روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

فاطمه ، فاطمه است

اینجا هیچکس
هیچگاه
هیچ نمی گوید ..
اینجا همه گان مهر سنگین سکوت دارند
اینجا نمی شود فریاد کرد .
از فاطمه چه می دانیم  . که فقط فاطمه فاطمه است ؟  که دختر خوبی بود ،همسر خوبی بود ، مادر خوبی بود .
اما چرایش را و چگونه اش را هیچگاه به ما نگفتند .
اینجا هیچکس ، هیچگاه ،‌هیچ نمی گوید.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

سوتی مجری رادیو جوان

ساعت 11.15 دقیقه شب
صدایی از ضبط قدیمی اتاق از موج رادیو جوان میاد.
موضوع در مورد نصیحت و نصیحت پذیری.
خانم مجری برنامه گاف بدی از نوع x large میده ......
خانم مجری : آهای آقا پسرها ـ‌ آهای دختر خانوم ـ آهای بچه کوچولو ها
یادتون باشه مهمونی که میرید بدون اجازه مامان باباهاتون " اوو ، اوو " می بخشید ؛
مامان بابا تون دست به میوه ها نزنید .گوش بدین ها
دل آدم قنج میره -وقتی این خانوم مجری خودش میگه خودشم می خنده ... ناز شی ..بلا..آخه این جوری که نمی شه درس خوند !!

پی نوشت : فکر کنم وقتی می خواستم دامنه این وبلاگ رو ثبت کنم می خواستم اونقدر رمزی باشه که کسی نتونه حفظش کنه دوباره بیاد اینجا
سه تا دامنه به اینجا اضافه کردم اگه دوستان خواستن به خاطر بسپارن راحتتر باشن :

http://hami.sub.ir         (1
http://hami.ir1.ir           (2
http://www.hami.clik.ir  (3


   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

شوهر و عشق

توی زندگیشی یکی بود که از مدتهای زیادی اسمشون رو برای هم خونده بودند .
بعدها پای یکی دو نفر دیگه هم توی زندگیش باز شد به قول خودش اینها دوست پسراش بودند .اما از همه ی اینها گذشته یکی دیگه هم بود که خیلی دوستش داشت .و البته یکمی با بقیه فرق داشت . و اون کسی نبود جز عشقش .یگانه وجود زندگیش.
مدت زمانی گذشت .همین طور که سنش بیشتر می شد سر و کله خواستگارها هم کم کم داشت پیدا می شد .و بالاخره زمانی رسید که باید یکی رو انتخاب می کرد تا با اون خشت خشت یه عمر زندگیش رو روی هم بگذاره ..... اون انتخابش رو کرد و ازدواج کرد.
حالا این آقای خوشبخت نه دوست پسرش بود و نه خواستگار یا چیز دیگه .
اون شوهرش بود .دیگه دار و ندار زندگیش ،‌هستی و نیستیش .همه چیزش شده بود ؛
شوهرش
.........
.............
................
...........
.....
و البته ، کس دیگه ای که یکمی با بقیه فرق داشت  ... هنوز وجود داشت ؛
" عشقش "

پی نوشت : اگه از نظر شما این وبلاگ مورد علاقتون اسم این وبلاگ رو ( اینجا )‌ بنویسید .

پی نوشت 2:
(1) یه عده هستند که مادرشون رو به طرفشون معرفی می کنند
(2)یه عده ی دیگه هم هستند که طرفشون رو به مادرشون معرفی می کنند ....
شما جز کدومین ؟1 یا 2

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

خوشبخت ترین ..

