روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

جبر شرایط # تضاد با علایق

وقتی بنا به شرایط  کاری نمی کنیم که خلاف مذهب و دین و فطرتمان است دلیل خوبی برا ی خوب بودنمان به حساب نمی آید .

حسابمان را در این شرایط چطور محاسبه می کنند ؟ که اگر شرایط مهیابود  انجام      می دادیم آنچه که نباید می کردیم  و اکنون به این  دلیل خیلی کارها را ممکن است انجام ندهیم به خاطر اینکه شرایط انجام دادنش را نداریم . 

پی نوشت : پناه می برم به خودت که بخواهی مرا با آزمایشهای سخت امتحان کنی و نتوانم از پس آن برآیم . پناه می برم به خودت که بدون داشتن ظرفیتی ؛ علمی ، ثروتی ، توانایی ،منسبی یا مقامی نصیبم شود که مرا در گردباد دنیا طلبی قرار دهد و بر آخرتم هیچ سودمند نباشد .  دیرگاهی به خود بیایم که مرگ بر گریبانم نشسته و از سالهای عمر چیزی جز حسرتی عظیم بر من نماند و اعمالی که گریبان گیرم شده باشد که بیم دوری از تو  و عذاب همنشینی با اعمالی داشته باشم که مرا لحظه ای رها نخواهد کرد .آن روز بیاید که خود بهتر از هر کس بدانم که این دوران آدم شدن را به خوبی سپری نکرده ام  و از لوح سفیدی که بر جان من نهاده بودی چیزی جز پلیدی و سیاهی باقی نگذاشته باشم .از همه اینها به تو پناه می برم . به تو پناه می برم که مرا لحظه ای به خودم وامگذاری .هرچند می دانم که خودت گفته ای  "الله یهدی من یشاء " را . و به هر دو صورت که بخوانم این می شود که" اگر من بخواهم تو هدایتم می کنی و اگر تو بخواهی من هدایت می شوم . "

 "یا غیاث المستغیثین یا دلیل المتحیرین یا امان الخائفین"

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

فراموشی

کلی تاکید میکنه که تحقیقش رو براش تایپ کنم و برسونمش دستش . کارم که تموم شد خبرش کنم تا بتونه اونو از ایمیلش برداره . .کلی عجله میکنم تحقیقش رو  تموم می کنم . براش میل می زنم که برسه دستش . 

یک ساعتی گذشته . گوشیم زنگ می خوره . می بینم خواهریه . میگه چی شد . من دارم جلز و لز می کنم . چرا تموم نشده  پس ؟

ا ِ ا ِ ا ِ  .یادم می یفته که باید زنگ هم می زدم . بهش می گم تموم شده  فقط یادم رفته بود  زنگ بزنم . خوب شد یادآوری کردی .قطع کن . الان زنگ می زنم خبرت می کنم . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

وقتی دیگران راپایین می آوریم تا بالا برویم

شاید بتونی هر کاری رو که دلت می خواد بگی که انجام بدم . 

برام مهم نیست .من این کارها رو برای تو انجام نمی دم . توی فکر من چیز دیگه ایه .  ممکنه ظرف هم بشورم . چایی هم بیارم . دستمال هم بکشم .اینجا رئیس تویی و من سربازم .اما بدون با تمام این تفاصیل نمی تونی اعتماد به نفس و عزت نفسم رو ازم بگیری . بیشتر از گذشته با بقیه صحبت میکنم حرف می زنم و وارد بحث می شم . اطلاعاتم رو در اختیارشون قرار می دم .بحث های روز می کنم ، در مورد کامپیوتر و سیاست و شعر و قرآن حرف می زنم .اطلاعات دارویی بهشون می دم حتی در  کارهایی که خودشون نمی تونن انجام بدن کمکشون می کنم . می دونم بیشتر از گذشته از اینکه ببینی  کسی نوک جمع رو می چینه اعصابت خورد می شه و باز سعی می کنی توی این لحظه ها بهم یه کاری رو بدی یا وسط حرفم بزنی . و بعد از اون بد رفتاری هات و بهانه گرفتن هات دوباره شروع می شه . 

