تو کار خودم موندم. - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

تو کار خودم موندم.

این پست رو در حالی دارم می نویسم که به شدت عصبانیم 


این پست رو در حالی دارم می نویسم که به شدت عصبانیم عصبانی.الان به طرز مسالمت آمیزی به لئو گفتم که تا اطلاع ثانوی با من کاری نداشته باشه . علت  نوشتن این پست هم اینه که از شما نظر می خوام . مختصر و مفید شرح ما وقع می کنم .

خلاصه و مفید بگم که بد بختی ما ور گرفته و به لطف خدا تحصیلاتم داره تموم می شه . یعنی دارم اخراج می شم .بجای کارشناسی بهم کاردانی  سبز می دن._( به درک) 

لئو هم که از قبل کاردانی برق داشته ولی هنوز تسویه نکرده و مدرکش رو هواست .حالا با من شرط کرده که اگر تو به هر دلیلی نتونی کارشناسیت رو بگیری من هم مدرکم رو نمی گیرم ( یعنی با همون دیپلم میرم سربازی) زندگی و آینده و اینام پشم  منتظر .البته نا گفته نمانه که همین مدرکش رو با اصرار من گرفت و مشکلات زیادی سر راهش بود که حلشون کرد .

حالا من با این همه بدیختیناراحت و طعنه نگرانوسر افکنده گی و اعصاب خوردی خودم باید این مشکل هم به مشکلاتم اضافه بشه .بهش می گم مدرک من ربطی به مدرک تو داره . من هم تمام تلاشم رو می کنم که اون اتفاق برام نیفته .ولی اگه بخوای بهم ربطش بدی اسمم رو دیگه نیار.دل شکسته

حالا زنگ زده می گه باشه میل خودته .گریه من سر حرف خودم هستم . با استادم حرف زدم میگه تو حرف زور می زنی ؟ کلافه

کی زور میگه ؟ خداییش کی زور می گه ؟ خودم کم بدبختی دارم باید قوز بالا قوزم بشه .

برو پبش استادهای دانشگاه نمره بدن ، ندن ، بیفتی ، نیفتی ،پاس بشی نشی، درسی که حذف کردم قبول بکنن ، نکنن، گریه البته همش بیست و شش واحدم مونده نگرانناراحت

بزرگترین اشتباه عمرم دانشگاه بود .( این دانشگاه ، این رشته ، کاش زودتر انصراف می دادم می رفتم دنبال رشته ای که دوست دارم .نه درس به این سختی .حیف اون همه که درس خوندم برای کنکور .با اون رتبه و تراز الان . . .  احساسا بی خاصیت بودن دارم )

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()