در کنار آدم ها - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

در کنار آدم ها

استاد در جایی زندگی میکند که زیاد با آدم های دیگر بر خوردندارد. یک دلیلش را که به لئو گفته این بوده که:

وقتی در میان مردم باشم و بدانم که کسی مشکلی دارد نمی توانم بدون اینکه اکاری که باید برایش انجام دهم و مشکل حل شود از کنارش عبور کنم .

او بدون اینکه از مشکلت حرف بزنی میدونه  که چه مشکلی داری و کجای کار می لنگد . قبلا هم که چندین بار ناراحت بودم به لئو گفته بود که ... ناراحت است .

پ.ن : روزهای انتخاب رشته بچه های کنکوری است .  در کانون برای بچه هایی که در طول سال پشتیبانشان بودم یا سایر داوطلب ها انتخاب رشته می کنم .بچه هایی بودند که خیلی زحمت کشیدند .می دیدم که دارند افسردگی می گیرند ، اضطراب دارند ، گوشه گیر شدند ، از اجتماع دور شدند و حالا که نتایج آمده ،حتی به اندازه آزمون های کانون هم خوب نداده اند .اینها رو که  می بینم ناراحت می شم . خیلی زیاد . و بیشتر از اینکه دلداریشان بدم تمام چیزهایی را که می دانم و به دردشان بخورد بهشان می گم .حقیقت رو بهشون می گم که هم ناراحتی توش هست هم شعف و خوشحالی . الان از دست من حرفهای ناراحت کننده رو بشنون بهتر از اینکه مدت زیادی از عمرشون توی رشته یا دانشگاهی تلف بشه و بعدا دوباره به اندازه بیشتر ناراحت بشن .

پ.ن ٢: دختری آمده بود با رتبه ١١٣٠٠٠ تجربی . سال دومیه که کنکور می ده . پارسال 45000 شده . هر رشته ای که در رنج انتخابش بود بهش گفتم . میگم کاردانی ... میگه دوست ندارم .میگم پیام نور ... میگه کار براش نیست . میگم ... لباش رو کجو ماوج می کنه .خودم می فهمم .بیشتر از نیم ساعت طول می کشه .

بدون اینکه براش چیزی بنویسم می گم خواهر من ما توی این مملکت داریم زندگی می کنیم . یا یک سال دیگه بمون و درس بخون که می دونم نمی خونی یا برو یک کاردانی یا لیسانس پیام نور بگیر .حداقل توی فامیل و خونه و آشنا میگن مدرکت اینه. اگر هم می خوای بری سر کار مثل این همه دختر دیگه که یا فروشندگی می کنن یا منشی می شن یه کاری پیدا کن هبچ ربطی به مدرک هم نداره . اگر هم نمی خوای برو دیپلم فنی حرفه ای بگیر باهاش وام بگیر آرایشگاهی ، خیاطی چیزی باز کن . ...... باز قیافش کج می شه میگه من ازاین  کارایی که زن ها می کنن مثل آرایشگری و خیاطی مشکل دارم .  به جای اینکه فکر کنم که این دختر چی قبول می شه به این فکر می کنم که چطور می خواد با این زندگی و هزار پیچ و خمش و این همه توقع از خودش و خانواده و اجتماع اطرافش کنار بیاد .چی به سرش میاد . همین الان معلومه که از پری روز تا حالا چقدر گریه کرده .و ناراحتی کشیده .

پ .ن 3: توی عمرم هم کارگری کردم . هم مهندسی ، هم رانندگی ، هم فروشندگی ، هم پشت میز نشینی ، هم تدریس ، هم مغازه داری ،  ... اما می دونم که هیچ کدوم من نبودم در حالی که همشون من بودم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸
    comment نظرات ()