آرزو نه لياقت - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

آرزو نه لياقت

امروز هم مثل ديروز
.
.
نه،
نيست !!
مادر امروز شاد است
با خودش ترانه مي خواند .
انگار كه دختري نوجوان است ،
پدر زود تر از هر روز رفت سر كار
من هم كه امروز سر كار نمي روم
امروز لئو تنها مي ماند و من.

مثلا موندم خونه درس بخونم .
من چيزي رو كه مي خوام بخونم بايد
بتونم لمسش كنم .
شكلش رو توي مغزم بكشم.
من چطوري مي تونم يه فضاي n بعدي كه
هر كدوم از اونها n زير مجموعه nبعدي ديگه داره رو
تو مغزم تصور كنم .حالا تابع چگالي توام اونها رو
روي n+1 امين جمله شرطي كنم .

i am waiting for yuor help
my god
 يا غياث المستغيثين




پي نوشت :ميگه . . . . . .
تو زندگي به اوني مي رسي كه لياقتش را داشته باشيم
نه آرزوشو.
ولي من اينو قبول ندارم .برام ثابت شده و بارها ديدم كه :
به چيزي مي رسي كه آرزوش رو داري حتي اگه لياقتش رو نداشته باشي
و چيزي برايت مي ماند كه لياقتش رو داشته باشي .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ دی ۱۳۸٦
    comment نظرات ()