م ن ک ج ا م و . . . . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

م ن ک ج ا م و . . . .

در ادامه راه برگشت از مسجد با لئو حرف می زنم . می دونم فشار روحی زیادی رو توی این مدت داره تحمل مکنه . اما مدتی که . . .

در مورد زندگی خودش مدام حرف می زنه و اینکه قصد داره با استاد بره و در جایی که استاد زندگی می کنه زندگی کنه . از فضا و محیط زندگی استاد می گه . دیروز تعریف می کرد که وقتی تلفنی با ستاد حرف زده و گفته که کسی خونشون نیست ، استاد رو به خونشون دعوت کرده و استاد هم به شرطی قبول کرده که دست به هیچ چیز نزنه و خونه رو مرتب نکنه . بعد از استاد رفتم خونشون . ساعت نزدیک ۵ عصر بود و هنوز رختخوابها وسط اتاق پهن !

تعریف می کنه که یک روز که داشتن با استاد راه می رفتن بچه کوچیکی به استاد می خوره و زمین می افته (‌با اینکه بی احتیاطی از بچه بوده ). استاد دست اونو می گیره و بلندش می کنه .لباسش رو پاک میکنه و دست و پاهاش رو نوازش می کنه. لئو میگه که استاد از اون معذرت می خواد و دست بچه رو میگیره و در مغازه می بره و بهش میگه که چی می خواد تا براش بخره . برای بچه یک بستنی می خره .

علت این کار استاد رو پرسیدم و گفتم شما که از بچه معذرت خواهی کردین دیگه چرا براش بستنی خریدین .( با اینکه تقصیر شما نبوده )

استاد میگه از این می ترسم که در مقابل خدا چه جوابی دارم که بدم درسته که از این بچه معذرت خواستم اما این بچه که معذرت خواهی منو نمی فهمه .برای این بچه معذرت خواهی یعنی اینکه من چیزی براش بخرم و با اون دلش رو شاد کنم !!

٢-  جایی که استاد زندگی می کنه پر از درختِ . یه خونه داخل جنگل که خودش ساخته . استاد بعضی وقتها شکار می کنه. لئو می گه که استاد بهش گفته وقتی که با تفنگ شکار می کنه حیوونهایی رو می زنه که فرار می کنند . میگه که استاد گفته هیچ وقت تا حالا نشده که حیوونهایی رو بزنم که وقتی نوک تفنگم رو به رو شون میگیرم ، دارن بهم نگاه می کنن . استاد می گه وقتی که به یک حیوون نشانه گرفتی و اون به جای اینکه فرار کنه داره نگاهت می کنه ، داره بهت می گه که منو نکش . و اون حیوون حتما یک مشکلی داره . (‌ مثلا بچه ای داره که شیر بده یا  ...) ولی وقتی حیوونی فرار می کنه غرورش بهش میگه که فرار کنه تا کشته نشه .

استاد بعضی ووقتها وقتی که حرف از عاقبت کارهایی که مردم انجام میدن میشه ،زیر گریه می زنه و میگه نمی دونم اینها می خوان چطور جواب خدا رو بدن و عذاب خدا رو تحمل کنند . لئو میگه وقتی این صحنه ها رو می بینم به حال خودم گریم می گیره که من کجام و استاد کجاست .خود من هم از شنیدنش مو به تنم سیخ می شه . توی این مدت که استاد اینجا اومده و لئو ازش تعریف می کنه به جرات می تونم بگم که تا حالا با تمام ادعایی که داشتم و فکری که می کردم هیچ ایمانی به آخرت نداشتم . ( هر چند می دونم هنوزش هم به جایی نرسیدم )‌وقتی که واقعا ایمان داشته باشی به معاد ، به عقوبت اعمال ، به خالقت دیگه می دونی وقتی هر عملی رو انجام می دی نتیجش چیه . استاد روی حق الناس خیلی حساس ، روی احساسات دیگران ، روی حق مردم در مقابل حق خودت.

پی نوشته: سوار هوالپیملهایی که روی بلیطشان نوشته "هنوز درهای شهادت باز است  " نشوید .همیشه خلبانهایی هستند که می میرند و همه چیز به پای آنها تمام خواهد شد .هشت عضو تیم ملی جودو  نوجوانان ایران و دو مربی شان ، نماینده ارامنه در مجلس و ... و صو پنجاه و چندی دیگر .خدایا خانواده هاشان چه می کشن  .

خداوند رحمت  کند تازه گذشتگان را

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()