او رفته است - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

او رفته است

تو رفته ای ، اینک چه کنم؟
بسیار خوب ،
وقتی اتفاق دیگری نمی افتد_
که اغلب نیز چنین است
در گوشه ای می نشینم و می گریم ،
آن قدر که دیگر چیزی را حس نکنم
سپس می اندیشم ، چه دلتنگم
پس از آن است که احساس
درد ، تنهایی ، طرد شدگی و گناه
سراسر وجودم را فرا می گیرد.
و دوباره می گریم ،
آن قدر که دیگر چیزی را حس نکنم
آه . . . که این سپری کردن اوقات
چقدر زجر آور است!
 
<< يک دليل حتی درست، نمی تواند
یک مسیر اشتباه را توجیه کند...>>
 
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است . . . سهراب

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آذر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()