عرق خوری - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

عرق خوری

 منظره

عرق خوری هم چه حالی دارد

حیف که توی این همه سال اصلا عادت به این کار نداشتم .

اما قول می دم از این به بعد شبی یه لیوان بزنم .

اگه اون مرده بهم نمی گفت حالا حالا ها هم دنبالش نمی رفتم . می گن برای آرامش حرف نداره . به من که اسطوخودوس   داد . گفت تموم شد این سری بهت کاسنی و بو مادران می دم . هر شب یه لیوان پر بزن به سلامتی .

پی نوشت : چند صفحه ای از نظرهایی که توی سالهای82 و 83 برام کذاشته بودن رو داستم می خوندم . عجب حس جالبی بود. پر شوق ،هیجان و  دلتنگی .هر چی بیشتر می خونم ، حالم بیشتر بد می شه . مخصوصا وقتی پیام های ادم های آشنا رو می خونی !! چه بودیم چه شدیم ، چه خواهیم شد .

پ.ن 2 : فقط دوست دارم این آهنگ رو از زنده یاد ناصر عبد االهی بخونم ...

پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره ... وقتی آهسته نسیم تو کوچه پا می ذاره . . .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
    comment نظرات ()