روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

خريدارم باش . . .

نذار بگردم .

به خدا بد مي شه  . . . .نذار برگردم.

پي نوشت : همه اونهايي كه اينجا ميشناسمشون رو دعا كردم.

چند تا از ما ه جز عشقي كه براي يه  دختر يا يه پسر پيدا مي شه عشق ديگه اي رو  مي شناسيم كه ما رو مجبور كنه حداقل در موردش  چيزي بنويسيم .يا دلتنگ بشيم .معمولا عشق ما به پروردگارمون وقتي مي زنه بالا كه دچار مشكل بشيم .اونوقته كه حتي گريه هم مي كنيم .تا خواستمونو بگيم .اما چقدر عشق هاي ديگه رو مي شناسيم .عشق به  پدر و مادر ، عشق برادر به خواهر ، عشق دو پسر ، عشق دو دختر ، عشق خواهر به برادر ، عشق به امام زما نمون ، . . 

و از اين علاقه ها توي زندگيمون اونقدر زياد باشه كه دلتنگمون كنه .منحصرا

توي  جو روزهاي گذشته نيستم .بهانه اي  بود كه حرفهاي نگفته رو بزنم .

پيشنهاد : مطلب جالبي ازوبلاگي به اسم من و همسرم  ( اينجا )

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

I will come back soon

ميروم

نه كه قصد رفتن داشته باشم .

مي روم كه برگردم  .

به خودم . نامم  . دلدارم

سه روزتمام  .ياد همتون هستم

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

بوم بوم ….مغز هایی که شبها می ترکند

شب بیدار شدم

شب نخواب شدم

آرامش شب – وقتی همه خوابن – وقتی حتی صدای همان جیر جیرک معروف خط نوشته هایم نمی آید –

وقتی داری به صدای سکوت گوش می دی یعنی یه قدم به شنیدن صدای خودت نزدیک می شی .

پی نوشت : با خود سانسوری هایم چکار کنم ؟ شدیدا دارد شدید می شود مثل شیزوفرن مزمن که خودش یک شیزوفرن است که فکر میکنم شیزوفرن شدم

پیشنهاد : نرم افزار پیام رسان فارسی مخابرات

کلمات این پست:

ادامه مطلب
   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

وقتی من در دستان قلم می نویسم

ابریم . . . .  
بی هیچ دلیل و با هزار دلیل - از این آتش افروزی ها 

به تنگ آمدم - از این به ظاهر اشکها به تلخی لبخندها 

دلهره ها همراه با تکه تکه 

  با آب سرد قرصها - 

 بیهوده نیست - فاصله ی لب ها بالا ، ابرو پائین

پلک پلک گریه ، تیک تیک مسیج 

پوم پوم طلب کار ، دنگ دنگ کوفته سر 

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه 

پک سیگار - لذت بیخیالی 

ترس آبرو - جام شوکران 

وای - وای - این همه هجمه - فکر و خیال کمی به یک - به نیمه شب

شیر سرد - شبکه های خبری ، چه بی خبر 

سوگند اجباری - برعهد دلداری -ای هم درد تو که می دانی 

در این سفید ، بی خط کاغذ - آهای آدمها ورق می فروشم - کاغذ می فورشم 

فخر نمی فروشم 

آی آدمها - نمی خواهم خوانده شوم - فقط کمی گفته شوم 

بی مخاطب فریاد می زنم - اما بی باک - من رهبر ارکستر سمفونی پاریس هم نیستم 

شرط می بندم که تا آخر نرسی - وسط راهی - آقا این بقلا نگه دار 

رهبر یک مغز و دو دست- حتی یکی بی اختیار 

می نویسم روی کاغذ - می لغزم روی ورق 

کاش جفتم . . . . . . . . 

آی جفتم - کجایی - چقدر دیر شده - نمی آیی

یکم دیگر به زودی میآیم 

می غلتیدم - با زبان - با لب  

گرمی جفت ها – قصه ی افسانه های – باور کن – دور نیست 

آ ن گوشه - کمی پائین تر - از همین جا -یک رختخواب خالی 

چراغ روشن - و من این گوشه - کمی بالاتر 

شب پر هذیان - داغ کردم - شعر نمی گویم - . . . شعر می گویم 

پر هیجان بود - وبیشتر راحت کننده - در یک عملیا انتحاری 

دیوار را محکم به سرم می کوبم 

تا آخر رسیدی - شرط را باختی .

هذیانهای شب امتحان روشهای چند متغیره پیوسته 87.4.10

 پی نوشت : مشکل زیاداست .خدا هم بزرگ ولی . . . دعا کنید . . . . . خیلی .

پیشنهاد : یک شنبه ها جام جم؛ کلیک 

کلمات این پست: قلم - شب بیداری - جفت - زبان -کاغذ - ارکستر سمفونی پاریس - رختخواب - قرص - رهبر


 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

غیر منتظره

خیلی وقت بود به یه غیر منتظره احتیاج داشتم .

