روزهای سخت امتحان و انرژی هسته ای - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

روزهای سخت امتحان و انرژی هسته ای

بعد از مدتهای مدید ما کلی درس خواندیم که خیر سرمان این ترم مشروط نشویم و از این حرفها .تا لحظه آخر قبل از جلسه کتاب دستمان بود و کلی تقلب توی مبایل و کلی دیگر روی برگه نوشته بودم و همه اینها را هم در چند لایه توی پورتابل دیسک مغرمان ذخیره کرده بودیم .حتی در هنگام انتخاب محل استقرار هم کنار دیوار معظم نشستم و البته با مداد که قابل بازیافت و پاک کردن باشد فرمولهای مهم را روی دیوار مرقوم کردیم .امتحان با 10 دقیقه تاخیر شروع شد و چشمتان روز خوب ببیند با یک نگاه به وجنات سوالها متوجه شدم همه ی سوالها را بلدیم .بلافاصله هر چه فرمول در نوک  پیشانی ام ذخیره بودم تند تند شروع به نوشتن روی برگه امتحان کردم چرا که بیم آن بود خدای نا کرده با عطسه ای همه اش با د فنا شود که  حضرت محترم استاد با چشمانی گرد شده و از حدقه در آمده بالای سرم ظاهر شد و با دهانی باز از من جریان این همه فرمول را  از کجا آورده ای و این چنین مثل مار گزیده ها داری می نویسی را پرسید .که به لطف باز کردن چشمانش و مشاهده استعداد ذاتی و قلم روان بنده پی به بی قل و قش بودن موضوع برد .ما کلی وسط امتحان ذوق مرگ شده بودیم که بعد از نود و اندی ترم درس خواندن و مشروط شده بالاخره یک امتحان هم دادیم که می توانیم در آن نمره ممتاز بیست بگیریم و در آینده آنرا باعث مباهات و افتخار خود کنیم که بله ما در دوران شریف دانشجویی 20 می گرفتیم و سرکوفت آنرا شب و روز به سر بچه هایمان بزنیم که از شانس (..)خمی ما وقت امتحان تمام شد و استاد نمک نشناس ورقه را از دست مان کشید و تازه یک ضرب در هم به خاطر استقامت در هنگام تحویل  دادن برگه روی برگه امتحانی ما کشید تا رویای 18 ساله بیست گرفتن در دانشگاه هم چنان به دل ما بماند و خاطره ای شود که با خودمان خدای نا کرده به گور ببریم .این بود خاطه ای از یک امتحان در یک  روزآفتابی.


پی نوشت :در مورد عنوان مطلب خودتان قضاوت کنید به من هم هیچ ربطی ندارد .آی چه حالی می ده کتاب خوندن تو این گرما زیر کولر توی موبایل

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()