روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

كجاست روزي كه بابا آب مي داد ...

از افاضات پدرم اينكه چند روز پيش داشت نصيحت مي كرد
كه به اينجا رسيد كه من چند سالمه .
برام جالب بود و درد آور .توي دو تا بچه اش سن اولي رو 3- 4 سال اشتباه بگه
الان مي فهمم چرا وقتي يكي از دوستان يا فاميل ميگه ديگه بايد براي آقا پسرت آستين بالا بزني پدرم سرخ مي شه .
آدم عاقل كه براي يه بچه زن نمي ستونه !!!
ار افاضات ديگر اينكه امروز تكرار اغما رو نگاه مي كرد .آنقدر اندر احوالات و تفكرات الياس غرق شده بود و در باب تحير فرو رفته بود كه بانگ بر آورد
از اين به بعد بجاي لعنت بر شيطان خواهم گفت لعنت بر الياس !!

پيشنهاد: تكذيبيه شيطان : من خوشگل نيستم!

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

...

وقتي كه نوشتن فقط خاطره اي مي شود كه گاه گاه يادت مي افتد روزي روزگاري با اون آرام مي شدي .
يكي رو صدا بزن خاك رو نوشته هاي اينجا رو پاك كنه . يه انگشت خاك نشسته .
پي نوشت :5 ،6 پست آخر رو كه نگاه مي كردم ديدم همشون نصف شب نوشته شدن .
من به آرامش نياز دارم .
كاش مثل اين همه آدم پر مشغله اون ور آب من هم مي تونستم بگم بايد  آخر هفته رو برم لب دريا

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

ليله القدر

خواستم بنويسم تو كه خوبها رو دوست داري
من بد رو هم دوست داشته باش . . .
ديدم تو همه رو دوست داري .
بي انصافيه اين حرف و بزنم .
كاري كن من بد هم تو رو دوست داشته باشم.
اونقدر كه به خاطر تو خيلي كارها رو نكنم .
اونقدر كه به خاطر تو خيلي كارها رو بكنم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦
    comment نظرات ()

به سلامتی خدا می زنیم افطار

برای تنوع هم بد نیست
افطار دو روز پیش : یه لیوان بزرگ آب انار ملس با یه لیوان آب زرشک
افطار دیروز : یه نخ عقابی فیلتر قرمز با یه دونه سیلور 4
افطار امروز: می تونه یه جرئه لب باشه از یه پرنس خیالی .....

   + کسی معمولی تر از همه ; ٥:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
    comment نظرات ()