کابوس - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

کابوس

اگر چه
توان من یارای رویاروی
با روز را ندارد ،
دیگر
یارای رویاروی با شب را نیز ندارم.
پس
سپیده دم فردا از خواب بر خاسته
و تمام روز را
تلاش می کنم ، کار می کنم و درس می خوانم .
آنچنانکه
در آغاز شب
مدهوش و خسته
غرق در خواب
یارای دیدن کابوسی را نیز
نداشته باشم .
یعنی می شود ؟
کاش بشود
کاش بشود
کاش بشود .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٤
    comment نظرات ()