هر گاه فقر از دری بیاید دین از در دیگر بیرون می رود . . . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

هر گاه فقر از دری بیاید دین از در دیگر بیرون می رود . . .

چطور می شه زندگی کرد بدون غم ،بدون درد

غم روزگار ، غم آدمها ، تبعیض ها .

سوء استفاده از قدرتها ، نامها ، ثروتها ،سمتها

قلبم درد می کند - می سوزد.

این وجدانهایمان کجا رفته - اشک مادرها ، زجه بچه ها ، آه مردها را کسی نمی بیند ؟

خجالت پدری که خالی دست به خانه خالی از محبت می آید و جبین جبین عرق میریزد شرمش را .

و مادری که نان می گذارد در بشقاب

تکه تکه

بچه ها بسم الله یادتان نرود

حق ما بود تحصیل ، بهداشت ، ازدواج ، رفاه و دین که نمانده به جز ریا

یادش به خیر

اتمهای مغزم مدام غنی تر می شود از این پرسش ها که اینها حق مسلم مابود

قار قار شکم سرما را از یادم میبرد و اینکه بابا قسط دارد نکند چیزی بگویم سرش پایین بیفتد و آبونمان چند برابر مصرف پول آب و برق یادش بیفتد .

سفره مان بوی گند نفت گرفته آنقدر جنس مشمایش دست چندم است و دستهایمان حتی آنقدر پاک نیست که قرآن باز کنیم و بخوانیم که خداوند رسولانی فرستاد برای عدالت و گفت : لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

اشک ذق ذق می کند و حلقه حلقه دایره وار دار می شود در چشمم و آرام آرام میریزد .

خدایا ببخش اگر در این زمان جهاد در قلم است و ما ننوشتیم و عدالت را ذبه کردیم در مسلخ سکوت و تنها گذاشتیم حجتت را تا باز فریاد کند هل من ناصر ینصرنی و ما اهل کو فه شهر این دیار بمانیم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
    comment نظرات ()