روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

شاخ

به دلیل وجود یه ادم شاخ تمام آدرسهای گوگل ریدرم رو اشتباهی پاک کردم .یه چیزی تو مایه های 100-150 وبلاگ و سایت مورد علاقم . از ساینهای خبری گرفته مثل bbc یا روز آنلاین تا وبللاگهاو سایتهایIT تا کلی وبلاگ دیگه ..الان تنها دلیل حضورم تو اینترنت همین وبلاگه .
فکر می کنم که خیلی حالم بده ....
پی نوشت: خام بدم ..... سوختم .... پس کی قراره پخته بشم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

talk with you about that



اینها را برای تو نمی نویسم
یا کسی که هم اسم تو باشد ؛ حتی هم شناسنامه تو
اینها را برای عشق گم شده خودم می نویسم .
برای عشق مرده ام
می دانی آدمی که عشقش مرده باشد چه حالی دارد
نه نمی دانی
اصلا بگذار ازتو بپرسم تا حالا چند بار دلتنگ شده ای ؟
آنقدر که بخواهی صدای کسی را بشنوی و نتوانی
آنقدر که ماه بالای سرت قرص کامل باشد و تو
هی از پشت پنجره نگاهش کنی و هی گریه کنی
اصلا نمی دانم چرا اردیبهشت که می شود همه اش اینجوری می شوم .
هی چشم آدم اشکش می آید
و هی کسی شبیه تو به یادم میآید .
فکر نکنی که تو هستی ها.
حتی اگر اسمش هم مثل تو باشد .
حتی اگر شناسنامه اش هم مثل تو باشد .
اما اینها اصلا تو نیستی .

راستی چند شب پیش که تولدم بود بابایی برایم یک جوراب گرفته بود
با یک بسته کا کائو که با ماژیک روی جلدش نوشته بودند 500 تومن .
آنقدر چسب به کادویش زده بود که نمی شد بازش کرد .خنده ام گرفته بود .
هنوز هم دلم نمی آید کادوی پدرم را پایم کنم .
آخر آدم که هدیه تولدش را زیر پایش نمی اندازد .
هنوز هم دلم نیامده همه ی کاکائویش را بخورم .
اینها را گفتم که تو از یادم بروی
نه اینکه تو از یادم بروی
.فکرش را هم نکن .
کسی را می گویم که فقط شبیه توست .
آخر می دانی ....
تو مدتهاست که از یادم رفته ای .
اینها را گفتم که حداقل یادت ،بخواهد خوابش بگیرد
و بخواهد که بخوابد و تا فردا هم بیدار نشود .

لئو هم که این روزها کلی گرفتاری دارد
نبودنش هم که یک دنیا غم به دل آدم می اندازد .
اصلا همه اش را می گذاریم تقصیر او که من اینجوری شده ام .
یاد آن شعری می افتم که چند روز پیش برایش خواندم
و باز هم می خوانم اش:

با تو با تو
اگه باشم
وحشت از مردن ندارم .
لحظه هام پر می شه از تو
وقت غم خوردن ندارم .
....
لئو زودتر برگرد .

نوشته شده در یپنجشنبه 13 اردیبهشت 1386 مصادف با 10 اردیبهشت همان سال.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

لئو مریض شده

اگه می دونستم که با ندیدن من مریض می شی
کاری می کردم که کمتر منو دوست داشته باشی .
لطفا . . . .
زود خوب شو .
زود هم برگرد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

دلتنگی برای دلتنگیهایم

این روزها که "لئو "نیست زیاد فکر می کنم .
مثلا به اینکه نقطه مبهم ذهنی من توی کلمه " دلتنگیه "
دلتنگی برای عشقی که حالا نیست .
دلتنگی برای عزیزی که سفر رفته .
دلتنگی برای لئو . برای محمد . دلتنگی برای خودم وقتی آدم خوبی بودم .
اصلا چرا اینجا رو دلتنگیهای عاشقانه  گذاشتم .
یا اینکه چرا باید این جمله رو توی پستوهای خاک گرفته ی ذهنم داشته باشم :
.. . .  .   .
بیش از آنکه به تو عشق بورزم ، دلتنگت شدم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

تمام دار و ندارم ...

هیچ وقت مثل الان به داشته هام افتخار نکردم
این احساس برام بدیعه.
"داشته هام بزرگترین چیزایی که خودم تونستم برای خودم بدست بیارم و نگه دارم" .
دار و ندارم دو تا دوست خوبه ."
 لئو ی من و محمدم"
هر دو تون رو دوست دارم .

پی نوشت :این پست یه پی نوشت داشت که پاک کردم .باشه موضوعشو می گم ....
داشتم به رابطه بین شرلوک هلمز با دوست و البته دستیارش واتسون فکر می کردم .(تنهایی هم می شد ؟)

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

او چ ه م ی د ا ن د

آه ،‌
او چه می داند از لذت همبستر شدن با خدا
و بوسیدن و بوسیدن .
بوسیدن پیوسته و پیوسته ی لبان او.
تا آنگاه که مست مست از شراب سرخ شوی.
آه ،
او چه می داند ....


پی نوشت :چند وقتیه کسی نیست که دیگه بدون نام نظر بده .
کسی که فقط یه لبخند می زد .
وبلاگ نوشتن اینجوریش راحت تره .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

نامه اي براي آنكس كه نمي داند من به او" لئو "مي گويم



فقط اوني كه من توي دلم بهش مي گم "لئو "بخونه .
اوني كه خودش هنوز نمي دونه " لئونارد "منه بخونه.
لطفا شما نخونيد .
اوني كه هميشه به من مي گه كاش من چشماي تو رو داشتم بخونه .
اوني كه منو خيلي دوست داره بخونه .
لطفا شما نخونيد .
لئو من مي خوام برات يه اعترافي كنم .
.....
فقط شما نخونيد .
بگم ؟
باشه مي گم .... وايسا ...  الان    ...  هولم نكن ديگه ....باشه گفتم:
   ....
        .......
هر وقت كه گفتي دوست دارم مي دوني توي دلم چي مي گفتم؟
......
با شمام نخونيد ....فقط براي لئو نوشتم .
....
اون وقتهايي كه هنوز روم نمي شد من هم بهت بگم . فقط سرم رو مي انداختم پايين
مي دوني چي مي گفتم ؟
باشه الان مي گم ...خوب ديگه مي گم .
گفتما ......
"جانا سخن از زبان ما مي گويي"
خودت بلدي كه چه  جوري بخوني .
گفتم كه شما نخونيد .... مي دونم نمي فهميد جريان چيه ..چون من اينو واسه" لئو "نوشتم .
پس لطفا شما نخونيد !

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

كي گم شد؟

اوني كه مي خواستي تو غبارا گم شد .....
.............
با مني ؟
نه باتو نيستم .من كه خودتم .
با اوني ام كه تو رو مي خواست .
حلا از اول . .  .   .      .
اوني كه مي خواستي تو غبارا گم شد.....

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

....

دل داره‌،‌‌ ولی دل دار نداره
دل نداره ‌،‌ ولی دل دار داره....

پی نوشت : اصلا بذار فکر کنه اونایی که  وقتی با من بود با اونا هم بود .با ..... همشون از من بهتر ، خوشتیپ تر ، با کلاس تر ، با خانواده تر ، مهربون تر ،دلداده تر ، ..... بودند.
من و تو که می دونیم اینجوری نیست

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
    comment نظرات ()