مرغ عشق - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

مرغ عشق

مرغ عشق

 میگه :" وقتی یک جفت مرغ عشق ، چه یک جفت نر ، چه یک جفت ماده ، چه یک جفت نر و ماده رو از هم دیگه جدا کنند حداقل یکی از اونها می میره ."

لئو اینو از زبان استاد می گه و هی یاد آوری میکنه که به زودی میره . برای مدت بسیار طولانی .و اینو یاد آوری می کنه که اونی که احتمال زیاد آسیب می بینه اونه .و من مدام به این فکر می کنم که" حداقل یکی " می میمره . حداقل یکی . حداقل.

پی نوشت:

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

...
او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

 

٢- اینجا دارن سووشون می گیرن . جایی شبیه خانه ی ما .

لینک : اینجا کتاب معرفی می کنند (+)

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸
    comment نظرات ()