هر چیزی متضادی دارد . . . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

هر چیزی متضادی دارد . . .

تنفر چه زمانی به وجود میاد ؟ تنفر با اتنتقام چه رابطه ای داره ؟

این یه مساله ای است که با دوست داشتن شما ارتباط مستقیم داره و. من این مساله رو این طور میگم که شما زمانی ازیک انسان تنفر بیشتری خواهید داشت که علاقه ی قلبی بیشتری نسبت به اون داشته باشید . وتنها معیار این تنفر علاقه است نه چیز دیگه ای .با یک مثال منظورم رو بهتر می رسونم .مثلا شما برای ازدواجتون شخصی رو در نظر گرفتید .که از نظر مالی وضع بسیار خوبی داره .هر دو نفرتون در حال تصمیم گیری منطقی برای ایجاد این رابطه هستید و مسائل مختلف رو تجزیه و تحلیل می کنید .و هیچ رابطه ی بر اساس عشق و علاقه بین تون ایجاد نشده .خوب حالا همون طرفی که از نظر مالی وضع بهتری داره تصمیم میگره که این رابطه سر نگیره .و با یک نفر پول دار و متمول مثل خودش ازدواج می کنه .شما ممکنه فکر کنید که این مسئله در تصمیم اون تاثیر داشته و اونو متهم کنید که به خاطر وضع مالی ضعیف تر شما تن به این رابطه نداده .که این بدترین حالت ممکنه تفکر شما می تونه باشه .اما چون هیچ علاقه شدید و احساسی به وجود نیامده شما هیچ گاه دچار تنفر نمی شوید و فقط ناراحت و احتمالا مدتی افسرده می شید .اما حالا زمانی رو تصور کیید که دو نفر طی یک اتفاق با هم آشنا می شوند  مدتی با هم رفت و آمد دارند .هر چند وقت یک بار با هم قرار می گذارند .تلفنی با هم صحبت می کنند .پس از مدتی اونقدر در این رابطه پیش می روند که تصمیم می گیرند شریک زندگی آینده  هم بشوند .قول و قرار ها گذاشته می شه .همه چی خوب پیش می ره .حتی وضع مالی دو طرف مثل همه .از نظر فرهنگی هم که به هم می خورند .وحتی مثل هر دو انسان دیگه که با هم هستند بعضی وقتها اختلاف سلیقه هایی دارند .اما . .


به یکباره یکیشون تصمیم می گیره براساس یه دلیل کاملا شخصی رابطه رو قطع کنه .قرار ها رو کمتر می کنه .اخلاقش عوض می شه .فکر می کنید که از اول این اخلاق رو داشته ومدتها خودش رو پشت این اخلاق قشنگ ظاهری قایم کرده بوده تا از شما سوئ استفاده کنه .احساساتتون رو به بازی بگیره .به هر دلیل شما رو تحقیر کنه .تمام دوست داشتنتون رنگ می بازه .خورشید غروب کرده .دل شما از اون سیاه شده حتی دیگه نمی خواهید صداش رو بشنوید در یک کلام شمااز اون متنفرید .

در این لحضه هر چه قدر علاقه و دلبستگیتون بیشتر باشه شما تنفر بیشتری خواهید داشت .چرا که عشق و تنفر دو انتهای یک خط هستند .در وسط  این خط نقطه ای هست که ما اسم اون رو می گذاریم نقطه ی بی تفاوتی .نه علاقه ای هست و نه تنفری .شما کاملا بی طرف هستید و هیچ احساسی ندارید .مثل افرادی که در خیابان از کنار شما رد می شوند . در اینجا شما خنثی هستید اما هر گاه که به یک سمت این خط حرکت کنید در واقع نوعی انرژی پتانسیل بالقوه رو در طرف دیگه انباشته کمی کنید که  البته ممکنه هیچگاه آزاد نشه. این رو بایدبگم که حالات مثبت در سمت راست خط هستند و حالت منفی در سمت چپ . من  برای شما شکل فرضی خط عشق و تنفر رو می کشم .

