روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

1000 دوست خوب کم است و یک دشمن زیاد

  • یک موج جدید انرژی در جهان حکم فرما شده .احساسش می کنی ؟

این موج یک موج مثبت هست که باعث می شه خوبها بر بدها برتری پیدا کنند .مثل سفیدکوچک توی دایره یین و یانگ درون سیاهی بزرگ  .با اینکه تعدادشان کم است ولی بر سیاهی غلبه خواهند کرد.خودت رو با این موج همگام کن .

 

  •  تاثیر انرژی مثبت بر فردی که  تفکر مثب تداره  تقویت خوبی و حالات مثبت است .اما تاثیر یک انرژی مثبت بر یک تفکر منفی باعث می شه که کسی که تفکر منفی داره خودش خودش را نابود کند و از درون با خودش درگیر شود .
  • به جای قاضی فکر نکن و تصمیم نگیر .کارخودت رو بکن .و تصمیم گیری رو به عهده اون بذار .نگو کی دروغ می گه و کی راست .تو دلایل خودت رو بیار .

قسمتی از صحبتهای دوستانه

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

می شود فهمید که . . .

 

دشمن   ،  دوست من دشمن من است .

پی نوشت : خواستیم عکس بذاریم .اینقدر فیلم در آورد پشیمون شدم .

پیشنهاد : این سایت پینگ می کند ( اینجا)

   + کسی معمولی تر از همه ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

افسوس که . .

این روزها نه گریه ها بغض ها را کم می کنند و نه هیچ بغضی به یک دل سیر گریه کردن ختم می شود .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

همه چیز در مورد المپیک پکن ( زمان افتتاحیه پخش تلوزیونی زمان و تعداد مدالهای هر

 

ادامه مطلب
   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

دنیا را بد ساخته اند ....

 

کسی را که دوست میداری تورا دوست نمیدارد ...
کسی که تورا دوست میدارد دوستش نمیداری ...
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تورا دوست میدارد به رسم آئین به هم نمیرسند
و این رنج است
( دکتر علی شریعتی )

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

با من بازي كن .

دلم بازي مي خواهد ، هيجان مي خواهد ، بي پروايي مي خواهد ، بدون هيچ ملاحضه اي بنويسم .پاي تلفن حرف بزنم ، فحش بدهم ، بخندم ، بدون ترس بگريم ، بدون مماشات قه قه بزنم .، لطيفه بگويم  قربان صدقه کسی  بروم .، دلم هيجان مي خواهد .كاش اين حصار لعنتي شكستني بود .كلي مي دويدم ، آنقدر كه نفس نفس بزنم .صاف صاف روي چمن ها دراز بكشم .کسی  رو  از ته كوچه داد بزنم .،آب بازي كنم .خيس خيس خيس بشيم .

دلم بازي ميخواهد .

دزد و پليس چطور است. نكند خاله بازي مي خواهي . با همه ي دختر عمه هاو پسر خاله ها همه ي بچه هاي فاميل که دیگر عالی است.

ناقلا نكند دكتر بازي مي خواهي .

آدمها كه بزرگ مي شوند هم يك طور ديگه بازي مي كنند . خاله بازي ها پيشرفته تر مي شود .مردم ديد و بازديد مي روند

دزد و پليس بازي ها واقعي تر مي شود .آدمها كلاهبردار مي شوند .و هم كلاسي هاي درس نخوانت بعد از مدتها مي بيني كه سروان شده اند .

دكتر بازي ها  هم جزئياتشان بيشتر مي شود .وليخوب دیگه  من وارد جزئياتش نمي شوم.

پي نوشت : دنبال يكي از بچه هاي  كوچك فاميل مي روم از پدر و مادرش اجازه اش را می گیرم .ملاس دوم است .يك روز تمام را با او ميگذرانم .استخر مي برمش ، منچ بازي مي كنيم _ فوتبال مي كنيم .، كامپيوتر ، و خيلي كارهاي ديگر .به او كلي خوش گذشت .و من فكر مي كنم به من بيشتر .

