مراسم ولنتاین در کوچه های خلوت - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

مراسم ولنتاین در کوچه های خلوت

یکی از خواص نه چندان قابل ذکر سیگار اینه که مجبوری برای کشیدنش وقتی که هنوز نمی تونی علنی اونو suckshen کنی اینه که باید توی کوچه های خلوت اقدام به انجام این عمل کنی .اما خوب این خاصیتش کجاست ؟

خاصیت این عمل که البته بعضی ها اونو نسبتا قبیه می دونن اینه که تو در کوچه های خلوت با صحنه هایی رو به رو می شیم  که هیچ کس نمی تونه این صحنه ها رو در کوچه و خیابون ببینه . و صد البته اگر در ایام مبارک ولنتاین باشه که به حسن تصادف با ایام مبارک تر دهه فجر داره .که این عشاق منتظر بهانه ای هستند تا فوران و آتش درون را با شوق به بیرون داده و از انواع و اقسام i lovino ها گرفته تا زبانم لال بوسه های یواشکی که طعم ترس و اشتیاق را آنچنان تا مدتها در وجودشان تداعی می کند  که جرات هر خطری را به این نوع موجودات می دهد .و باعث می شود طعم شکلات های دو نفره در همان لحظه از یاد برود شیرینی هیچ دیدار پر اضطرابی را به تلخی هیچ شکلات دو نفره ای عوض نکنند و ما هم که باید از خجالت و سرخ شدن گونه در هنگام دیدن این تصاویر قبیحه و بعضا عشقولانه سر در جیب گریبان فرو کنیم  و آنچنان بنماییم که شتر آن هم به این بزرگی را دیدیم و ندیدیم .

البته متذکر می شوم که ما خودمان هم در روزگار قدیم فکر این جایش را کرده بودیم که یک روزی را بگذاریم تا این عشاق زبان بسته ( به قول پایتخت نشین ها حیوونکی ،که همان معنی کذایی زبان بسته را می دهد ) یک روزی را نام گذاری کنیم که رویشان به هم باز شود و ابراز  علاقه به هم کنند و مقدمه یک عمر زندگی سالم را بچینند و اسم آن روز را سپندارمذگان گذاشتیم و چون البته همیشه از اروپاییان عقب تر هستیم ما 4 روز پس از آنها این روز را اعلام کردیم تا برای ما 29 بهمن باشد . البته به نقل قولی ممکن است ما 362 روز قبل از آنها این روز را نهادینه کرده بوده باشیم . اما جای شکر و شکایت نیست که صد چراغ روشن شود از آتش این اشتیاق که منظورم از آتش ،آتش سیگار است نه چیزدیگری !!

کتابهایی که خواندم : دیروز نسخه موبایلی کتاب مولا نصر الدین رو خوندم ، شاید البته لحن طنز این پست به این  کتاب ربط داشت که تموم شد رفت پی کارش . الان هم دارم نسخه موبایلی کتاب لهوف رو می خونم که مربوط به واقعه عاشوراست و از کتاب خونه اتاقم هم دارم کتاب تاریخ انبا رو می خونم که دو جلدی هستش و نسبتا زیاد .البته این کتاب رو به توصیه دو تا از دوستان می خونم که در اون به سیر تحول دینی بشر از آدم تا خاتم اشاره شده و نکات اعتقادی قابل توجهی رو می شه ازش برداشت . هر چند با دانستن بعضی چیزها شک بوجود می اد اما این شکیه که انشا ئ الله به دنبالش یقین هست .و نه یقین به چیزی که تا حالا فکر می کردی درسته بلکه یقین به چیزی که تو بدست می اوری درست است ."اگر خدا یاری کند."

پی نوشت : ساعت 6 قرار استخر دارم .کلی استخر خونم پایین اومده !!

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
    comment نظرات ()