کلی منو راضی کرد .مثلا یه دیدار غیر منتظره .یه شام غیر منتظره ، یه برخورد غیر منتظره یا شاید هم یه هدیه

ولی مال من هیچ کدومش نبود .حدس هم نمی تونی بزنی .

پیشنهاد :کتاب مخصوص موبایل با پسوند جاوا

نام کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون .خودم که کامل خوندم تقریبا 4200 صفحه بود و فکر کنم قیمت کتاب دوجلدیش تو بازار بیشتر از 15 هزار تومان باشه .از خوندن این کتاب لذت بردم .طوری که خوره شده بودم و تا فرصتی دست میداد با موبایلم این کتاب رو می خوندم .توی اتوبوس ،ماشین ،صف نان ،تو خونه ،بین پیام بازرگانی ،تو حموم ( خالی بندی بود این آخری دیگه )

کتاب رو از اینجا دانلود کنید (+)

   + کسی معمولی تر از همه ; ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

وبلاگ نویسی با ویندوز لایو رایتر

من تا حالا چند تا ورژن مختلف از برنامه windows live writer رودانلود کردم اما با هیچ کدوم نتونستم کار کنم. اما حالا می خوام همه ی اون چیزی که لازم هست تا با WLW کار کنید رو به شما نشون بدم.(به دلیل اینکه آی تی نویس نیستن در ادامه مطالب این پست مفصل رو می گذارم ). به جرئت یکی از کامل ترین مطالب در مورد وبلاگ نویسی با ویندوز لایو رایتر خواهد بود .(دی)

ادامه مطلب
   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

روزهای سخت امتحان و انرژی هسته ای

بعد از مدتهای مدید ما کلی درس خواندیم که خیر سرمان این ترم مشروط نشویم و از این حرفها .تا لحظه آخر قبل از جلسه کتاب دستمان بود و کلی تقلب توی مبایل و کلی دیگر روی برگه نوشته بودم و همه اینها را هم در چند لایه توی پورتابل دیسک مغرمان ذخیره کرده بودیم .حتی در هنگام انتخاب محل استقرار هم کنار دیوار معظم نشستم و البته با مداد که قابل بازیافت و پاک کردن باشد فرمولهای مهم را روی دیوار مرقوم کردیم .امتحان با 10 دقیقه تاخیر شروع شد و چشمتان روز خوب ببیند با یک نگاه به وجنات سوالها متوجه شدم همه ی سوالها را بلدیم .بلافاصله هر چه فرمول در نوک  پیشانی ام ذخیره بودم تند تند شروع به نوشتن روی برگه امتحان کردم چرا که بیم آن بود خدای نا کرده با عطسه ای همه اش با د فنا شود که  حضرت محترم استاد با چشمانی گرد شده و از حدقه در آمده بالای سرم ظاهر شد و با دهانی باز از من جریان این همه فرمول را  از کجا آورده ای و این چنین مثل مار گزیده ها داری می نویسی را پرسید .که به لطف باز کردن چشمانش و مشاهده استعداد ذاتی و قلم روان بنده پی به بی قل و قش بودن موضوع برد .ما کلی وسط امتحان ذوق مرگ شده بودیم که بعد از نود و اندی ترم درس خواندن و مشروط شده بالاخره یک امتحان هم دادیم که می توانیم در آن نمره ممتاز بیست بگیریم و در آینده آنرا باعث مباهات و افتخار خود کنیم که بله ما در دوران شریف دانشجویی 20 می گرفتیم و سرکوفت آنرا شب و روز به سر بچه هایمان بزنیم که از شانس (..)خمی ما وقت امتحان تمام شد و استاد نمک نشناس ورقه را از دست مان کشید و تازه یک ضرب در هم به خاطر استقامت در هنگام تحویل  دادن برگه روی برگه امتحانی ما کشید تا رویای 18 ساله بیست گرفتن در دانشگاه هم چنان به دل ما بماند و خاطره ای شود که با خودمان خدای نا کرده به گور ببریم .این بود خاطه ای از یک امتحان در یک  روزآفتابی.

ادامه مطلب
   + کسی معمولی تر از همه ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

نیاز یا هوس...

از خونه می خواستم برم بیرون

می دونست برای چی می خوام برم .

بهم گفت بازم هوس سیگار کردی ؟

چیزی نگفتم .درو آروم بستم .

چند دقیقه بعد لحظه ای که سیگار دستم بود به این فکر می کردم .

سیگار یه نیازه یا یه هوس .

و مثل دهها نیاز دیگه که بهش هوس میگیم به یه جواب رسیدم.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

من مقدس نیستم .

مراقب کسانی که از شما انسانهای مقدس می سازند باشید .

چرا که به همان آسانی که بالا می برند شما را به نابودی می کشند .

 خودم

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()