شايد براي بچه ام نمی دانم ديگر اين همه حوصله داشته باشم یا نه ؟ .آدمها با بچه ها، بچه گي هايشان را دوباره تجربه مي كنند . مثل پدرها و مادرها وقتي بچه دار مي شوند و مثل پدر بزرگها و مادر بزرگها وقتي که می بینی دوست دارند ساعتها با نوه هايشان بازي كنند . منتظر مي مانم .کوچولوی بابا .( دی )‌

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

عيد مبعث

بزرگترين عيد ما مسلمان ها از نظر من فرقي نمي كنه چه شيعه و چه سني ، عيد بزرگمبعث مبارك باشه .

به اميد آنكه همه ي ما مورد شفاعت و واسطه ي پيامبر بزرگ رحمت حضرت محمد

( سلام الله عليه ) قرار بگيريم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

هر چیزی متضادی دارد . . .

تنفر چه زمانی به وجود میاد ؟ تنفر با اتنتقام چه رابطه ای داره ؟

این یه مساله ای است که با دوست داشتن شما ارتباط مستقیم داره و. من این مساله رو این طور میگم که شما زمانی ازیک انسان تنفر بیشتری خواهید داشت که علاقه ی قلبی بیشتری نسبت به اون داشته باشید . وتنها معیار این تنفر علاقه است نه چیز دیگه ای .با یک مثال منظورم رو بهتر می رسونم .مثلا شما برای ازدواجتون شخصی رو در نظر گرفتید .که از نظر مالی وضع بسیار خوبی داره .هر دو نفرتون در حال تصمیم گیری منطقی برای ایجاد این رابطه هستید و مسائل مختلف رو تجزیه و تحلیل می کنید .و هیچ رابطه ی بر اساس عشق و علاقه بین تون ایجاد نشده .خوب حالا همون طرفی که از نظر مالی وضع بهتری داره تصمیم میگره که این رابطه سر نگیره .و با یک نفر پول دار و متمول مثل خودش ازدواج می کنه .شما ممکنه فکر کنید که این مسئله در تصمیم اون تاثیر داشته و اونو متهم کنید که به خاطر وضع مالی ضعیف تر شما تن به این رابطه نداده .که این بدترین حالت ممکنه تفکر شما می تونه باشه .اما چون هیچ علاقه شدید و احساسی به وجود نیامده شما هیچ گاه دچار تنفر نمی شوید و فقط ناراحت و احتمالا مدتی افسرده می شید .اما حالا زمانی رو تصور کیید که دو نفر طی یک اتفاق با هم آشنا می شوند  مدتی با هم رفت و آمد دارند .هر چند وقت یک بار با هم قرار می گذارند .تلفنی با هم صحبت می کنند .پس از مدتی اونقدر در این رابطه پیش می روند که تصمیم می گیرند شریک زندگی آینده  هم بشوند .قول و قرار ها گذاشته می شه .همه چی خوب پیش می ره .حتی وضع مالی دو طرف مثل همه .از نظر فرهنگی هم که به هم می خورند .وحتی مثل هر دو انسان دیگه که با هم هستند بعضی وقتها اختلاف سلیقه هایی دارند .اما . .

ادامه مطلب
   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

حسرت پرواز

من از تو يي كه بد كردي با من

گله مي كنم ، دل نمي كنم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

وقتی تک تک گریه هایم را شماردم

اولین باری که برای کسی گریه کردم 5 سالم بود .خبر مرگ اما خمینی را از تلوزیون اعلام کردند .پدر و مادرم شکه شدند . بارها امام را در تلوزیون دیده بودم و مثل ده ها تصویر کودکی که یادمان نمی رود عکس اما را خوب می شناختم .و فمر می کردن من هم باید گره کنم .و گریه کردم .

دومین باری که برای کسی گریه کردم دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم .پسر خاله ای داشتم که همبازی و به قول معروف رفیق فاو آن زمان من بود. دانشگاه قبول شد و رفت تبریز .روزی که برای خداحافظی آمد خانه امان بعد از رفتنش کلی گریه کردم .

