روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

خواندن قرآن و عمل نکردن

لئو از استاد می گه :

لئو تعریف می کنه که استاد میگه بعضی از ما مسلمان ها وقتی قرآن می خونیم، هر آیه ای از قرآن رو که می خونیم هیزمی بر آتش جهنم مان اضافه می کنیم .

هر چند دیگه عادت کردم که زیاد تعجب زده نشم می پرسم چطور مگه ؟

میگه استاد میگه که: وقتی ما یک آیه از قرآن رو می خونیم و می فهمیم که خدا چی گفته باید به اون آیه عمل کنیم . وقتی که ما به آون آیه عمل منمی کنیم یعنی چیزی رو دونستیم و به چیزی که می دونیم عمل نمی کنیم . اما اگر اونها قرآن نمی خوندن و چیزی نمی دونستند اگر کاری خلاف آیه قرآن میکردن گناه کمتری محسوب می شد .


پی نوشت : همیشه کلامش ساده ، ساده ، ساده است . اینقدر ساده که متعجب می شی . حتی از ساده ترین کلمات . و مهمتر اینکه تفکرش ساده است . مثل پایین افتادن یک سیب  . . . .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

روزهایی که حتی گریه هم خفه خوان می شود

میگه توی هفته قبل ١۵ تا قرص خورده .۵ ورق هم از یکی دیگه کنار گذاشته . یاد من افتاده پشیمون شده . شیر خورده ، استفراغ کرده .دیدم چند روزی رنگش سیاه شده بود . زیر چشماش چال رفته بود . رنگ لباش تغییر کرده بود . خنگی هم حدی داره .

می دونم همه چی رو به خاطر من تحمل می کنه. قسم می خوره . اما بدون قسم هم می دونم . این روزها چقدر اذیتش کردم .یعنی سر به سرش گذاشتم .  می گه بعضی وقتها اونقدر اذیتش می کنم که ازم سیر بشه بگم دیگه نمی خوام ببینمت . تا راحت تر بتونه از این زندگی لعنتی خلاص بشه . سرم رو پایین می اندازم .

اون یکی که روش خیلی حساب می کردم .خیلی از سوال هامو از ازش می پرسیدم . با هم پیوند نزدیک تر از دو تا دوستیم . چندین ساله . دوران دبیرستان تا حالا . الان قاطی کرده . میگه هنوز دیر نیست برای پشیمان شدن . اگه می خوای عهدت رو بشکن .روی همه چی خط کشیده . همه چی .با حرفهایی که ازش می شنوم دور سرم علامت سوال که می چرخه . هیچی ندارم بهش بگم . زبانم توی دهنم نمی چرخه . قفل کردم. می گم تو رو از قبل تا حالا می شناسم .تویی که ایمانت برام حجت بوده . اگه از اونجا به اینجا رسیدی دیر یا زود از این مرحله هم عبور می کنی .

چندین روزه که می خوام بنویسم چرا مردم توی کوچه و خیابون عصبی شدن ، افسرده شدن ، غمگین و  پر خاشگر شدن. اما می بینم خیلی از نزدیکای خودم وضعشون از این حرفا خیلی بدتره. خودم هم حال و روز خوشی ندارم .ما چه به سرمون اومده . چه به سرمون آوردن ، چه به سر خودمون آوردیم . از خانواده بگیر تا اجتماع . چی از مسلمانی مونده. اصلاچه از انسانیت مونده .بهم میگه بزگترین آرزوی یه جوون چیه ؟ میگم یه سقف ، شغل ، خانواده . می گه به جان خودت که برام عزیز بزرگترین آرزوی زندگیم مرگ . فقط از قهر خدا می ترسم و دوری تو .به خاطر سختی بعضی ها بعد خودم کاری نمی کنم . وقتی بهت میگم پیشم باش به خاطر اینه که کاری دست خودم ندم .

تمام حرفاشو باور می کنم. جنون که شاخ ودم نداره .دوتا سیم می خوره بهم جرقه می زنه .

پی نوشت: تا زنبور نشی نمی تونی بفهمی زنبور چطور می بینه . من زنبور هم شدم. جای اون هم بودم .اما خودم نمی دونستم .حالا می فهم چرا بعضی فکرا توی سرم میومد . چه از تو چه از اون یکی. دنیا خیلی تاریکه .تاریکه تاریکه / دیگه هیچی اگه دعامون قبول نشه .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

you tell me

You gotta tell me you're coming back to me
You gotta tell me you're coming back to me
You gotta tell me you're coming back to me

You gotta tell me you're coming back to me

به درک . . .

 

لینک : ١ -چرا دست از درست کردن تردید در میان مردم بر نمی دارید(+)


   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

من "او" ندارم

بعضی وقتها هست که فکر می کنی دلتنگ شدی - برای کسی که وجود نداره -ولی خوب می شد اگه وجود داشت - چیزی شبیه حس همزاد پنداری - با کسی که تو می بینی او دارد . . .

و تو او نداری .

". . . .you're coming back to me "

پی نوشت : خیلی وقته شعری نگفتم . فکر می کنم دیگه نمی تونم بگم .

ویرایش پست : کتاب یازده دقیقه رو خوندم . هر چند چندان به دلم نچسبید . اما لینکش ( اینجا )                 

     منبع : کتاب الکترونیکی موبایل (+)

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

روزهای بدون تو حتی بوی سیگار هم نمی دهد

sigar+ نوشمک خوردن +صورت+رنگارنگ

نمی تونم بگم کاملا ازش بریدم . نه نمی تونم بگم

حتی نمی تونم بگم ازش دل بریدم . بازم نه ! نمی تونم.

