پدرها و مادر هایی که ما را به این دنیا آورده اید . . . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

پدرها و مادر هایی که ما را به این دنیا آورده اید . . .

بعضی وقتها در زندگی به جایی می رسیم که این جمله از زبان ما خارج می شه . کاش پدر و مادرم مرا به این دنیا نمی آوردند . اولین کسانی که در حق من ظم کردند پدر و مادرم هستند.

 آبی بودیم در کمر بنهاده                                                    وز آتش شهوتی فرو بنهاده                            و یا در جای دیگر شاعر دیگری می گوید . من بابطالت پدرم هرگز بیعت نخواهم کرد .                         همه اینها به این علت هست که ما فکر می کنیم کسی که ما رو به این جهان آورده براثر تصمیم و یا اتفاقی در یک شب تاریک یا در اوج یک روز آفتابی این اتفاق افتاده مقصری ندارد جز پدر و مادر . اما این نظری ساده انگارانه است که ما چنین اتفاق بزرگی که دمیدن روح در وجود یک فرد و خلقت او را براثر این تصمیم کوچک بدانیم .و اراده خالق متعال را که بر خلق و دمیدن روح یک انسان نه بلکه روح موجودی که من یا تو را تشکیل می دهد در نظر نگیریم .به عبارت دیگر می خواهم بگویم به حالت خاص آن و به وجود آمدن شخص خودمان یا فرزندمان فکر کنیم نه به وجود آمدن یک فرد مثل صدها فردی که هر روز به دنیا می آیند حالت خاص این موضوع را در نظر بگیرید.چرا که به دنیا آمدن انسانها در دنیا امری طبیعی و قابل تکرار به کرات است اما به وجود آمدن من یا تو امری منحصر به فرد است و در طول تاریخ بشری( طبق اعتقادات ما مسلمانان و آیات قرآن ) یکبار اتفاق می افتد ( مگر اینکه اعتقاد به تناسخ وجود داشته باشد که البته در دین و آیین ما امری منسوخ است ).من می خواهم بگویم اراده خداوند بر این بوده که تو به دنیا بیایی و در این عالم هستی پا بگذاری و سختی بکشی و مصیبت ببینی و بلاهای بسیار بر سر تو بیاید و این اراده در اتفاق در پیوند و نزدیکی دو انسان قرار داده شد که اکنون نام پدر و مادر تو را گرفته اند . اصلا اراده خداوند برایاین  است که ما سختی بکشیم و صافی و پاکی را که پس از به دنیا آمدن از دست می دهیم دوباره بدست بیاوریم و گل وجود ما لگد شود و خوب کوبیده شود .
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود                                      آدم آورد بدین دیر خراب                             و در آتش پالوده شود و در کوره مصائب دنیا این گل وجود سخت شود و قالب بگیرد .و تغییر شکل ندهد . و کوزه شکل گرفته وجود آماده آن شود که کوزه گر می خواهد .تا با هر آب و آفتابی ترک نزند و نشکند . و زمانی برسد  که تحقق وعده اوست و  در جام وجود ما آب زلال و شراب ناب بریزند و سراسر لذت و تنعم و رضایت بنده از پروردگار و پروردگار از بنده باشد . این حرفها را در زمانی می زنم که در اوج مشکلات و مسائل زندگی هستم . در اوج جوانی و در اوج فوران و تغیان و سرگشی نیازها و در عین حال مشکلات .