با من بازي كن . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

با من بازي كن .

دلم بازي مي خواهد ، هيجان مي خواهد ، بي پروايي مي خواهد ، بدون هيچ ملاحضه اي بنويسم .پاي تلفن حرف بزنم ، فحش بدهم ، بخندم ، بدون ترس بگريم ، بدون مماشات قه قه بزنم .، لطيفه بگويم  قربان صدقه کسی  بروم .، دلم هيجان مي خواهد .كاش اين حصار لعنتي شكستني بود .كلي مي دويدم ، آنقدر كه نفس نفس بزنم .صاف صاف روي چمن ها دراز بكشم .کسی  رو  از ته كوچه داد بزنم .،آب بازي كنم .خيس خيس خيس بشيم .

دلم بازي ميخواهد .

دزد و پليس چطور است. نكند خاله بازي مي خواهي . با همه ي دختر عمه هاو پسر خاله ها همه ي بچه هاي فاميل که دیگر عالی است.

ناقلا نكند دكتر بازي مي خواهي .

آدمها كه بزرگ مي شوند هم يك طور ديگه بازي مي كنند . خاله بازي ها پيشرفته تر مي شود .مردم ديد و بازديد مي روند

دزد و پليس بازي ها واقعي تر مي شود .آدمها كلاهبردار مي شوند .و هم كلاسي هاي درس نخوانت بعد از مدتها مي بيني كه سروان شده اند .

دكتر بازي ها  هم جزئياتشان بيشتر مي شود .وليخوب دیگه  من وارد جزئياتش نمي شوم.

پي نوشت : دنبال يكي از بچه هاي  كوچك فاميل مي روم از پدر و مادرش اجازه اش را می گیرم .ملاس دوم است .يك روز تمام را با او ميگذرانم .استخر مي برمش ، منچ بازي مي كنيم _ فوتبال مي كنيم .، كامپيوتر ، و خيلي كارهاي ديگر .به او كلي خوش گذشت .و من فكر مي كنم به من بيشتر .

شايد براي بچه ام نمی دانم ديگر اين همه حوصله داشته باشم یا نه ؟ .آدمها با بچه ها، بچه گي هايشان را دوباره تجربه مي كنند . مثل پدرها و مادرها وقتي بچه دار مي شوند و مثل پدر بزرگها و مادر بزرگها وقتي که می بینی دوست دارند ساعتها با نوه هايشان بازي كنند . منتظر مي مانم .کوچولوی بابا .( دی )‌

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧
    comment نظرات ()