اما چند وقتیه که خیلی کمتر سراغش می رم. به خصوص وقتی ناراحتم. و سعی می کنم که با هاش کیف کنم . میگفت تا وقتی سراغش برو که تو با اون حال کنی نه اون با تو ( ادبیاتش عامیانه و کوچه بازاری بود ) در غیر این صورت اسیرش میشی . فقط سیگار رو نمی گم . هر چیزی.این راه بهتریه . برای زندگی کردن.

از  14تیر تا حالا دو نخ + چندین تک کام از سیگار بقل دستی .

پی نوشت : سه تا چیز هست که بهم احساس خوبی میده و تصویر ذهنیش منو هیجان زده می کنه : سیگار + لیوان چای/قهوه + نوشتن . یک چهارمی هم داره که جز تامه است و از یکی از عناصر نام برده با چیز دیگری حاصل می شه که به تنهایی و به دست من نیست . ولی خوب دیگه .تا امروز خیلی بهتر شدم . و اون حس بد پاک کردن صورت مسئله رو دیگه ندارم . کمتر از کوره در می رم و هیجانات هم کمتر به مرحله بروز می رسه . در کل آروم تر شدم.(از جایگزین خوبیاستفاده می کنم . نوشمک بود اسمش . آره به جای سیگار .حس مکش رو جبران میکنه .)

کتابهایی که می خوانم: در حال حاضر کتاب 11min ( یازده دقیقه ) از پائولوکوئیلو رو می خونم .چون ما پول خرید کتاب را نداریم . انواع کتاب را با نسخه های موبایلی می خونم . همین چند روز پیش بود که یک بلوتوث هم برای کامپیوتر خریدم تا کار انتقال فایلهای کتابها به موبایل راحتر تر باشه . این کتاب یازده دقیقه حال و هواش با کتابهای دیگه کوئیلو فرق داره . داستان دختری هست که از کودکی اتفاقاتی که در رابطه با انسانهای اطرافش براش میفته رو نقل می کنه . و اینکه یک تفکر به" ظاهر "درست می تونه اون به چه منجلاب وحشتناکی برسانه . شبی  300 دلار برای او وقتی که یک دختر بالغ و زیبا شده وسوسه بر انگیزه . والبته فکر می کنه که با این سودا می تونه بعد از چند سال زندگی خوبی رو دست و پا کنه و با کسی که دوست داره ازدواج کنه و صاحب یک زندگی و بچه بشه.دختری که عاقبتی به جز ...!خودتون بخونید.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

وقتی همه خوابن

یک ساعتی از نیمه شب گذشه .طبق معمول من بیدارم .میرم توی آشپزخونه که آب بخورم . در یخچال رو باز نکرده چشمم به یه موجود سیاه و سفید گوشه آشپزخانه می خوره . آنچنان داد می کشم که گربه بد بخت پاش چند بار لیز می خوره . دمش رو روی کولش می ذاره . راه در حیاط رو پیش میگیره .مامان که جلوی تلوزیون خوابش برده  از صدایداد من  بلند می شه . چیزی بین داد جیغ میزنه که  چی شد؟ هنوز صدای جیغ اولش تموم نشده جیغ دوم رو بلند تر می کشه . آخه گربه بدبخت توی راه برگشت از جلوی مامان رد میشه . وقتی که از آشپزخونه میام تو هال خبری از گربه نیست . از خنده دستمو می ذارم روی شکمم . مامان هاج و واج مونده . در اتاق باز می شه . بابا میاد بیرون . با صدای خواب آلود میگه چی شده چرا داد می زننین ؟ تو چرا می خندی؟ خندم بیشتر میشه . بهش میگم : “کوروش تو بخواب دنیا امن و امان است “ .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

م ن ک ج ا م و . . . .

در ادامه راه برگشت از مسجد با لئو حرف می زنم . می دونم فشار روحی زیادی رو توی این مدت داره تحمل مکنه . اما مدتی که . . .

در مورد زندگی خودش مدام حرف می زنه و اینکه قصد داره با استاد بره و در جایی که استاد زندگی می کنه زندگی کنه . از فضا و محیط زندگی استاد می گه . دیروز تعریف می کرد که وقتی تلفنی با ستاد حرف زده و گفته که کسی خونشون نیست ، استاد رو به خونشون دعوت کرده و استاد هم به شرطی قبول کرده که دست به هیچ چیز نزنه و خونه رو مرتب نکنه . بعد از استاد رفتم خونشون . ساعت نزدیک ۵ عصر بود و هنوز رختخوابها وسط اتاق پهن !

تعریف می کنه که یک روز که داشتن با استاد راه می رفتن بچه کوچیکی به استاد می خوره و زمین می افته (‌با اینکه بی احتیاطی از بچه بوده ). استاد دست اونو می گیره و بلندش می کنه .لباسش رو پاک میکنه و دست و پاهاش رو نوازش می کنه. لئو میگه که استاد از اون معذرت می خواد و دست بچه رو میگیره و در مغازه می بره و بهش میگه که چی می خواد تا براش بخره . برای بچه یک بستنی می خره .

علت این کار استاد رو پرسیدم و گفتم شما که از بچه معذرت خواهی کردین دیگه چرا براش بستنی خریدین .( با اینکه تقصیر شما نبوده )

استاد میگه از این می ترسم که در مقابل خدا چه جوابی دارم که بدم درسته که از این بچه معذرت خواستم اما این بچه که معذرت خواهی منو نمی فهمه .برای این بچه معذرت خواهی یعنی اینکه من چیزی براش بخرم و با اون دلش رو شاد کنم !!