سومین  باری که برای کسی گریه کردم دوم دبیرستان بودم .تازه کرک و پشمی در آورده بودم و به قول بچه ها تازه فهمیده بودم که دوست دختر وبه اصطلاح  عشق و این حرفها یعنی چه ؟ دخترهمسایه کوچه بقلی که هر از گاهی از توی کوچه ی ما می رفت تا از میوه فروشی ته کوچه خرید کند .می خندید و عشوه می ریخت . ساعت های خریدش دستم آمده بود و گروه مدرسه اش . یک روز با دچرخه دیدم که از محله ما دارند می روند . کلی گریه کردم تا روزها .

چهارم و پنجم به بعدش را اصلا یادم نمی آید .گرفتار شده بودم دل را داده بودم و حسابش از دستم در رفته بود .فکر می کردم اگر کسی را نداشته باشم که عاشقش نباشم یعنی کم آورده ام .از کی و از چی اش مهم نبود .عاشق شده بودم . بدون شناخت و هر شب برای عشقی که خودش از عشق من خبر نداشت گریه می کردم .بعدها هم که فهمید باز هم بارها گریه کردم .

یواش یواش بزرگ شده بودم .می فهمیدم نباید گریه کرد .حتی و به خصوص  در تنهایی .دیگه تا مدتها گریه نکردم .

بار n+1 ام نه برای خودم و نه برای او برای هردومون گریه می کردم . .برای رنج یک دوست-.یاین بار یک  پسر – یک رفیق برای او گریه می کردم .روزهای سختی بود .از همیشه بد تر

عهدم شکسته شده بود .دوباره شروع به گریه کردن کرده بودم .همه چی قاطی شده بود .او مریض بود ، سخت- سرطان داشت . ما فقط تلفنی با هم حرف می زدیم .و کاری از دست من بر نمیآمد .اما خدا همچنان بزرگ بود .

عشق های دروغین گذشت ، دلتنگیهای بچه گانه گذشت ، او خوب شد ، من بزرگتر شدم .دیگه گریه نمی کنم. حتی برای دلتنگی نزدیکانم .

بیشتر از گذشته درون گرا شدم .کمتر می شه فهمید دارم به چی فکرمی کنم .اما بازم مثل هر آدم با احساس دیگه دلتنگ می شوم خیلی زیاد .

امام  رفت و دیگر زنده نمی شود _ پسر خاله زن گرفت و تا من خبری از او نگریم او را نمی بینم ._ دختر همسایه را چند باری بعد دیم .اما او دیگر به درد من نمی خورد .بعدها  فهمیدم دوست های زیادی دارد .خوب او هم سر گرمی می خواست ._ آخرین کسی را هم که دوست داشتم سوخت .خاکسترش را هم باد برد – اما از آن به بعد نفهمیدم چگونه اما بزرگ شده بودم .و بدون اسارت و انحصار طلبی همه را  دوست داشتم .

خدا بزرگ بود و لئو هم خوب شده بود.به جز مادرم تنها کسی بود که دوباره اشکم را می توانست در بیا ورد  . سالها از این رفاقت می گذرد .می گذرد .میگذرد .و من برای هیچ دلیل غیر منتطقی دیگری گریه نمی کنم .مگر احساساتم متقاعدم کنند که این دلیل کاملا منطقی است .

پی نوشت: خودش اینو خواست. هنوزم نمی دونم چرا .اما دیگه استخر نمی یام . نمی خوام نمی تونم   ذهنشو بخونم. . فقط می دونم طبق حرفهای خودش از روی ذهنیت هم که قضاوت کرده باشه  ذهنتیت بد مجازات و عکس العمل نداره .یک روز تمام ندیدمش .دلتنگ و نگرانم برای هر

دومون بهتره که خودش بیاد  ..

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()

حتی اگر تو قانون بازی رو تعیین کنی

بازی نکرده نمی بازم

 

پی نوشت:  می خوای نا جوانمردانه همیشه طلب کار باشی دست پیش رو بنداز تا پس نیفتی .مثل کاری که معمولا با من می کنه .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()