I'm GIDDY.... - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

I'm GIDDY....

 

سر درگم شدم ....
سر در گه شدم .

مثل کسی که انگشتش را روی زمین می گذارد و دور خودش می چرخد .انگشتم را روی زمین گذاشته ام و دور افکارم خر( با کسره خ) می خورم ..

چند تا معایب دارد :

یکی اینکه سر در ....شدم.

دوم اینکه سر آدم پایین است و ک.. نش بالا.

سوم اینکه آدم بی ادب می شود.خیلی....

پی نوشت :امتحان زبان دارم .چند ساعت دیگه .همان کلاسی که آقای محترم وکیل مرا ثبت نام کرد .البته که پول ترم هم خودش داد .به قول خودش می خواهد مرا به اجتماع برگرداند.اونجا خانوم معلم خوب درس می ده  . منو با اسم کوچیک صدا می زنه .و همیشه از این می ناله که پیر شدیم رفت پی کارش و بقیشو تو دلش می گه که شوهر هم نکردیم .ولی من همیشه براش ناراحت می شم .خانوم هم خوشگلی هم تحصیلات داری .گور پدر هر کی که تو رو نخواست .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
    comment نظرات ()