٢-  جایی که استاد زندگی می کنه پر از درختِ . یه خونه داخل جنگل که خودش ساخته . استاد بعضی وقتها شکار می کنه. لئو می گه که استاد بهش گفته وقتی که با تفنگ شکار می کنه حیوونهایی رو می زنه که فرار می کنند . میگه که استاد گفته هیچ وقت تا حالا نشده که حیوونهایی رو بزنم که وقتی نوک تفنگم رو به رو شون میگیرم ، دارن بهم نگاه می کنن . استاد می گه وقتی که به یک حیوون نشانه گرفتی و اون به جای اینکه فرار کنه داره نگاهت می کنه ، داره بهت می گه که منو نکش . و اون حیوون حتما یک مشکلی داره . (‌ مثلا بچه ای داره که شیر بده یا  ...) ولی وقتی حیوونی فرار می کنه غرورش بهش میگه که فرار کنه تا کشته نشه .

استاد بعضی ووقتها وقتی که حرف از عاقبت کارهایی که مردم انجام میدن میشه ،زیر گریه می زنه و میگه نمی دونم اینها می خوان چطور جواب خدا رو بدن و عذاب خدا رو تحمل کنند . لئو میگه وقتی این صحنه ها رو می بینم به حال خودم گریم می گیره که من کجام و استاد کجاست .خود من هم از شنیدنش مو به تنم سیخ می شه . توی این مدت که استاد اینجا اومده و لئو ازش تعریف می کنه به جرات می تونم بگم که تا حالا با تمام ادعایی که داشتم و فکری که می کردم هیچ ایمانی به آخرت نداشتم . ( هر چند می دونم هنوزش هم به جایی نرسیدم )‌وقتی که واقعا ایمان داشته باشی به معاد ، به عقوبت اعمال ، به خالقت دیگه می دونی وقتی هر عملی رو انجام می دی نتیجش چیه . استاد روی حق الناس خیلی حساس ، روی احساسات دیگران ، روی حق مردم در مقابل حق خودت.

پی نوشته: سوار هوالپیملهایی که روی بلیطشان نوشته "هنوز درهای شهادت باز است  " نشوید .همیشه خلبانهایی هستند که می میرند و همه چیز به پای آنها تمام خواهد شد .هشت عضو تیم ملی جودو  نوجوانان ایران و دو مربی شان ، نماینده ارامنه در مجلس و ... و صو پنجاه و چندی دیگر .خدایا خانواده هاشان چه می کشن  .

خداوند رحمت  کند تازه گذشتگان را

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

تو کار خودم موندم.

این پست رو در حالی دارم می نویسم که به شدت عصبانیم 

ادامه مطلب
   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

روز سوم اعتکاف

امروز روز آخر اعتکاف است . دیروز که با لئو به مسجد رفته بودیم تا نماز مغرب و عشا رو اونجا بخونیم .کلی از دوستای پارسال رو دیدیم که توی اعتکاف امسال هم اومده بودند . حال و هوای اعتکاف یه حال و هوای دیگست . مطمئنا برای سالهای سال خاطره و لذت یک عبادت درست و درمون( توپ ) رو به یاد آدم می اندازه . سه روز تمام بدون خروج از مسجد .و وقتی میای بیرون احساس می کنی خیلی چیزها عوض شده . (البته منظورم نوع سکه رایج دست مردم یا طرز لباس پوشیدنشون نیست .)  یادم میاد که سختی اعتکاف برای من توی سالهایی که معنکف می شدم همین روز سوم اش بود . یعنی روزی که روزه گرفتنش برای معتکفی که دو روز قبل روبه دلخواه خودش روزه گرفته واجب . و در آخر خوان هفتم که دعای امه داوود است وبه قول گفتنی  مرد می خواهد و گاو مذکر( نر) .در طول اعتکاف ما ها که عادت به نماز شب و پشت سر هم نماز خواندن نداریم .چدین رکعتی که پشت سر هم می خواندیم پیچ و مهره هامون شل می شد درد پا و کجی کمر و ضعف بدن به سراغمون می اومد اما در همین اعتکاف ها کسایی رو دیدم که چطور پشت سر هم نماز های طولانی می خواندن . و هر چه بیشتر می خواندند بیشتر انرژی می گرفتند و خستگی در چهره شان کمتر می شد . حتی ساعت های خوابیدنشون هم با ما فرق داشت . ساعت خوابشون رو طوری تنظیم می کردند که تا نزدیکای صیح بیدار بودند و تازه اونها می خوابیدن وساعتی چند قبل از اذان ظهر بیدار می شدند . و تا ساعت بعد از اذان مشغول بودند . دوباره استراحت داشتند و ساعتهای نرسیده به غروب رو هم مشغول می شدند . بعد از افطار هم که ما خواب توی چشممامون نبود اونا می خوابیدن و شبها رو دوباره تا نزدیک های صبح راز و نیازشون رو می کردند . اصلا معلوم بود که مثل ما ( من) نبودند که بخوان سه شبه ره صد ساله طی کنن و” تبدل السیعاتشان  بلحسنات”را  در همین سه شب انجام  بدن . معلوم بود که این کاره هستند. تازه متوجه می شدی چقدر آدم بی ادعا هست که از من در مسیر سیر علی الله پیشی ترند و من هنوز اندر خم یک کوچه .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

قدرت تصمیم گیری

امروز هوا آفتابی شده و از گرد و غبار خبری نیست .