می گفت که سه تا مشکل بزرگ تو زندگیش هست که اگه اونها نبودن هیچ غم و غصه ای نداشت و به قول خودش خوشبخت ترین آدم روی زمین هم می شد .
بهش گفتم می شه حالا این سه تا مشکل رو بگی ؟
ــ اولیش زنم ، زندگیم رو سیاه کرده ، وآرامشم رو گرفته
ــ دومی اعتیادم ،‌ اراده ام رو گرفته
ــ سومی بدهی هام هستش ،‌ فکر و خواب و خوراکم رو گرفته .
همین سه تا .اگه نبودن خداییش هیچ غمی نداشتم هیچ ، تازه کلی خوش به حالم هم بود
.........
....
...فکر کردم چون من هیچ کدومشو  ندارم
....شاید ..... ممکنه....من
الان ...همین جوری
خوشبخت ترین آدم زمین باشم.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

....

کاش یه سگ داشتم
نه بخاطر اینکه غلاده بندازم گردنش بیفتم گل خیابان
نه.....
حداقلش وقتی عصبانی بودم یکی بود که با تمام وجودم بهش بگم "پدر سگ"

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

ستاره کوچولوی کوچولو

چشماش روی هم نمی رفت
هوا تازه گرم شده بود
واسه همین چند شبی بود که توی حیاط می خوابید .حالا دیگه سقف ااتاقش شده بود طاق آسمون .با چراغهای کوچولوی چشمک زن .و مثل همیشه صدای جیرجیرک حیاط همسایه که اگه خوب دقت می کردی گوش نواز بود .تا چیز دیگه ای .
یکمی خودش رو توی رختخوابش جابجا کرد .
حالا دیگه رخ به رخ ستاره ها خوابیده بود و این سوال داشت ذهنش رو قلقلک می داد.
ستاره من کدومه ؟
آهای ستاره خانوم ها کدومتون ستاره من می شین ؟
یه دونه پر نور ـ یکی اون طرف تر کم نور
یه دونه شونه به شونه ماه ـ یه دونه پشت ابر سیاه.
کدومتون ستاره من می شین؟
اما .... یه ستاره بود که از خیلی وقت پیشا چشمشو گرفته بود .
با اینکه تا حالا چندین ستاره پر نور تر و حتی قشنگ تر از اونو دیده بود اما نمی تونست فکر ستاره خودش رو از سرش بیرون کنه .
با اینکه فقط بعضی وقتها می تونست ، حتی بازحمت اونو پیدا کنه ، اما یه دلبستگی به اون پیدا کرده بود .یه چیزی بیشتر از یه عادت .داشت توی هفت آسمون خدا دنبال ستارش می گشت یه فکری مثل آتش به خرمن جونش افتاد.
راستی چندنفر دیگه چشمشون دنبال همون ستاره است .ستاره من ؟
چند نفر دیگه شبا با یاد اون می خوابن ؟چند نفر دیگه هستن که روزها رو با یاد اون سر می کنند
این فکر خواب رو از چشمش پرونده بود .یعنی ستاره من مال چند نفر دیگه است؟
ترجیح می داد شبا شو بدون ستاره بخوابه تا اینکه بخواد ستارش رو با یکی دیگه شریک باشه .
-- می دونست که بیشتر مردم دنبال ستاره هایی می گردن که پر نور تر از بقین.یا شونه به شونه ماه جا دارن .
اما ستاره اون ...........؟
اما ستاره اون پر نور ترین ستاره نبود .حتی قشنگ ترین هم ...
اما خوب می دونست که به چشم اون بهترین و قشنگ ترین ستاره آسمونه.هر چی بود ستاره اون بود و فکر می کرد بهترین .
تو همین فکرا بود که بازم همون صدای همیشگی توی گوشش اومد. این صدا رو خوب می شناخت .خودش اسمش رو گذاشته بود ."راهنمای درون ".
چند لحظه چشماش رو روی هم گذاشت تا بتونه تمام تمرکزش رو به صدا بده .
حالا دیگه صدا رو واضح می شنید که داشت بهش می گفت :
بیشتر مردم دنبال ستاره هایی هستند که از بقیه پر نورترند یا شونه یه شونه ی ماه خونه دارند اما ستاره تو با اینکه پر نور ترین نیست وحتی قشنگترین .اما به چشم تو بهترین ستاره اسمونه .
و مهم اینه که تو به اون عشق می ورزی و با اون در خیالت عشق بازی می کنی .اونو لمس می کنی و وجودت رو با عشقی که برای  اون سرشار کردی .و حتی اگه ستارت اینها رو ندونه .این وجوده تو هر لحظه که با این عشق بارور می شه . این خاصیت عشقه .
 اینو بدون اگه خیلیها هم باشند که چشمشون دنبال ستاره تو باشه و حتی شبا رو با یاد اون بخوایند و روزها رو در فکر اون سر کنند اما تا وقتی که به عشقت ایمان داری نباید نگران باشی .
عشق تو یعنی وجود او و باز عشق تو یعنی  احساس تو  نسبت به اون . اینها از هم جدا نمیشن .تا وقتی که هر دوشون وجود داشته باشن .راهنمای دورن براش یه مثال هم زد که تا حد زیادی تونست اونو آروم کنه :
اینو بدون اگه ستارت تا همیشه مهمون حوض آب خونه دیگران باشه  اما باز هم چیزی  نمی تونه جای اون توی قلبت خالی کنه .اونها فقط می تونند شبها رو با اون سر کنند اما اون هر لحظه در ذهن تو وجود داره .اون هنوز هم فقط و فقط مال تو .

