روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

شیر خرمای بعد از افطار

عجب ماجرایی داریم با این سیگار کشیدن های بعد افطار.

جیم زدن هاش یه کم داره سخت می شه .

کسی طرح و نقشه جدید داره  share  کنه .ثوابش تضمینیه .

 

تو که دست ما رو خوندی ولی خیلی مردونگی کردی .می دونم یه روزه دار رو درک کردی.

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

گله

دایی جان مهربانیش  از همیشه بیشتر شده .

برگه احضاریه را دستم میدهد و می گوید این مال شماست .

تشکرمیکنم .

یک لحظه یادم میره که ما شریک بودیم .تو ی سود و ضرر.

پشیمون نیستم که کاری کردم که کلا پاش از ماجرای دادگاه بازی کنار بره .و همه چی پای من تموم شه .

 

خداییش خوب شد ما به داییمون نرفتیم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

 

به خدا دست خودم نیست .

هر نوع رابطه ای با تو منو دیوونه می کنه .

تمام سد هایی که توی این سالها دور تا دور خودم ساختمو شکستی .

 

 

وای اگه آخر قصه دوباره  همون شه .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

اصرار

نمی دانم چه حکمتی تو این هست که بعضی ها وقتی چیز رو ندارن همش به داشتنش اصرار می ورزن .

 

یکی نیست بگه حالا مجبوری با هر اتفاق کوچیک و بزرگی که می افته تند تند بگی از ترس همه موهای بدنم سیخ شد.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

دیر اومدی

اگر میتونستم بگم:

         ای رفته از دست

           دیر اومدی

 

                  طعمت از دهن افتاد

 

پی نوشت :همیشه برای تصمیم اشتباه گرفتن وقت هست

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

 

تنها سهم من از تمام وجودت

همین پیامک های  گاه و بیگاه است .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

حق خوری

بهش می گم هر کس توی زندگی اش یک سری عقاید و قانون های ذهنی داره که تصمیمات زندگیش رو بر اساس اونها می گیره .

اگه در شرایطی قرار بگیرم که قرار باشه یا کسی حقم رو بخوره یا حق کسی رو بخورم ، اولی رو ترجیح می دم .

بهم میسیج می ده می گه یه نصیحتی توی زندگی بهت میکنم همیشه انجامش بده . اون هم اینه که در زندگیت نذاری هیچ کس حقت رو بخوره !!

-- دارم فکر میکنم که وقتی فرض مسئله یه دوراهی که باید یکی اش رو انتخاب کنی و اون میگه که نذار کسی حقت رو بخوره یعنی حق کس دیگه ای رو باید بخورم ؟من نمی فهمم ؟  طرف نمی فهمه؟خوب صرت مسئله رو پاک می کنیم ؟ می خوای اصلا تو این موقعیت ها نیفتیم ؟

 

پی نوشت مرتبط: لا مصب همیشه باید توی موضوع های مختلف استثنا ها وجود داشته باشه . و این یعنی همیشه یک راهی هست برای اینکه خودت رو خلاص کنی و بگی این یکی فرق داشت .

کلمات مرتبط احیانا : تبصره؟، استثنا ، ماده واحده ، بنده پ ،ج ،چ ، دل صاف ، بی خیالی طی کن ، شفاعت ،حتی یکبار اشک ، کی داده کی گرفته ؟، بخور نوش جونت ، آی ی ی چه کیفی داشت ، گیر نکنه گلوت ، مثقال ذره خیر یره ، شر یره ، ویل للمتففین .ما که رفته بر بادیم ، بوی گندم مال من ، یه روزی یه جایی اگه تونستی یه سنگ رو از وسط راه بدار .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

 

سوار تاکسی می شم . کرایه بیشتر از معمول می گیره . علت رو که ازش می پرسم.یه چیزی جواب می ده که منو یاد یکی از ضرب المثل های کهن فارسی می اندازه .

نمی دونم چی به چی چه ربطی داره .

 

- طرف می گه خوب قیمت اتوبوس خصوصی ها گرون شده دیگه .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

انتخاب رشته بعد از یک سال

خیلی حس خوبیه که شاگردهات بیان پیشت و براشون انتخاب رشته انجام بدی .

خیلی حس خوبیه که به مردی که با دخترش اومدن پیشت تا برای بچه اش انتخاب رشته کنه با تمام وجودت راهنماییشون کنی . و بعد دستهای ضمخت و پر از ترک مرد رو بفشاری و بهت بگه که کارگر و وقتی که می خواد بهت پول بده هیچ مبلغی رو ازش قبول نکنی . حس خوبش به ده ها هزاری می ارزه .

حس خوبیه که ساعت 11 شب بهت زنگ می زنن و ازت می خوان که کمکشون کنی که کدوم رشته یا کدوم شهر رو اول بزنن.

حس خوبیه که برای تک تکشون دعا کنی که رشته ای رو که می خوان قبول بشن . وقتی که یاد حرفها و درد دلشهاشون می یوفتی .یاد مشکلات و شب نخوابی هاشون . یاد ترازهای بالا و پایین آزمون هاشون . یاد قول های مردونه که از این آزمون به بعد بیشتر درس می خونم .یاد استرس و اضطرابهاشون.

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

حال نوشت

بعد از مدتها که تصمیم خودت را می گیری تا دوباره مثل گذشته دوباره بنویسی ، برای آخرین لحظه یک چیزی تمام وجودت رو سست می کنه . یه چیزی مثل یه  ترس . مثل ترس پرت شدن از لبه دیوار . ترس اینکه پاهات بلغزه ، سرت گیج بره . نتونی تعادل خودت رو حفظ کنی . کله پا بشی !

ترس کار اشتباه . مثل بچه گی ها که می خواستیم یه کار رو برای اولین بار انجام بدیم . می دونستیم که کار بدی نمی کنیم . اما باز هم می ترسیدیم .

می ترسم  بنویسم  مثل ترس از حرف زدن .

نوشتن هم مثل حرف زدن می مونه . یکم فقط فرق داره . اما باید بر این ترس هم غلبه کرد. اگه می تونستم توی الان زندگی کنم هیچ کدوم از این ترس ها وجود نداشت . نه ترس آینده . نه ترس گذشته. می دونید وقتی دارید چه کارهایی رو انجام می دید فقط و فقط توی اون لحظه به اون کار ها فکر می کنید . توی اون لحظه از اون کار لذت می برید . مثل خوردن محض . مثل خوابیدن بدون فکر کردن .. . . این یعنی لذت از زندگی . یعنی آرامش فکر و خیال  . حالا در موردش فکر کن. شاید شما  هم به نتایج جالب دیگه ی دیگه هم  رسیدی .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()

گاهی ، اتفاقی ، خوب، کاش بیفتد.

منتظر جواب دادگاه تجدید نظر هستم .

زندگی به حالت نیمه تعلیق در اومده .

 

پی نوشت : داره دیگه عادتم میشه که  کار دنیا برعکس بشه .

چه برای من با بقیه چه برای بقیه با من .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()