سکانس اول :مردم  بعد از چند روز سر در گمی و اضطراب به خاطر هوای پراز گرد و غبار و آلوده تازه نفسی می کشند . از اوایل هفته وضع هوا خراب شده بود . و توی چند روز پشت سر هم بیشتر و بیشتر  . تقریبا توی خیابان ها کسی نبود که ماسک به صورت نداشته باشه . مثل روزهای اعلام نتایج کنکور بازار آزاد ماسک دست دستفروشها بر قرار شده بود . شدت آلودگی هوا به قدری بود که از فاصله پانصد متری تا یک کیلوتری اینجا که ما هستیم کوه طاقبستان با آن عظمت و بزرگی دیده نمی شد.مقدار آلودگی هوا به قدری بود که هر نیم ساعت باید ماسک رو از صورت در می آوردی و خود ماسک و می تکوندی تا بوی گرد و خاک و غبارش از بین بره .

طبق روال هر روز،  مدرسه ها ، مراکز دولتی ، بانک ها، ادارات بر قراره و مردم بدون توجه مسئولین به سر کار می رن.هیچ آمبولانس در سطح شهر دیده نشده و انگار نه انگار اتفاقی افتاده .

سکانس دوم : موج گرد و غبار به شهرهای مرکزی نزدیک می شه . اخبار مربوطه  از صدا و سیما بخش می شه .هوای تهران کمی آلوده شده . صدا و سیما تند تند از وضعیت بد هوا گزارش می ده . با مسئولین هواشناسی صحبت می شه. به مردم توصیه های ایمنی داده می شه . گزارش هایی از تشکیل کمیته حوادث و اتفاقات برای مقابله با وضعیت به وجود آومده داده می شه . وزیر مربوطه که چهار سال کاری برای گرد و غبار وارده از عراق نکرده اعلام می کنه که با دولت عراق در حال مذاکره هستند تا جلوی این غبار گرفته بشه و مناطقی که این غبار از اونجا اومده قیرپاشی بشه و . . . اخبار جاهای دیگه اعلام می کنه که این پدیده در یک صد سال اخیر بی سابقه بود و سیستمی داره که این مواد به بالاترین لایه های جو می رن و از بالا بصورت آبشاری روی سر مردم میان .شهرداری تهران اعلام می کنه که در سطح شهر آمبولانس های زیادی مستقر شده تا به مردم کمک کنند . نصویری از برج میلاد نشون داده می شه که با وجود گرد و غبار هم به خوبی دیده می شه .سریعا سه شنبه و چارشنبه تعطیل می شه تا مردم به بیرون نرن. مراکز درمانی در حالت آماده باش قرار می گیرن .

سکانس سوم : شبکه استانی اینجا و با خبر شدن مسئولان استان از اینکه در تهران دو روز رو تعطیل اعلام کردن زیر نویس می کنه که چهارشنبه تعطیل است و هر جایی که تهران تعطیل کرده تعطیل و بقیه باز اند ( یعنی مطابق همون ) . این خبر  در حالی اعلام می شه که از روزهای پر گرد و غبار اینجا گذشته . امروز رو که تعطیل اعلام کردن هوا بعداز چند روز گرد و غبار شدید،  کاملا بهبود یافته شده .مطمئنا اون مقداری رو هم که باید از این هوا در گلو و  حلق مردم  می رفت رفته . سر درد و خشکی دهان و تنگی نفس ها مون هم تمام شده .اما در آفتابی ترین روز بعد از غبار ها به خاطر اینکه عدم اتخاذ  تصمیم  به موقع اقدامات لازم سر پوشی بشه و  بی توجهی ها به چشم نیاد ، در جواب اعلام تعطیلی دو روزه پایتخت در آفتابی ترین روز هفته اینجا هم  تعطیل اعلام می شه .تا نشون داده بشه هنوز کسانی هستند که به فکر مردم ا ند .و مسئولیت و و ظیفشون رو در سیانت از جان و سلامتی مردم به خوبی انجام می دن.

سکانس چهارم : در یک روز آفتابی که هوا بهتر از این نمی شه و برای ترمیم ریه های بهم چسبیده ، نمی شه این روز تعطیل رو از دست داد .ا متوجه شدم تفاوت روزهای تعطیلی این چنینی فرق عمده ای با پایتخت داره . در پایتخت یک روز رو در این چنین اتفاقلتی برای پیشگیری از بیماری و مرگ و میر تعطیل اعلام می کنند اما در جاهای دیگه مثل اینجا تعطیلی رو برای بهبود بیماری های وارده و وقت داشتن برای دکتر بردن زن و بچه مردم و احتمالا فرصت کتفی داستن برای کفن و دفن تازه گذشته های دور و نزدیک تعطیل اعلام می کنند .من هم در روزی که  همه ی کارهای بانکی و اداری ام عقب افتاده و هیچ کدام از مراکز دولتی باز نیستند یه گردش خانوادگی توی خیابون های شهراون هم توی این هوا خیلی می چسبه .

امروزهوا آفتابی شده و از گرد و غبار خبری نیست .ولی .  .  .   .   .     .       .

همه جا تعطیله .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

یادم باشه . . .

