روز سوم اعتکاف - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

روز سوم اعتکاف

امروز روز آخر اعتکاف است . دیروز که با لئو به مسجد رفته بودیم تا نماز مغرب و عشا رو اونجا بخونیم .کلی از دوستای پارسال رو دیدیم که توی اعتکاف امسال هم اومده بودند . حال و هوای اعتکاف یه حال و هوای دیگست . مطمئنا برای سالهای سال خاطره و لذت یک عبادت درست و درمون( توپ ) رو به یاد آدم می اندازه . سه روز تمام بدون خروج از مسجد .و وقتی میای بیرون احساس می کنی خیلی چیزها عوض شده . (البته منظورم نوع سکه رایج دست مردم یا طرز لباس پوشیدنشون نیست .)  یادم میاد که سختی اعتکاف برای من توی سالهایی که معنکف می شدم همین روز سوم اش بود . یعنی روزی که روزه گرفتنش برای معتکفی که دو روز قبل روبه دلخواه خودش روزه گرفته واجب . و در آخر خوان هفتم که دعای امه داوود است وبه قول گفتنی  مرد می خواهد و گاو مذکر( نر) .در طول اعتکاف ما ها که عادت به نماز شب و پشت سر هم نماز خواندن نداریم .چدین رکعتی که پشت سر هم می خواندیم پیچ و مهره هامون شل می شد درد پا و کجی کمر و ضعف بدن به سراغمون می اومد اما در همین اعتکاف ها کسایی رو دیدم که چطور پشت سر هم نماز های طولانی می خواندن . و هر چه بیشتر می خواندند بیشتر انرژی می گرفتند و خستگی در چهره شان کمتر می شد . حتی ساعت های خوابیدنشون هم با ما فرق داشت . ساعت خوابشون رو طوری تنظیم می کردند که تا نزدیکای صیح بیدار بودند و تازه اونها می خوابیدن وساعتی چند قبل از اذان ظهر بیدار می شدند . و تا ساعت بعد از اذان مشغول بودند . دوباره استراحت داشتند و ساعتهای نرسیده به غروب رو هم مشغول می شدند . بعد از افطار هم که ما خواب توی چشممامون نبود اونا می خوابیدن و شبها رو دوباره تا نزدیک های صبح راز و نیازشون رو می کردند . اصلا معلوم بود که مثل ما ( من) نبودند که بخوان سه شبه ره صد ساله طی کنن و” تبدل السیعاتشان  بلحسنات”را  در همین سه شب انجام  بدن . معلوم بود که این کاره هستند. تازه متوجه می شدی چقدر آدم بی ادعا هست که از من در مسیر سیر علی الله پیشی ترند و من هنوز اندر خم یک کوچه .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()