روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

There are things that are so serious that you can only joke about them

بدون هیچ سیگاری

سفر طولانی 12ساعته به پایان رسید

حتی وقتی اخرین نگاهها را به او دوخته بودم

که میدانستم شاید دیگر نبینمش

همیشه مهمترین، بهترین و احمقانه ترین تصمیمات زندگیم را در کوتاهترین فاصله های زمانی گرفته ام

بدون هیچ توضیحی 

هیچ حرف اضافه ای 

و اینبار حتی بدون هیچ سیگاری

حتی وقتی اخرین نگاهها را به او دوخته بودم 

راستش به این نتیجه رسیده ام که وقتی تصمیم میگیرم که دیگر سیگار نکشم یعنی تصمیمات مهم دیگری هم در راه است.

آدم ها وقتی سیگار نمیکشند به چه چیزدیگری فکر میکنند

عشقهای از دست رفته....

کسانی که دوستشان دارد یا کسانی که دوستش دارند

پی نوشت: هر بار در من کسی طغیان میکند 

که شاید روز جانم را بستاند.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ خرداد ۱۳٩٥
    comment نظرات ()

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ شهریور ۱۳٩٤
    comment نظرات ()

گم شو برو

نکند روزی

از کنار کسی

رد شوم 

و 

همان عطری را

زده باشد 

که او میزد....

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
    comment نظرات ()

بعد از سالهایی که با ترس سپری می شد

او مرا ترک کرده بود....

 

 

و  بعد سالها

من

سیگارم را ترک کرده ام.

 

حالا می فهمم

من هم می توانستم 

کارهای مهمی بکنم

همین حس

حس نترسیدن 

 


حالا من هم میتوانم

هر کس

         را که بخواهم

                      ترک کنم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
    comment نظرات ()

سخت بود اما کردم

به طرز عجیبی بعضی آدم های دور و برم را از خودم دور میکنم

برای خودم چندان عجیب نیست

اما برای کسی که از دور نگاهم کند عجیب به نظر میرسد

خودم میدانم که عادت دارم هر چند وقت یکبار بزند به سرم و تمام تمام چیزهایی که سرم را گرم کرده اند،مشغولیتم شده اند ،و هر روز و هر لحظه با خودم در گیرم که چرا باید اینها توی زندگیم باشند،جایشان غلط است یا حداقل جای من توی زندگی آنها غلط است را پاک سازی کنم

تا انجا که یادم می آید هر چند وقت یکبار عید قربان میگیرم ، خیلی چیزها را میشکنم ، خیلی چیزها را دور میریزم ، بعضی آدمها را پس میزنم ، بتهای دوست داشتنی پر از جذبه و وسوسه را میشکنم و باز تنهای تنها میشوم

تنها میشوم بدون تعلق خاطری 

به چیزی ، به کسی، به قلبی

به رابطه ای که نباید شکل میگرفت ، آدمیهایی که نباید توی زندگیم می آمدند، صدایی که نباید میشنیدم ، چیزی که نباید میدیدم

زندگی من همیشه پر بوده از این بایدها و نبایدها ، همیشه خط قرمز داشتم ،نگرانش بودم

 

اما ...

 این منم ، با تمام تفاهم ها و تناقضات درونم

با تمام دلایلی که شاید برای خیلی ها قابل قبول نباشد

 

 

 

گر نگه دار من آنست که من میدانم             شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳
    comment نظرات ()

دی یا ز پام 10

خوابم می آید و خوب که فکر میکنم می بینم توهمات نیمه شب ها را هم چندان نباید جدی گرفت. تنها کافی است تمام روز را سخت کار کرد وجواب پیامک مزاحم های ساعت 11 شب به بعد را که آنهاهم احتمالا خوابشان نمی آید را هم نداد و هیچ توجهی به القابی که مثل هندانه های گرد و رسیده ای که به زور به خوردت می دهند را هم نخورد 

فقط به نسیم خنکی که خودش را از با ملایمت از درز توری پنجره ، داخل اتاق می کند و صدای ماشینهایی که از دور تر ها از خیابان رد می شوند گوش سپرد.

همیشه فکر کردن به چیزهای خوبی که حتی وجود هم ندارند خوشایند تر از واقعیت هایی است که زندگی را احاطه کرده اند . سرم را روی متکای سرد و چروک شده تخت خواب چوبی کنار دیوار می گذارم . کمی پاهایم را توی شکمم جمع می کنم . یک دستم را از گوشه زیرین متکا با دست دیگرم حلقه می کنم .چشمهایم را می بندم و سعی میکنم به هیچ چیز دیگری بجز چیزهای خوشایندی که دوست دارم اتفاق بیفتد فکر نکنم. همیشه این وقتها چیزی که بیشتر از هر چیز دیگری مزاحمت ایجاد می کند خاطرات همیشگی مان است 

می دانم آدمی که خاطره دارد هیچوقت

دیگر هیچوقت....!!

آن آدم سابق نخواهد بود

 

اما باز هم سعی خواهم کرد . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
    comment نظرات ()
← صفحه بعد