غروب خورشید+منظره+طبیعت

لئو بازم از استاد میگه ،  استاد اومده اینجا . ولی من هنوز نمی تونم ببینمش (یعنی اجازه ندارم ) نگران

استاد می گه وقتی که کسی احساس دوست داشتن نسبت به یک نفر داره و می خواد که برای دوست داشتن اون گریه کنه . نباید بگذاره که گریه کنه چون در این صورت احساساتش تخلیه می شه و آرام می شه . باید این احساساترو نگه داره تا به کسی که دوست داره بروز بده .اما اگر از کسی نفرت داره باید که با  گریه نفرت از دلش بیرون کنه.تا دیگه چیزی تو دلش نمونه .

پی نوشت : موجودات زنده بعد از اینکه می میرند فاسد می شن ، اما بعضی از آدمها قبل از اینکه بمیرند فاسد می شن.

( دیالوگی از فیلم حس پنهان )

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

آره . خودت رو پیدا کن و بساز

بدترین اتفاق برای یک نفر این که فکر کنه قبل از یک مبارزه( مسابقه ) بازی رو باخته .

وقتی بهت میگن تو هم کاندید هستی یعنی می تونی برنده بشی .دیگه لازم نیست فکر کنی تو احیانا یونگپو هستی یا رقبات جومونگ و تسو هستند. یعنی می خوای بگی وضع تو از اول جومونگ هم بدتر بود؟

 

 

خود دانید.

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

اولین روز نکشیدن سیگار

ترک سیگار

در ۶ مورد که با حمله ویارگونه  سیگار همراه بود سربلند و پیروز از وسوسه های روز اول بیرون اومدم . ولی خرج زیادی روی دستم گذاشت .

پی نوشت : امروز رو در تاریخ به عنوان روزی ثبت خواهید کرد که می خواستید کاپیتان جک اسپارو رو بکشید ولی نتونستید .( دیالوگی از دزدان دریای کارائیب که بی ارتباط با روزی که سیگار نکشیدم نبود)

لینک:

1- عکس هایی برای ترک سیگار (+)

2- کفاشیان: کسی برنامه کوثری را نمیبیند(+)

3- کشته مرده دیروز، مخالفان امروز(+)

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

تا چه شود ...

خوب .شاید من نبودم و شما بودید.یاد شما نبود و یاد من بود در یاد شما . پس سخن کوتاه و کرده بسیار کنم و شرح مختصر در محضر دامته برکات و توفیق پر نور و انور مشعشعتان که آرشیو را فعال کردم . و نظر دانی را هم باز . هر چند پرنده ای در این آشیانه ، لانه نخواهد کرد هیچ ، فراغت مزاج نیز  نخواهد کرد ! 

شاید هم نرفتیم و ماندیم . اما لا اقلش به وعده وفا کرده ایم . 

پی نوشت :  دلهره بعد از امتحان ( تست های فوق سخت استاد )در این مقطع برام از خود امتحان بیشتر شده . البته امتحلانش دلهره نداشت .حس گل آلود شدن ماندگی آب وجود داشت .آلان به شدت گل آلودم .

یادش به خیر .نمی خواستم این را بنویسم اما حرفش پیش آمد .یک بنده خدایی بود که می گفت : وقتی که بخوای مسیر یک جوی آب رو عوض کنی و گل های آب بند اطراف رو خراب کنی تا آب به مسیر دیگه ای بره مدتی آب گل آلود می شه . این در حالی اتفاق می افته که کس دیگه ای غیر از خودت بخواد مسیر آب رو عوض کنه اما اگه خودت این کار رو بکنی و آروم آروم آب گل آلود نمی شه  . اما من از این گل آلود شدن به شدت خوشحالم  . این گل ( به کسره گ ) ، از هر گلی( به ضمه گ) خیلی خیلی بهتره .دوستش دارم .

 

       دو قلی رفتم تو کوزه ؟ آیا ؟ کاش جوابشم بیاد .    90% کجا 08% کجا !!

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

محزونم

گریه

 

 

حالم خوب نیست . ولی می دونم  برام لازمه.

از همین الان حداقل تا آخر ماه رمضان سیگار رو کنار می ذارم .نه به خاطر ضرری که داره ، نه .

حتی نه به خاطر اینکه نزدیکان گفتن .نه ! و خیلی نه های دیگه . .

از زمانی که حالم خوب نبود و به شدت غمگین و عصبانی بودم متوجه شدم که به سیگار.(و اینها بعد از تستهای  به شدت سخت( طراحی شده به وسیله استاد و همکاری لئو در بعد از ظهر اتفاق افتاد  ) احتیاج دارم تا به هیچ کدوم از بدبختیها فکر نکنم. مدتهاست که متوجه شدم تنها کارم در مواجه با مشکلات زندگیم پاک کردن صورت مسئله است . اولین قربانی رو امروز ضبح شرعی کردم .اسم اولین متخلف سیگار بود .شکلک بالا هم برای اون نیست . خیلی هم از این بابت خوشحالم . امروز اینجا زلزله اومد . یعنی امیدوارم اومده باشه . متوجه شدم خیلی با خودم دورم . اطلاعات خودم برای خودم در دسترس نیست . به شدت حتی از روحیات خودم رو سانـــسور می کنم و نمی دونم در کشور تن و روحم چه می گذره . اونوقت . . .

کاش این زلزله حقیقت باشد . حالم خوب نیست .حالم خوب خوب نیست .نگران

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

اندر باب کتاب خواندن

گل+ستاره + استاد

لئو از استاد برام میگه :

میگه وقتی میری توی اتاق استادخبری از دیوار و کاغذ دیواری و رنگ و این چیزا نیست .دور تا دور اتاق هر چی می بین فقط کتاب .از روی زمین تا نوک سقف. میگه که کتابخونش رو خودش با چوب درست کرده .و پله و ریل درست کرده و تا بالا می تونی بری و کتابهای نزدیک سقف رو بیاری .

