روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

نت si

هنوز نتونستم با نت si کنار بیام . یعنی هنوز نتونستم با هاش رابطه حسی پیدا کنم . فکر کنم یه دلیلش اینه که به نظرم صدایی که در میاره  برام مثل یه دختر با صدای ظریف میمونه که داره با هام حرف می زنه . و من همون رفتار که در موارد مشابه دارم رو انجام می دم .

 

 

معلومه  خوب . . .

یه جورایی بین موندن و رفتن مردد ام.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

بس در فتنه به مفتاح دعا بگشایند

از دیشب تا حالا از حلوا بدم میاد.

دقیقا از اون لحظه ای که گفتی دیگه یواش یواش داره بوی حلوام میاد.

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

history هات رو لطفا پاک نکن .

بدترین مسئله ای که می تونه برای یک زندگی اتفاق بیفته اینه که هر کدومشون بجای اینکه بیان حرفهاشون رو با هم بزنن توی یک وبلاگ جداگانه در مورد زندگی مشترکشون بنویسن  و حرفهاشون رو با بقیه به اشتراک بزارن . و بدترین اتفاق این وسط اینه که هیچ کدوم از آدرس اون یکی خبر دار نباشه .

و می تونی اسم وبلاگت رو هم بزاری واقعیت های یک زندگی مشترک یا یه چیزی تو همین مایه ها .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

در راستای دفاع از بیگاناهی

رو سر وکیل دوم که البته بعد از عزل وکیل اول اومده و برای خودش اسم و رسم داره و رئیس کانون وکلا است "حوو"  بیاری شاهکاره والله .

حالا موندم چطوری بهش بگم که بهش بر نخوره .

می شه وکیل دوم رو به عنوان وکیل موقت تو مایه های بقیه چیزهای موقت به شمار آورد  که زیاد حوو حساب نشه .دیگه  خودشون یه جوری با هم کنار بیان .با اینکه دومی دکتره و خیلی جوون تره ولی تمام سعیم رو  می کنم که با عدالت بینشون بر خورد کنم .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

نفس

نفس

از وقتی باهاش آشنا شدم آخرین جمله ای که بهم می گفت این بود :

"مواظب خودت باش"

و گاهی "مواظب خودت و لئو باش"

و با تکرار این جمله در آخر همه ی حرفاش که بی دلیل نمی تونه باشه ، حالا مدتی یه که فهمیدم مواظب خودت باش یعنی چی.

آخرین بار بهش گفتم که دارم سعی می کنم که مواظب خودم و لئو باشم اما کار سختیه...

فکر می کنم همیشه نمی تونم توی این مبارزه پیروز بشم . اما این بازی هم چنان ادامه داره .هر لحظه ، هر موقعیت ، به خصوص وقتهایی که یه چیزی توی وجودت می خواد که کاری رو که اون می گه انجام بدی و تو نمی تونی دیگه مواظب خودت نباشی.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

گره

١٣ امسال رو بر خلاف سالهای گذشته

که سعی می کردم با تمام وجودم،

با خلوص نیت

گره به گره سبزه های سال نو ام بندازم

هیچ گره ای نزدم .

 

یواشکی هم گره های افتاده به سبزی زندگی چند نفر رو باز کردم .

 

پی نوشت : الهی شکر ، نبودیم کسی نگران نشد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
    comment نظرات ()