پی نوشت : از اینکه کارهای بالا رو انجام بدم عارم نیومده و نمیاد  .مگر نه اینکه مادرم هر روز ظرف می شوره و خونه رو تمیز می کنه . دستش رو هم می بوسم اما  این پست رو نوشتم به خاطر اینکه کسی هست که فکر میکنه می تونه با این کارها   . . . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

a man in love ever expectant to see the beloved

در انتظار یک پیام

 انتظار زنگ تلفن

_ در انتظارتوی که دوباره بیایی -

در انتظار لحظه هایی که _ در یک زندگی بهتر _ پس از یک اتفاق خوب

که با همان پیام یا زنگ و بر گشتن تو اتفاق می افتد ،

تمام می شود این روزها و ماهها و سالها ی بی بازگشت به انتظار نشستن

وم ن که  مدام  فکر می کنم ، که چقدر تو هم در همان انتظار بودی ؟

 

و همیشه خوب می دانم -  اگر اتفاق بیفتد  -

_ زمانی است که دیگر دست از انتظار کشیده ام و نا امید از بازگشت تو گشته ام .

کی اش را نمی دانم ؛ اما به همین زودی ها طی چندین سال آینده

باید که دست از انتظار تو بکشم ؛

       " می دانم آنوقت دوباره می آیی "

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

اسطوره

دخترانی هستند که به دنبال مردهایی هستند که شبیه پدرشان باشد؛

و دخترانی هستند که به دنبال مردهایی هستند که کاملا با پدرشان فرق داشته باشد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

ای کسانی که مرا به کارهای مختلف مجبور می کنید ،همه اتان مقصرید

دیشب خوا دیدم که از باید می رفتم برم پادگان جا موندم.

 

 

- خوب معلومه دیگه الان که دارم اینا رو می نویسم .تعبیرخواب دیشب. خدا به فردا رحم کنه.

پی نوشت : به طرز هیستریکی شروع کردم به خوردن . مثل جاروبرقی.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

تنها = چند تن = تن + ها

یک نفر باشیم و تنها باشیم بسی قابل تحمل تر است از آنکه زوجی باشیم یا  دوستی باشیم و در پس رابطه ء به ظاهر نزدیکمان ، تنهایی و غربتی بس شگرف حکمفرما باشد .

alone+تنهایی

من آن را ترجیح می دهم

که تو باشی و من باشم و ما شویم

تا اینکه هیچ وقت ، ترکیب تازه ای

با خواص جدید بینمان شکل نگیرد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

پذیرفته شدن وپذیرفتن

 . . .  ؛

به ظاهر مسئله کوچکی است .اما در درونمان تاثیرهای بزرگی به جا میگذارند ، که خودشان را در قالب ، شادی ،  افسردگی ، عشق ، نفرت و گفتگوهای درونی نشان می دهند .

لینک نوشت :مدتی بیشتر خواهم نوشت  ، البته  نه به این اندازه (+)

   + کسی معمولی تر از همه ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

فریفتن

در چندمین بر خورد بود که گفت :

- عاشقتم ، دیوونتم

و  تکرار اشتباه .

اما عشق را تجربه کرده بودم.

و حالتهایش را می شناختم .جذبه ها و حالت های مدهوش کننده اش ، که عقل  از سر می پراند را،  بلد بودم .

مثل عابری نبودم که برای اولین بار است که از محله ای غریب رد می شود .

محل عشق را بلد بودم . جای جای تمام کوچه و پس کوچه هایش را ، سر در خانه هارا و گل هایی که از بالای دیوارهای خانه هایش سرک کشیده بودند و عابران را مست دیدار خودشان می کردند را میدانستم .

عشق +دختر+ فریب + روباه

هیچکدام از نشانه های عشق را نداشت .و چه اصرار بیهوده ای برای عاشق نشان دادن خودش داشت .

