روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

. . .

صیادی زار می گریست

به قناری کوچکی دل بسته بود

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

تعداد دوست داشتنها

تعداد کسانی که دوستشان دارم زیاد شده و البته به عشق نمی رسند .

هیچکدام .

ولی رنج دارم از لذت دوست داشتنشان . تک تک مردمان بیچاره شهرمان ، آن زن فقیر همسایه و آن کارگر بدبختی که شب با دست پر از خجالت به سر سفره خالی می رود.

مدام می میرم .

اما راستی. . .

کسانی که مرا دوست دارند تعدادشان کمتر و کمتر شده ولی  عمقش بیشتر و بیشتر .

به عشق می رسد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

عرق خوری

 منظره

عرق خوری هم چه حالی دارد

حیف که توی این همه سال اصلا عادت به این کار نداشتم .

اما قول می دم از این به بعد شبی یه لیوان بزنم .

اگه اون مرده بهم نمی گفت حالا حالا ها هم دنبالش نمی رفتم . می گن برای آرامش حرف نداره . به من که اسطوخودوس   داد . گفت تموم شد این سری بهت کاسنی و بو مادران می دم . هر شب یه لیوان پر بزن به سلامتی .

پی نوشت : چند صفحه ای از نظرهایی که توی سالهای82 و 83 برام کذاشته بودن رو داستم می خوندم . عجب حس جالبی بود. پر شوق ،هیجان و  دلتنگی .هر چی بیشتر می خونم ، حالم بیشتر بد می شه . مخصوصا وقتی پیام های ادم های آشنا رو می خونی !! چه بودیم چه شدیم ، چه خواهیم شد .

پ.ن 2 : فقط دوست دارم این آهنگ رو از زنده یاد ناصر عبد االهی بخونم ...

پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره ... وقتی آهسته نسیم تو کوچه پا می ذاره . . .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

زنگ خانه ی بقلی

مرد  از کنار آرایشگاهی که درش بسته بود  رد شد . چند قدم جلو تر زنگ خونه ای رو چندین باربه صدا در آورد

چند ثانیه ای بیشتر نگذشته بود  خانومی که مشغول درست کردن چادرش بود در رو باز کرد . آرایش غلیظش زیر چادر سفید هم به خوبی می تونست مرد رو بر انگیخته کنه .

بفرمائید آقا ، امری داشتید . مرد چند ثانیه ای مکث کرد و در حالی که داشت چهره ی زن رو نقطه به نقطه به بر انداز می کرد  گفت :  خودتون نوشتید در صورت بسته بودن درب منزل بقل رو بزنید .  بسته بودید من هم  زنگ زدم . زن مونده بود چی بگه و  مرد در حالی که  سرش رو به عقب بود داشت از اونجا دور می شد .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

وقتی 8:30 هم مچ می گیرد . . .

اندر افاضات شیخ اصلاحات در شهر ما این بود که:

" همهی شما رو  توی صندوق های رای می بینم "

البته یاد آوری می کنم عبارت همه ی شما روتوی صندوق های رای می بینم استعاره از همه ی شما رو پای صندوق های رای می بینم هستش و این خودش استعاره از همه شما ها می آیید و رای میدهید . و این هم استعاره از همه ی شما انشا ء الله به من رای می دهید هست  .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

این اردیبهشت ها ی . . .

یکم دیگه به اتمام اردیبهشت مانده .

این اردیبهشت ها همش ادم را دلتنگ می کنند . مخصوصا اینکه بیشتر  خاطرات زندگیت توی همین اردیبهشت ها باشد . زودتر تمام شو لطفا .

پ. ن : یکم سرچ کنید تا جریان شکایت ایران خودرو از نویسنده ای که در کتابش پژو 405 آتش می گیرد را بفهمید .حتی توی کتابها هم حق ندارند ماشین های ایرانی آتش بگیرند . ولی توی واقعیتش رو نمی دونم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

فکر کردن اصلا نمی خواد

اصالت یک نوشته وقتیه که برای کسی نوشته نشه ، و مخاطب نداشته باشه ، حتی خودت هم اونو نخونی ، حتی بعد از مدتها . .

دیگه مجبور به بهانه تراشی برای نوشتن نیستی .

و البته نوشته های فرمایشی  ذهنی کنکاش گر که تو رو مجبور کنه مدتها فکر کنی که چیزی بنویسی .

