روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

انرژِی مثبت عشق

دو تا آدامس خرسی خریدم .

یکی برای اون یکی برای خودم 

اون سوار ماشینش بود 

من سوار ماشینم بودم  

شیشه ماشین اون پایین بود 

در ماشین من باز 

آدامس هامون رو باز کردیم 

ادامس هامون رو خوردیم  

عکس آدامس هامون رو نگاه کردیم 

گفتم هر کی عکس اون یکی رو ببره 

اون گفت عکس من یه هیولای بزرگ

من گفتم عکس من  بدتر از تو

عکسامون رو عوض کردیم  

هر دو زدیم زیر خنده 

عکس آدامس هامون یکی  بود .

 

 

گفتم فردا باشگاه می ری .

گفت باشگاه نمی رم 

گفتم فردا چه کاره ای  

گفت می رم کلاس ساز دهنی .

گفتم نگووو

گفت چرا مگه 

دست کردم زیر داشبورد

ساز  دهنیم رو گذاشتم روی لبام

یه فوت کردم توش.

چشاش گرد شد .

گرد گرد .

آی ی ی ی سوپرایز شدیم.

 

 

خیلی وقت بود ضربان قلبم از 80 بیشتر نرفته  بود 

خیلی وقت بود

دقیقا نمی دونم

اما تقریبا بیشتر از چند سال  .

دقیقا خیلی بیشتر از چند سال 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱
    comment نظرات ()