دلم لرزید - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

دلم لرزید

توی ستاد یکی از کاندیدا اونو دیدم .

یکم دلم لرزید . انتظار دیدن هم کلاسی سابق رو نداشتم .

.

.

چند تا از دوستاش وارد ستاد شدند . بعد از سلام و حوال پرسی با اونها منو که چند متر اون ورتر روی صندلی نشسته بودم نشونشون داد . یکم دلم لرزید .

.

.

لئو صورتشو بهم نزدیک کرد . گفت بیا کارت دارم .گوشم رو که نزدیک بردم . بهم گفت مطمئنم تو کارته و خوشش ازت میاد .به زودی خبرهایی خوبی میفته .

خیلی دلم دلرزید .

.

ترک کردم که دلم بلرزد . حتی برای یک ثانیه .خدایا این  خواب هم دروغ باشد .

پی نوشت : کتاب خاطرات روسپیان سودا زده مارکز رو یکی ازم خواسته بود .نسخه موبایلی رو فرصت نکردم پیدا کنم . هر چند برای خودم عادت شده که بهترین کتابها رو با موبایل بخونم اما نسخه پی دی اف رو از اینجا می شه دانلود کرد . برای یکبار خوندن بد نیست . هر از چند گاهی یاد خط نوشته های مارکز می یوفتید که چگونه یک پیر مرد 90 ساله عاشق دختر باکره ای می شود و قصد دارد در شب تولد 90 سالگی اش با او . . . (اصلا خودتان بخوانید . . .  )  حجم فایل 353 kb .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
    comment نظرات ()