پ. ن : جنگ بزرگ ترجمه مناسبی برای جهاد اکبر نیست ولی من همون جنگ بزرگ می گم .... خیلی سخته و زخم های عمیقی توی این جنگ وارد می شه . روح سیقل می خورد و گاهی زخم  . فراهم کردن ملزومات حج مهم تر است یا فراهم کردن ملزوماتی که تو را از جنگ ( البته بزرگش ) باز داره ؟ 

مادر جان من به دلایلی برای حج دانشجویی اسم نمی نویسم . کارهای مهمتر ی هست که هنوز انجام نشده .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

گزارش چند روز گذشته

لئو برگشت و با دست پر و البته بازگشتی پیروز مندانه .

  نه اینکه برگشته باشه ، برگشتوندنش!!!

  همه چی بهتر شده ، حتی اخلاقش . تحولی نسبتا عظیم تو مایه های شعار  او           با ما !!

 یک نفر دیگه هم اومده اینجا ،که خیلی دلم می خواد ببینمش ، ولی متاسفانه من نمی تونم ببینمش !!( هنوز قوره هم نشدم )

همیشه برای هر شخص به فرا خور موقعیتش یه جور دعا می کنم . برای اونی که نمی تونم ببینمش یه دعا برای لئو یه جور ، خواهری یه جور دیگه ، محمد .... بیشترین دعام عاقبت به خیری است .خیلی  دوست دارم بدانم من در دعای دیگران  با چه دعایی یاد میشم

الان دارم ماست و خیار می خورم البته هر چی که فکر کنی توش هست : گردو خورد شده ، کشکش ، سبزیه نمودنم چی  .حتی ماست هم داره ، خیار رنده شده بدون پوست هم توشه .

از هر چی می ترسی بهش حمله کن !گفتنش آسونه ، عملش بهش سخته ولی نتیجه اش عالیه .می شه آخر و عاقبت ما و اونا .

  احساس همزاد پنداری با این عکس در شما هم ایجاد شد . . . . . من که عمرا ( بخوان و باور بکن ،نکن،بکن  > >  

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

وقتی سیستم روحی آب روغن قاتی می کند

ببار ای اشک

دلم خیلی گرفته.

نگو از دوری کی

نگو از چی گرفته .

 پی نوشت : خوب یا بد بودنش را نمی دانم . اما اگر آدم هر احساسی دارد و کسی یا کسانی می باشند که بدانند تو چه حالی داری، نمی دانم بیشتر خوب است یا بد ؟

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

هر چه که گفت به سرش آمد . .

بارها به شوخی می گفت :

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم .

حالا راستی راستی خانه به دوش شده . و از اینجا دور . بدترین روزها دارند سپری می شن.هر کدام یک طرف . دور از خانه و شهر . چیزی شبیه سرگردانی .

روز ملی خلیج فارس رو از تلوزیون متوجه شدم و بی اختیار یادم افتاد این روز ،مصادف با  روزی است که ما  آدمها به آن می گوییم روز تولدمان . با اختلاف یک دو روزه عزیزی تبریک گفت و دومین و آخرین تبریک را با پیامکی از بانک اقتصاد نوین که یادم می انداخت این روز کمی فرق دارد سپری شد . نمی دانم آدم وقتی  در مقطعی از زندگیش  است که روز تولدش برایش با روزهای کسالت آور دیگر هیچ فرقی نمی کند یعنی چه ؟

پی نوشت: کارت پستال‌های خلیج فارس برای شیوخ امارات( اینجا )

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

احساس مصئولیت معنای گسترده ای دارد

کاش تولید بچه به اندازه یی که لذت داشت

در ما حس مسئولیت پذیری هم در مقابل

موجودی که درست کردیم به وجود می آورد .

 

پی نوشت :  بچه اش رو به هر دلیلی از خانه بیرون می کنه .و می خواد التماس کند برای ماندنش در خانه . و از راه به بیراه نرود و مانع همون دلیلی بشه که بچش رو به خاطر اون بیرون کرده .یاد کتابی می افتم که مدتهاست در کتاب خانه ی خانهی ما خاک می خورد به این نام : پدر ها ، مادرها شما مقصرید .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

عشقم رفته

حالم بده

عشقم رفته

نه زنگ زده

نه سر زده

نه کسی جاشو بلده

لئو ی عزیزم .. صبر میکنم تا برگردی ... دیر یا زود تحمل می کنم . فقط با دست پر بر گرد

پی نوشت: تو رو به شمال می روی  و من در جنوبی ترین گوشه ی اتاقم منتظرت می مانم .سلام مرا به تمام  کهکشانهای دوست برسان .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()