کی ميشه اين دل سر به راه بشه - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

کی ميشه اين دل سر به راه بشه

این روزها دل خیلی بهانه ی تو را می گیرد.این دل افسارش از دست ما خارج شده . مثل بچه ای که شیر می خواهد تا حیات بنوشد ، زنده بماند ، همه اش بهانه میگیرد. تا میخواهی زبانش بگیری زیر گریه میزند - پا به زمین می کوبد - گوشه می گیرد - سرش را کج می کنه - ناخن می جود ،صدایش را برایم نازک می کند - با بغض می گوید:" من محبوبم را می خواهم"  به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شود .هر چه می گویم او رفته است .تنهایت گذاشته - دیگر هم نخواهد آمد -تو مثل همیشه تنها خواهی ماند.- اصلا بی خود کردی خودت را به او دادی - تو که نمی دانستی با تو چه خواهد کرد . حالا دیدی به آتیشت کشید، زد دربو داغانت کرد - خاکسترت را هم به باد داد .... به خرجش نمی رود که نمی رود . چند باری هم خواستم به زبانش بگیرم . از روزاولی که تو را دید و پسندید برایش گفتم تاااا امروز .از همه ی نامهربانی ها یت بی تفاوتی ها ، بی اشتیاقی هایت برایش گفتم ._ اصلا چند بار یادت می اید که دوستت دارم را به تو گفته باشد اصلا او تو را نمی خواست ، تولدت که یادت می آید و ... به خرجش نمی رود که نمی رود..._خوب .......اِ . .اِ ..شاید دوست داشته و نگفته -- خواسته و نشده و...   _گفتم او مغرور است .غرورش را به تو ترجیح می دهد - غرورش را به با تو بودن ترجیح می دهد .این دل زبان نفهم هم همش جواب می دهد می گوید اصلا من همین غرورش را دوست دارم .من هم که کارم شده دعوا با این دل . _خیلی بی جا کردی -دوست داشتنش برای توست ،بهانه گیریهای تو و مشروطی و شب نخوابی اش وهزار درد بی درمان برای من . اصلا انگار همه شان دست به یکی کردن مرااز پا در آورن .اون از دل و بهانه هاش .اون از چشم و گریه هاش . اون هم از قلب که معلوم نیست می خواد بالاخره بزنه یا نه .هربار که یادت میفته نازش میگیره .خودت بگو...می بینی حالا که نیستی چقدر سرم شلوغ شده.حتمامی خوای بگی وقتی هم که بودم همین جوری بود!! نه.. تو هیچ وقت کامل نبودی ..جوری که پرهاتو باز کنی تا با من هم پرواز باشی ..نه ، هیچ وقت نبودی... راستی ... اگه یه روزی منو دلو با هم دیدی - بیا و بگو که دیگه ما رو نمی خوای - بگو که تو اومدنی نیستی - بگو ما رو خواستنی نیستی-بگو... تا باورش بشه .بگو تا باورش بشه همهی خوبی ها دروغه .همه ی عشقا دروغه ...._ دیروز بودکه به دل گفتم ،- اگه بهانه ی تو رو نگیره - می برمش یه جای خوب !! کافی بود اینو از من بشنوه . می دونست کجا رو می گم! پاشو کوبوند زمینو گفت: باید بریم همین حالا..آخرش مجبور شدم ... بازم دل کار خودش رو کرد.دستشو گرفتم و بردمش پارک. _نه!!نمی خوای بگی که بردیش .... _آره ! همون پارک که غروبا من و دل با هم می رفتیم روی نیمکت بارونی می نشتیم . همون نیمکت روبه روی خونه شون . مینشستیم و با هم به اون پنجره نیگا می کردیم. ... اون میومد از لای پنجره نگاه می کرد.برق چشماشو میشد از اون بالادید . بعد لپاش از خجالت سرخ می شد، دل منو با خودش می بردو می رفت . انگار اونو قابش کردن و گذاشتن تو پنجره . اون ، اون بالا و من رو زمین - وای خدا - حالا دیگه اون رفته - با تمام خاطراتش-آره-نمی دونم باور کنم یا نکنم- همه چیز یه خواب بود .بهش گفتم منو از خوابم  بی دار نکنا ... ولی ......._ا ِا ِا ِ...داری گریه می کنی . . قرار نشد که تو هم گریه کنی .با توام ! اشکات که بازم دراومد. دیدی هنوز بزرگ نشدی . . مرد نشدی - مردِ مرد.-سنگ دل ِ سنگ دل - هنوز خیلی مونده مرد بشی .تازه مونده مثل یه شیر زن بشی - مثل گلِ یخ بشی. هم گل باشی،هم یخ باشی-اولا اشکات در میومد چون اونو نداشتی،حالا هم باید گریه کنی چون دوباره اونو نداری ._اون نخواست بفهمه کسی که حتی بزرگترین گناه عمرش رو بخاطرش انجام داده حاضره در آینده هم هر کاری براش بکنی !خوشبختش کنه-مثل دخترای تو قصه ها ، مثل همون شازده خانوما. اصلا خودش بشه همون شازده خانوم. کسی باشه که از عشق براش ترانه سر بده !! آره دیگهِ دیگه . . . چقدر دلم واسه این دل بیچاره می سوزه - منم بی چاره کرده - مگرخدا هردومونو خوب کنه- _" ای خدا جونم "یه چیزی بگم .تو که گوش می دی ، نه؟! ... من  یه چیزی می خوام - من اونو بخشیدم -. تو هم این دلو ببخش- دوباره آزادش کن . آزاد ِآزاد. بعدا اسیرش کن . بشه بندت. بشه بنده خدا. اگه این جور بشه ، اون وقت می دونم تو هم منو بخشیدی . مگنه! . . . . .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳
    comment نظرات ()