روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

هدفمند کردن نذری ها یمان

سه سال پیش نذر کردم که اگه مشکلم حل بشه یه گوسفند در حد 80 تا 100 هزار تومن بخرم . الان که کار به جای خوب رسیده و باید نذرم رو ادا کنم می بینم  قیمت گوسفند شده 200 تا 250 هزار تومن .(حداقلش البته ) حالا . . .

 

 

خدایا گوشت یخی قبول می کنی ؟ حداقل اینه که به چند نفر بیشتر می رسه ها . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

رای دادگاه

رای دادگاه تجدید نظر اومد . به لطف خدا تبرئه شدیم از یک اتهام بی خود که جریمه داشت و یک سال حبس و . . . 

چند روز پیش خیلی اتفاقی قاضی دادگاه بدوی رو دیدم . دست بچه اش رو گرفته بود اومده بودن موبایل بخرن . رفتم جلو بهش گفتم که چی شده . اسمم رو یه جورایی ناقص یادش بود . اما حکمی که داده بود رو نه . 

موقع خداحافظی  خیل یمحکم و مردونه دستم رو فشار داد و بهم گفت:  منو ببخش . خیلی تعجب کردم .

توی دادسرا قاضی تجدید نظر رو دیدم . رفتم جلو باهاش دست دادم . بهش گفتم خدا خیرت بده . گفت وظیفه ام رو انجام دادم . تعجب کرده بود . لبخندی زد .گفت خوبه یکی هم پیدا شد از دست ما راضی باشه . 

پی نوشت : کسانی که سرشان تا زیر دار رفت و بالای دار نرفت گفتند سر بیگناه تا زیر دار می رود و بالای آن نمی رود . اما نمی توانستند چیزی بگویند بیگناهانی که سرشان بالای دار رفت و فرصت گفتن نداشتند که سر بی گناه گاهی هم بالای دار می رود . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

 

وقتی که بدونی همه کس یه نفر هستی ،  یعنی هنوز کارهای مهمی هست که باید انجامشون بدی .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
    comment نظرات ()