روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

عاشق و دلتنگ

ديشب سخت دلتنگت بودم . . .
امروز نيز سخت دلتنگت بودم . . .
تعمق کردم و انديشيدم
اکنون ديگر دلتنگت نيستم
عاشقت هستم

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()

 

این آتش
اشتیاق،قادر است
زندگیم را کوتاه و کوتاهتر
         کند؛
راستی ، آیا......؟؟
     احساساتی بودن
    درمان پذیر
        است؟              

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()

 

صبحی تازه
از یک زندگی تازه
بدون تو.
که چه؟
......
.........  
اما، ... ... ...
دیگرانی هستند
بسی بهتر. . .  
با تعلقی بیشتر. . . .
به من؛
که مرا شاد می سازند
و من نوید بخش خوشبختیشان هستم
و تا آن زمان
لااقل، .  .  .  .  .
خودم هستم.
هر چند خالی از تو.
و همواره با آرزوی نیکخواهی برای تو.
و حتی خودم را. .  .   .    .    .
 بیشتر دوست خواهم داشت.
از این گذشته ... ...  ...
هر روز خورشید طلوع میکند.
شاید این  .  . 
 پایان ماجرا
 برای  ما باشد!!
 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()

مسبب

هميشه
اين تويی و تويی و تويی
اما در واقع
اين منم.
که دوباره می کوشم،
دوباره بدست می آورم،
و دوباره می ميرم.
و با هر بار رفتن تو
به تاريکی فرو می روم؛
تا يک بار ديگر
با يک نگاه تو و يک صدای تو
از نو زاده شوم.
و دوباره دل بندم.
و به خود بگويم
که شايد.  .  .  .
اين بار ماندگار خواهی شد
.... برای هميشه .....
برای من.
اما ميدانم.  .  .  .  .
که نخواهی ماند
برای من،
....برای هميشه......

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()

 

امید دوباه دیدن تو
هر روز بیشتر
به محالی همیشگی تبدیل می شود
قراری دوباره
و دیداری از جنس زیارت
و اینکه تو از لابه لای درختان بیایی
و من محو تماشای تو باشم
حالا دیگر
آرزویی دور شده.
حالا دیگر با بدبینی روز افزونم
کابوس هرگز ندیدنت
جای رویای دوباره دیدن تو را
گرفته است
 
راستی . .
دیشب خواب کسی را دیدم
که خیلی شبیه تو بود .
مثل خود __ خود __ تو .
حتی صدایش مثل تو بود
وقتی که تمام شب را
با هم حرف می زدیم
اما . . . .
اما ، صد حیف که تو نبودی !!
چقدر مهربان بود
او با من بود
او مشتاق بود.
چقدر لذت بخش بود اگر تو بودی
نه . . .
یه لحظه صبر کن. . .
اصلاً می خواهم فکر کنم
خود تو بودی .
مهربان ،مشتاق ،و با من.
مثل دختر زیبای خوابم.
من که حق دارم خواب هر چه را که می خواهم ببین.م
حتی خواب تو را با خودم !!
حتی خواب تو را با خودم....
پس از اول برایت می گویم :
 
راستی عزیزم . .
دیشب خواب تو را دیدم .
خواب خود __ خود __ تو .
چقدر مهربان بودی
با من بودی
مشتاق بودی.
تمام شب خواب تو را دیدم.
خواب تو را دیدم.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()

 

در هر گوشه اتاقم
رد پایی از خود
بر جای گذاشتی.
شعری در حاشیه کتابی
گوشه تا شده صفحه ای
در کتابی دیگر،
و خیالی از تو روی صندلی
روبه روی من.
امشب کجایی؟
رد پایت را در کجای تنم می گذاری؟
چشمانم برای تو.
دیگر نیازی به آن ندارم.
اکنون تو را در ذهنم می بینم.
کنار تک تک سلولهای مغزم.
حالا تو دست در دست من ،
کنارم نشسته ای.

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()