دچار شدم . . . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

دچار شدم . . .

معلقم. . . .

بین عادت به نبودنت واعتیاد به بودنت .گاهی هم جایشان عوض می شود .در این هزار توی تو در توی چاله چاله های ذهن معتادم به تو .

این وکیل لعنتی با آن قیافه ی لعنتی ترش که سیگار مور را کنار لبش می گذارد و وقتی من حرف می زنم با بیخیالی تمام لذت قرقه دود سیگار را می چشد اعصابم را خرد می کند .

این وکیل لعنتی که فکر می کند آخر قصه را باید اولش بگوید .و با یک کلمه لذت و هراس روزها را از اینکه شاید آخرش به خیر شود در من حرام میکند. لازم نیست ، اعدامش کنید .

نه ، زندانش کنید . حداقل یک سال . کاریش هم نمی شود کرد .هزار تا دلیل برایش می آورم .و با  یک پک سیگار و یک سر تکان دادن کافی است تا همه ی دلیلهایم را با انبوهی از دود ، دود کند و به هوا بفرستد .

شما مصداق کامل ماده قانون  اول قانون مجازات اسلامی هستید .

دلم می خواهد سرش را به دیوار بکویم .بغض مسخره و اضطراب پنهانم را با  نگاه به لیوان چایی روی میز پنهان می کنم .دارم دود می شوم . مثل سیگار دستش .

 

پی نوشت : پروردگارم از مشکلم بزرگتر است

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧
    comment نظرات ()