اینا رو در حالی داشت برام تعریف می کرد که ما توی کتابخونه بودیم و به کتابهای کتابخونه گذری نگاه می کردیم .

لئو تعریف می کنه که استاد میگه : وقتی تو یک کتاب رو می خری و این کتابی رو که خریدی نمی خونی یعنی اینکه مثلا این کتاب هزار تا چاپ شده و تو این جلدی رو که خریدی همون جلد هزارم کتاب و همه جلد های دیگه ی این کتاب فروش رفته و حالا یک نفر هست که می خواد این کتاب رو بخونه و چون از این کتاب دیگه نیست نمی تونه این کتاب رو بخونه و تو هم این کتاب رو نمی خونی و این یعنی تو کار حرام انجام دادی .


پی نوشت : این روزها لئو از استاد بیشتر می گه و من بیشتر به کارام فکر می کنم و و لئو حرفهای از دل می زنه که به دل می شینه .این روزها ، روزها زودتر شب می شه .و من همش تصمیم میگریم که زندگیم رو درست کنم و لی اینقدر کارهای نکرده دارم که فردا چندا تا دیگه بهش اضافه می شه و تصمیمات دیروز به فراموشی می رن  نگران

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

سیگارهای بی قراری ، بی قراری های سیگاری

سیگار+دست

وقتی بی قراری زندگیت مثل بی قراری بعد از یه نخ سیگار می مونه که هنوز تمام نشده با تمام وجودت دوست داری با همون نخ اول نخ دوم رو به ادامه راه رفتنت بدوزی .

با همه ی ، همه ی غیر سیگاری ها موافقم که هیچ چیز از بوی دود سیگار کسی که کنارتون وایساده و داره سیگار می کشه جزر آور تر نیست و با تمام سیگاری ها خیلی بیشتر موافقم که هیچ چیز در بی قرار ترین لحظه های زندگی به اندازه غنچه کردن لب برای مکش یک کام از سیگار مورد علاقت حیات بخش نیست .

پا نوشت : در رابطه با این موضوع سری به اینجا زدم .یک لحظه تمام موهای بدنم سیخ شد. بدنم مور مور شد از کف پا تا نوک سر . بغض گلوم گرفت و حالا فکر میکنم به شدت به دو چیز نیاز دارم : سیگار و گریه .

لینک: در بی حوصلگی کامل حس هیچ لینکی نیست.

ویرایش: اول یک عکس دیگه گذاشته بودم .مطلب رو که پست کردم حالت مشئز کننده دست توی تصویر حالم رو بد کرد . یک لحظه تصمیم گرفتم برای همیشه سیگار رو کنار بذارم . ....

اما باز چیزی شبیه حماقت مدام توی ذهنم گفت خر نشی یه وقت . گولش رو نخوری. عکسی که دوست داری و در فنتسی های ذهنیت از سیگار داری روبذار . پروندش خوشبختانه باز بسته شد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

وقتی غصه می خورد

لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو

لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو

لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو لئو

لئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئو

لئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئولئو

چرا؟ چرا ؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

چیکار کنم ؟ چکار کنم ؟ چکار کنم؟  چکار کنم؟

چه کاری از دست من بر میاد ؟ چه کاری از دست من بر میاد ؟

خدایا . . . .

 

 

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

این روزها خیلی می ترسم .

این روزها احساسی که من رو بیشتر از بقیه تحت تاثیر خودش قرار داده اسمش ترس .این حس خیلی برام نا مانوس نیست . نه اینکه ترسو باشم . نه ! .اما به طور مدام به سراغم میاد .

راستش خیلی می ترسم از عاقبتم .خیلی می ترسم از حرکاتی که ممکنه درموقعیتهای مختلف انجام بدم . حتی ، حتی رو که می گم یعنی بیشتر از همه از خدا می ترسم . از اینکه بخواد عقوبت کنه و مو رو از ماست بکشه . از اینکه چیزهایی که اینجا می نویسم وبال گردنم بشه . خرم رو بگیره و ول هم نکنه . از اینکه قداست قلم رو زیر سوال برده باشم .قلم قلم قلم ، نوشتن تا جایی که من می دانم مقدس است و قلم که می نویسد . که برش قسم خورده شده . از اینکه جانب دارانه و از سر تعصب نوشته باشم . از اینکه حقی رو هر چند کوچک پایمال کرده باشم .از اینکه از خالص ننوشته باشم و از غرض چیزی گفته باشم .این روزها خیلی می ترسم .خوشبختانه از تنها چیزی که نمی ترسم مردن . از رنج بعد از مرگ هم نمی ترسم .هر چند  وقتی می گم از عقوبت می ترسم . بیشتر از عقوبت خجالت کشیدن در درگاه نور می ترسم .

حالا می دانم که چرا علی (ع) می گوید حکومت نزدمن از خیلی چیزهای پست و کثیف هم بی ارزش تر است . می ترسم بازیچه بوده باشم و دیانتم هر چند ناچیز ملعبه سیاست دنیا طلبانه شده باشد .