عشق ------------------------------- خنثی (‌بیطرف )‌---------------------------------- تنفر

این نمودار در مورد مسائل دیگه زندگی هم وجود داره .کافی شما اون روی سکه رو پیدا کنید و در این خط جای بدین .بعضی هاشون ساده تر هستند مثل امید وار بودن و نا امیدی یا یاس اما بعضی دیگه کمی مشکل تر هستند مثل ترس و خوش بینی (‌به عبارت دیگه شما زمانی دچار ترس هستید که بد بین می شوید و متضاد اون خوش بینی هست مثلا شما زمانی که روی باندی هستید و می ترسید که بیفتید ،‌ در این حالت شما دچار بدبینی شده اید که نکند بیفتید و متضاد آن خوش بینی است .)‌ نمودارهای دیگه ای مثل دلتنگی و شوق یا غم و شادی هم به همین صورت هستند . نکته مشترک همه ی این حالات در این است که اینها یک احساس درونی هستند و درون فکر و قلب ما رسوخ کردند .اما با تغییر نگرش  تاثیر اون از ذهن به قلب قابل انتقال هست یهنی شما هرگاه ذهنیتتون رو نسبت به موضوعی در ذخنتون تغییر بدین ( راهش رو هم می گم )‌ این تغییر ذهنیت در قلب شما تجلی پیدا می کنه .و قلب شما مثلا از تنفر یا خشم و . . . پاک می شه

به طور مختصر و خلاصه بگم که راه تغییر یک موضوع در ذهن این است که شما باید تصویر حالتی رو که قرار است تغییر بدید رو در ذهنتون تصویر کنید .مثلا شما از کسی متنفر هستید .چشمانتون رو می بندید و تصویر شخصی رو که ازش متنفر هستید و خودتون رو در جلوی چشمان بسته ی خودتون با ذهنتون متصور می شید .و می بینید که هیچ احساس بدی نسبت به اون شخص ندارید و با اون دست می دید و با هم رو بوسی می کنید و خیلی راحت با هم رفتاری دوستانه دارید . شما در یک مکالمه ذهنی مشکلاتتون رو با طرفتون حل می کنید و اون هم به اشتباهاتش پی می بره ) با این کار و تمرین روزانه حداقل سه نوبت در روز پس از مدتی خواهید دید که نمود هنی این موضوع در قلب شما اتفاق می افته و شما دیگه در قلبتون احساسا تنفر رو ندارید  احیانا حس انتقام هم از بین می رود ..نکته ای که نباید فراموش کنم که بگویم این است که پس از هر تمرین احساس مثبت این تمرین ذهنی رو باید در خودتون ایجاد کنید و به این انرژی ذهنی اونقدر اعتماد و ایمان داشته باشید که این انرژی بتواند با درت بیشتری در عا لم وجود و گستره هستی خداوند تاثیر بگذارد .این تمرین برای جلب محبت دیگران ، اعتماد بنفس ، از بین بردن ترس و ناراحتی و هر چی که شما آرزوش رو دارید و می خواهید که بهش برسید کاربرد داره .

پی نوشت : مطلب بالا برداشت من و تجربیات عینی و عملی من در زندگی بوده که پس از دونستن این موارد در زندگیم بهشون رسیدم و تنها معلومات شخصی نیست . برای کامل تر دانستن و اطلاعات بیشتر به کتاب دستان شفا بخش نوشته خوزه سیلوا مراجه کنید .این کتاب رو آخرین بار برای بار دوم 6 سال پیش خوندم .

علی (ع )‌مواظب افکارت باش که گفتارت می شود ، مواظب گفتارت باش که کردارت می شود ، مواظب کردارت باش که سر نوشتت می شود . مواظب سرنوشتت باش که عاقبتت می شود |(نقل به مضمون ) می بینید که علی (ع) هم به همین موضوع بع طور سربسته اشاره می کند.

اما سوال دوم این هست که چه زمانی تنفر به انتقام تبدیل می شه و حس انتقام رو در شما پرورش میده .؟ آیا بدون تنفر هم ممکنه شما حس انتقام رو داشته باشیم .؟

پی نوشت 2 : شخصا تنفر رو تجربه کردم اما در مورد انتقام تجربیات مختلف و قابل بررسی به اون صورت ندارم .چرا که تنفر یک اتفاق درونی است اما انتقام از یک حالت درونی منشائ می گیره و نمود بیرونی داره خودتون در این مورد فکر کنید .من هم .انشا ئ الله اگر عمری بود و به یک نتیجه ای رسیدکم که به نظرم درست اومد در موردش می نویسم  .

87/6/6

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()