از نیاز بقا نسل و گزیدن جفت ورفیق حام و غار گرفته تا نیاز کار و  آرامشی که خداوند آن را در وجود کسی از نوع بشر و از جنسی دیگر وعده داده . و از نیاز مسکن و خانواده . ودر روی دیگر سکه مشکلات و مسائل پیش آمده و دانشگاه و حس استقلالی که هر انسانی می خواهد پیدا کند و توانایی های خود را بروز دهد و حداقل اینکه مفید باشد برای خودش و دیگران . در خصوص نیازهای انسانی سخن گفتن و اینکه کسی خود را تحت نیروی جوانی در فشار ببیند برای کسانی که می خواهند پاک و درست زندگی کنند عیب و عار نیست .چرا که به قول بزرگی اگر کسی چنین بخواهد یا باید منکر اصل موضوع شود .که نمی شود انکار اصول ثابت و معین را کرد .و یا مانند یوسف باشد که گناه نکند .و یا گناه کند و ظاهرا مسائل و نیازهایش را بر طرف کند و یا راه سوم که مشخص و مبرهن است و سنت رسول ما .پس سخن گفتن در این مورد برای من تابو نیست و بیان واقعیتی هست که دیگران در عین درگیری درونی و بیرونی با این موضوع یا روی سوال خط بطلان می کشند و منکر وجود چنین سوالی می شموند و یا در این موضوع غرق می شوند و آنقدر جواب این سوال برای آنها ملموس است که وجود چنین سوالی را به نحوی دیگر برای دیگران نفی می کنند . مثل متنعمی کهبرای او انواع و اقسام اشعمه و عتعمه و جود دارد و اگر به چنین کسی بگویی که هر رز دهها نفر در دنیا از گرسنگی می میرند باور نکند و شخص گوینده را دروغگو می پندارد .فکر می کنم برای الان کافی باشه .سخنی بود گفته شد تا در دل نماند و احیانا تاثیری هر چند به اندازه اثر وجود مورچه ای بر اهرام مصر .  اما به راستی غیر از این است که عمر این سوال تا زمانی است که تک تک ما خودمان پدر و مادر نشده ایم باقی می ماند و پس ازآن ما باید همین ها را برای کسانی دیگر بگوییم .
 پی نوشت : خوشبختانه اولین جلسه دادگاه به خوبی گذشت . صبح گفتم که ۵ تا وکیل رو پرونده هستند اما اشتباه کردم .چرا که دو تا وکیل برای ما بود .۴ تا وکیل دیگه هم برای شاکی ها و متشاکی های دیگه بودند .تمام اعضای خانواده مان اومده بودند .قاضی با چهره ای دوستانه و صمیمانه با طرفین صحبت می کردو چهره ای متفاوت با بازپرس پرونده داشت . در سمت چپ قاضی خانم منشی قرار داست که گفته های قاضی رو صورت جلسه می کرد .مناظره های لفظی بین وکلا بسیار جالب بود و تیکه هایی که در کمال احترام و با ظرافت به هم می انداختند حضار رو به وجد می آورد و سنگینیجلسه دادگاه رو می شکست .اما در مورد وکیل ما که به قول خودش سایه سرش برای جلسه کافی بود .واقعا یکی از وکیل های ما به تنهایی یک قطب بود در جلسه . تا نیمه جلسه چیزی نگفت و گذاشت همه حرفهاشون رو بزنند .اما در جایی که لازم بود با چند جمله تما م کاسه کوزه ها رو بهم می زد . قاضی در عین حال که سوالهای ظریفی می پرسید از طرفین مدعی در بعضی جاها هم بسیار زیرکانه عمل می کرد .وکیل یکی از متشاکی ها بسیار جسور و نسبتا بدون نزاکت بو د . جلسه اول با تمام احوالات و اتفاقات پیش آمده تقریبا خوب پیش رفت و فرصت برای ما برای نشان دادن ادله نشد و به جلسه بعدی موکول شد .می تونم بگم حظور وکیل ما در جلسه که سابقه ٢٧ سال قضاوت هم داره یک کلاس آموزشی وکالت برای ۵ تا وکیل دیگه بود که از این جهت خداوند  رو شکر می کنم که چنین انسانهایی رو در سر راه ما قرار داد . حالا می فهمم منظور حرفش در مورد سایه سرش چی بود .
سپاس و ستایش مخصوص خداست که طاعتش موجب قربت و شکر اندرش مزید نعمت ..

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧
    comment نظرات ()