پی نوشت : الهم الرزقنا توفیق طالعه . الهم الدخلنی فی الرحمتک و تبدل السیئاتنا بالحسنات .الهم اخرجنی من ظلمات الوهم و کرمنی بنور الفهم .لا اله الا انت . سبحانک . انی کنت من الظالمین .و در آخر یکی از بهترین دعا ها که دوستش دارم:ایاک نعبد ایاک نستعین. اهدنا الصراط المستقیم .صراط الذین انعمت علیهم .غیر المغضوب علیهم و الضالین.

لینک:

1- شهرداری تهران بزرگ منتشر کرد .نقشه کاملی از تهران (+)

2-اگر شما نوکیا داریدبا این ترفند رادیو رو بدون هدست بگیرید.(+)

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

فیلم های یک کارگردان یا کارگردان های یک فیلم؟

از دیشب که قبل از خواب ساعت موبایلم رو چک کردم و عددی حول و حوش دو نیم بود تا الان که دارم اینها رو می نویسم و ساعت نزدیک هشت و نیم می تونم بگم به طور مدام خواب لئو  رو دیدم . این اتفاق در طول این قریب 20 سال برای اولین بار که به این شکل منحصر داره برام اتفاق می افته .  مثل فیلم سینمایی ، بخوام بهتر بگم چند تا فیلم بود . در صحنه های مختلف ، در نقش های مختلف ، حتی جاهای مختلف . چیزی که توی خوابهای من برام آشناست حال و هوای هر کدوم از خواب هام . یعنی مثل این می مونه که خواب هر کس مثل فیلم های ساخته شده ی یک کارگردان باشه . موسیقی فیلم ، مووضوع های فیلم ، روح حاکم برفیلم .همه برات آشناست تا حالا کابوس هم زیاد دیدم اما همه کابوس هام،  هم برام آشنان . اما دیشب اینطور نبود . من بودم .لئو بود . ما بودیم . و نیودیم .

کارگردان عوضی بود . سکانس ها عوضی بود ، صحنه پردازی هم حتی عوضی بود و همه چی نا آشنا . چندین جای مختلف و چندین موقعیت جداگانه که در هر کدام ما یک نقش داشتیم .جایی اوخوب بود و جایی من .جایی قهر بود و جایی آشتی .جایی هر دو بد بودیم و جایی هر دو بودیم و بی هم بودیم و جایی یکی نبود اما با هم بودیم.

نمی دونم ربطی به پست قبل داره یا نه . توی این آواخر زندگیم کارهای بی دلیلی رو کردم که بعدها متوجه شدم به دردم خورده . خیلی هاشون در نگاه اول ظاهرا مسخره بودن .حداقلش برای خودم اما بعد از مدت کوتاهی یه جایی به دردم خورد یا اگر نخورد اتفاقی افتاد که من و متوچه اون کار کرد . به ظاهر ابلهانه به نظر میاد که تو کارهایی رو بکنی که دلیلش رو ندونی و بیهوده به نظر بیاد. و بعدها بفهمی اون کارت یا اون حرفت کاملا حساب شده و درست بوده ."  اگر مثال بزنم موجبات مسرت و خنده را فراهم خواهد کرد واحیانا صفت بهلولیت را برایم به بار می نشاند ". پس قصه کوتاه می کنم و چیزی را که بر همین قانون باید بنویسم را می نویسم و جزئیات بیشتر را زمان معلوم خواهد کرد ( که این زمان معلوم خواهد کرد چیزی بالاتر از یک جمله و حتی شعار ، این جمله رو دوست دارم . فکز می کنم احترام به صبر محسوب می شه )

تمام آنچه دیشب دیدم ممکن برای من حجت باشه مثل هر خوابی که هر کس می بینه و خودش می دونه که اون چه دیده یک خواب معمولی بوده یا نه و براش حجت یا نه .این جمله رو باید بنویسم تا از زیر فشار تک تک کلماتش راحت بشم و در آینده برگردم و بفهمم چرا روزی تا از خوابی بیدار شدم سراسیمه نوشتم که "

قصه و من او مثل خواندن من از کتابی می می ماند که من از اواسط کتاب شروع به خواندن می کنم و هر چه بیشتر می خوانم فکر می کنم که می دانم ولی بیشتر می بینم که نمی دانم.

کتابی رو که از یه جایی غیر از اولش بخونی و تو هر چه داستان پیش می ره برای خودت پیش گویی هایی بکنی و کتاب هم تموم شه تو باز فکر کنی که داستانی خوندی شاد ،تلخ ، جالب ، هیجانی . و تو صفحات اول کتاب رو ندونی . و وقتی بعد از مدتها می فهمی اون چه که تو خوندی و نتیجه گرفتی با اون چیزی که بود و باید نتیجه می گرفتی ( هر چند اینجا رو دست جبار روزگار نگذاشته بدونی ) و کل قصه داستان رو تحت شعاع قرار می ده فرق داشته .

مثالی از اون چه که باید بزنم تا این مطلب آخر روشن شه مثل داستان فیلم انعکاش هست . حالا اگر فیلم رو دیدیید فکر کنید مطالب فیلم  از آخر به اول دارهاتفاق میفته .. بگذریم.

پی نوشت :چه روز قشنگی رو امروز دارم . و البته یکی از اجزا قشنگی امروز غم و حزنی که دارم.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم    چه بگویم چو بیایی غم  دل برود

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

وقتی نمی دانی ولی می دانی که . . . .

منظره

لئو دلش گرفته و این بیشتر باعث می شه دل من بگیره .

باهم حرف می زنیم .و من می دونم که از همه چی خبر ندارم . اما باز حرف می زنیم .

.

.

