زن گرفتن... - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

زن گرفتن...

به مادرم می گه فکر یه زن برا پسرت باش

...

تو دلم می گم : خیلی زرنگی خودت دست بجنبون .البته به قول خودش وایساده تا حاج یونس بیاد سراغش

پس وایسا تا بیاد ..همین فردا می یاد ..وایسیا ... تو رو خدا خواستگارا رو رد نکنی یا ....ها الان حاج یونس میاد .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()