صبح شده بود .بی درنگ تا چشماشو باز کرد یاد دیشب  افتاد و اتفاقاتی که براش افتاده .
حالا به معنی حرف راهنمای درون پی برده بود .الان صبح بود و هیچ کی نمی تونست  عکس ستارش رو توی حوض حیاطش داشته باشه .حتی هیچکی نمی تونست  ستارش رو توی آسمون پیدا کنه و با دست بهش اشاره کنه وبگه اون ستاره منه .....
اما اون تمام این مدت ستارش رو جلوی چشماش می دید و تصویر اونونه توی آب که توی ذهنش داشت .حالا می دونست هیچکی نمی تونست اونو ازش جدا کنه مگر خود ستاره.
 ژ
پی نوشت : این  رو هم می دونم که ستاره ها خودشون هم انتخاب می کنند که بخوان ستارهی کدوم چشمها بشن و درخشندگی و دلربایی رو برای چشمی بیان که بازتاب درخشندگیشون توی اون چشم با شکوه تر باشه .نه ..نه از اول.
این ستاره ها هستند که خودشون انتخاب می کنند که ستاره کدوم کهکشون بشن.مثل همین خورشیدمون .....شک نکنید .

پی نوشت 2:  این رو همیشه قبول دارم که چیز ی که باعث می شه تا من شی یا شخصی نگاه متفاوتی داشته باشم بستگی به جلوه ای داره که اون شی یا شخص در چشم من و در وجود من ایجاد می کنه .و این جلوه برای شما متفاوت خواهد بود تا من و بلعکس .

پی نوشت 3: مطلبی بود که قبلا نوشته بودم در همین زمینه که فکر می کنم بهتر اون چیزی رو که می خواستم بگم رو تونستم بگم .الان که خودم می خونم .. ..
فراموش کنید ... .(سبک نوشتنشو هنوز هم دوست دارم ).....با این جمله شروع می شد:
                                           .....................................
"مثل روسپی های روشن گر شهرند ،‌ ستاره هایی که چشمک می زنند برای همه ( اینجا)"


   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

چشماني مثل سگ

بعضي ها چشمانشان مثل سگ مي ماند ،
لامصب آدم ار مي گيرد ، ول هم نمي كند .

پي نوشت: سه تا آهنگ "midi "تو وبلاگ بود كه بصورت تصادفي يكيش پخش مي شد ...
.....
هيچي نشده ، هر سه تا شو برداشتم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
    comment نظرات ()