روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

باور کن باور کرده ام

این بغض های مسخره که لب می زند از اندوه حرفهای نگفته ی نهفته .

این دلتنگیهای بی هوده و بی حاصل که هیچ را از همه ی هوای تو کم می کند .

این دلهره و نزدیک شدن به میانسالی در اوج جوانی که چه عرض کنم .هه.

این ترس ،‌این اضطراب ، این حس گناه .

این غفلت که غافل بروم و فرق نقل و نبات را ندانم .

از همه ی اینها خسته شده ام .

 

 

 

خودم را می گویم . از همه خودم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

خیلی حرفهایی که زده شد

بقلش کردم . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روی شانه هایم گریه کرد و رفت .

پی نوشت : خیلی از حرفهای ناگفته ات را شنیدم.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

اگر n بار می نوشتم ، n نفر بودند که فکر میکردند . . .

به مسئول دومم گفتم :

یه ضرب المثلی هست که بعد از چند روز که اومدم خدمت متوجه شدم. و اون اینکه :

"مواظب باش لطفی که امروز می کنی ، وظیفه فردایت نشود"

چون فکر میکرد که برای خودش هم این جمله صادق هستش خیلی خوشش اومد . با کامپیوتر تایپش کرد .گذاشتمش روی یکی از میزها .

نصف روز بیشتر نگذشته بود که یکی از مشتریامون کاغذ رو با خودش برد . چرا که فکر می کرد که او هم باید مواظب باشد که لطفی که امروز می کند وظیفه فردایش نشود .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩
    comment نظرات ()