چه چیزی در عشق بود ؟

                                     و یا من

که او را هر لحظه ترغیب می کرد 

      -  به من

      -   یا به عشق .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

جاده دو طرفه

باید از حادثه ها جلوگیری کرد

به خصوص از حادثه هایی که آخرش می شوند داستان عشقی.

- از سر راهش برید کنار ؛ گواهی نامه ندارد.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

روزنامه بخریم یا سیگار ؟ مسئله اینست

وقتی از کنار دکه روزنامه فروشی رد شدم با تنها پولی که توی جیبم مونده بود بین خرید سیگار و روزنامه مردد بودم. اینبار برخلاف معول که سیگار رو انتخاب می کردم در ادامه همت مضاعف در کم کردن و ترک کردن سیگار روزنامه رو انتخاب کردم  و کل راه تا خونه رو به این فکر می کردم که اگه سیگار رو می خریدم با الان که روزنامه رو خریدم چه فرقی می تونست وجود داشته باشه . کدومشون می تونه برای سلامتی مضرتر باشه ، کدومشون بیشتر بهم ارامش می ده و کدومشون می تونه بیشتر منو سرگرم کنه . بعد از استفاده از کدومشون حس بهتر خواهم داشت و سوالهایی اینطوری . به این نتایج رسیدم که روزنامه می تونه بیشتر از سیگار برای سلامتی مضر باشه و البته خیلی هم بخواد بهم اطلاعات بده یک دهم گودر خونی لذت نداره و اطلاعاتش نمی تونه مفیدتر باشه . اما از نظر تاثیر منفی روزنامه در درجه بالاتری از قرار داره.

چونکه  هم سیگار برای سلامتی مضرره هم وقتی صفحه حوادث رو می خونی و از قتل و تجاوز و دزدی ها مطلع می شی . هم سیگار برای سلامتی مضرر هم وقتی اخبار فرهنگی رو می خونی و می فهمی که وضعیت کتاب و سینما و هنر و شعر توی مملکت چطوره . هم سیگاربرای سلامتی مضرره هم روزنامه وقتی که اخبار اقتصادی و تورم و نقدینگی و بدهی دولت و فقر و حقوق سرباز ۴٠ هزار تومان در ماه رو می خونی . هم سیگار برای سلامتی مضرره و هم وقتی اخبار محیط زیست و تالاب ها و جنگل ها و آثار تاریخی رو توی روزنامه می خونی . هم سیگار برای سلامتی مضرره و هم وقتی صفحه دوم روزنامه رو می خونی که راست زده به چپ .چپ زده به جدول . وسط پشت چراغ قرمز مونده . هاپفک وسط اخراج شده ! هم سیگار برای اقتصاد من و ما ! ( نه اونا،وارد کننده ها)‌مضرر هم روزنامه هایی که اگر سرشان به ته شان بیارزد پانصد تومانی می شود .

حالا خودتان قضاوت کنید کدام برای سلامتی و اقتصاد مضر تر است .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

جای تاسف دارد انگار. کمبود ف..لتـــــر دارم

آدم که وبلاگش"ف. ی . ل . تـــــ ر  "نمی شود فکر می کند که حتما در وبلاگش مطلب مهمی نیست که کسی از آن طرفها پشت میزش بشیند و دکمه ف . . تر وبلاگش را روشن کند .

طرف ۶ ماه نشده که وبلاگ می نویسد تا حالا ١۴ بار  ف .ل.ـتر شده . الان اسم وبلاگش شده   . . .

http://username 14.persianblog.ir

توضیح نوشت :

1- این روزها همه ف . .  می شوند شما چطور؟

2- همانطور که می دانید دلیل ف. .  شدن لزوما نوشتن مطالب پورنــــ  و یا امثالهم نیست .ما که می دانیم توضیح واضحات بود .

٣. حسودیم شد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()

هیچ جایی به هیچ کسی وفا نمی کند

خیلی زودتر از اونی که آدم فکرش رو بکنه جاش رو می گیرن

دو روز خونه نبودم .

سریع یکی اومده مسواک اش رو گذاشته جای مسواکم .

سمت راست آخری رو میگم .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()