آخرین کلام بعد از خداحافظی به اینجا ختم می شه که حرفات درسته اما تو از همه چی خبر نداری . و این چیزی توی مایه های . . . . مداوم و بی هوده من است .

پی نوشت : من هر چی سعی می کنم از مسائل به وجود آمده دوری کنم اما مسائل خودش به سراغ من میاد .هر چند بعد از صحبتهای رهبری دیگه دنبال قضیه رو نمی گیرم . بگذریم.

١- عکسی از کتاب شخصیتهای زمان ظهور .( در مورد صحت یا عدم صحت عکس نظری ندارم .و تایید نمی شود.)(+)

2-گزارش کمیته صیانت به تاریخ هشتم تیر (+)

3-تصویر برگه های رای های بازشماری قابل تامل است (+)

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

آخر شاهنامه

آخر شاهنامه را کدامتان خوانده اید .

می گویند آخرش از این بهتر است .یعنی خوش تر است .نه ببخشید آخرش خوش است .

سخت فکر میکردم که چرا شاه نامه ، مثلا چند تا ".... " نامه دیگر هم می شود پیدا کرد .آخر شاهنامه اخوان ثالث را خودتان بخوانید . من که نخوانده ام اش ولی  هر کدامتان که خواند این آخر شاهنامه را هم برای ما تعریف کند .

ویرایش پست : اظهارات پزشکیان در مجلس(+)

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

شروع یک اصلاحات

در یک اقدام کاملا منتظره و فکر شده و البته تایید شده از طرف خودم که لایحه اش رو خودم تقدیم خودم کردم اقدامات زیر رو در جهت بهبود اوضاع روحی که طی چند مدت اخیر به روح و جان شخص بنده وارد شده بود انجام می دهم:

کلید واژه های وبلاگ رو بر داشتم .

آرشیو رو که قبلا بر داشته بودم و مانند دستورات سالانه خیلی جاها من هم این حرکت رو تا اطلاع ثانوی تایید می کنم .

به علت حجمه انتقادها و پیشنهادها کامنت دونی رو غیر فعال خواهم کرد .و البته یک علت دیگر هم دارد که شرمنده دوستان دور و نزدیک نشویم .

اقدامات بعدی طرح تعویض موسیقی از انواع پاپ و غیر پاپ و راک و انواع جینگل بنگول ها به موسیقی سنتی ( فعلا شهرام ناظری رو عشق است و شجریان )

جهت پر کردن اوقات فراغت طرح های مختلف معنوی ، زبان آموزی ، و . . .

کارهای دیگری هم صورت گرفته کهممکن است به بصر برسد .

در مورد مسائل اجتماعی اخیر همه فصل الخطاب را شنیدید. نماز جمعه دیروز را هم شنیدید. جواب شورای نگهبان هم که اعلام خواهد شد .حتما کیهان هم که می خوانید .هر کی خوشش میاد یا نه رئیس جمهور با رای ملت انتخاب شده . صحبت های رهبری هم گفته شد .همیشه باید یک نفر حرف آخر رو بزنه که زده شد .

پی نوشت : هر کاری که منو از این اوضاع روحی در بیاره انجام میدم . کارهایی که باید کرد و کارهایی که نباید کرد . فقط یه مشکل کوچولو می مونه اون هماین رمان یاسمین که در توضیحات این کتاب نوشته شده بود اگر سابقه خودکشی دارید این کتاب رو نخونید .ولی نگفته اگر وضع روحیتون خراب نخونید . و یک عادت بد در من هست که وقتی افسردگی مقطعی می گیرم هر کاری که اونو شدید تر میکنه می کنم مثل آهنگ های داریوش گوش کردن و رمان و داستان های غمگین خوندن و . . . بهمین دلیل اقدانمات بالا رو انجام می دم تا جلوش رو بگیرم .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

من همون ایرانم

هر کاری کردم جلوی خودم رو بگیرم که الان یه پست دیگه ننویسم نتونستم .

این آهنگ به اسم من همون ایرانم از وبلاگ گوگوش که هدیه شده به مردم ایران

لینک :

دانلود آهنگ (+) 5.6 mb

لود آهنگ و گوش دادن (+) ( برای شندین با این سرعت اینترنت  بهتره )

پی نوشت : چه شبی شد امشب . خواب به چشم تر م نخواهد آمد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()

بزرگترین ندای ایران

انگشتش هنوز جوهری بود

وقتی که برای همیشه چشماش رو بست .

 

پی نوشت : سه میلیون ، نمک انتخاباته !!

پی نوشت2 : به دلیل اینکه فیلم شهادتش واقعا تاثر بر انگیزه از دادن لینکش خود داری می کنم . عکس قبل از کشته شدن هم قلب رو به درد میاره ،روحش شاد .

پی نوشت 3: به دلیل اینکه  به قول رئیس دولت در ایران آزادی در حد مطلق است و احتمال مســـدود شدن وبلاگ ها زیاد لطفا همه ی دوستان در فید ها ی هم مشترک شوید که اگر خدای نکرده به دلیل اعمال سلیقه شخصی آدرس ها بلـــــوکه شد دسترسی ،اطلاع رسانی  و تغییر آدرس آسان باشد . انشاء الله به زودی لینک چند تا نرم افزار آفلاین فید خوان خوب  رو می گذارم .

ویرایش پست :  این دو لینک مهم  رو ببینید .

١- شماره فکس برای اعلام مشاهدات مردمی از تخلفات ( +)

٢- روشن کردن چراغهای اتومبیل راه جدیدی برای نشان دادن . . . (+)

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()