پشت مغر آدم ها - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

پشت مغر آدم ها

داشتم به علت حرفها فکر می کردم .

چرا وقتی من رو می بینه میگه وقتی بچه بودی و مهد کودک می رفتی خانوم جلیلی تو رو خیلی دوستت داشت .

* بعد از بیست سال یادشه هنوز .که خانوم جلیلی منو خیلی دوست داشت .می گه  یه پسر خوشگل گوگولی ، تپل و با تربیت .

* چرا من این چند وقته همش می نویسم " می فهمی که "

با لئو حرف می زدم .بهش می گفتم چطور می شه که چیزی که من خیلی  دوست دارم بعد از مدتها تو یادت بمونه . و اونو برای یکی دیگه تعریف کنی . ؟ ها /

مگر این که تو هم اونو دوست داشته باشی ( و احیانا خواسته خودت رو بزاری پای یکی دیگه (-: و نتونی نگی و بخوای که بگی و بگی خوانوم جلیلی همیشه می گفته . دی !

جواب بعدی هم اینه که خیلی دوست دارم کسی منو بفهمه . می فهمی که ...

و وقتی زیاد پست می ذارم یعنی حرفهایی هست که تلنبار شده و نمی تونم جای دیگه غیر از اینجا بگم .

یه نتایج  دیگه هم هست که خصوصیه .. ./هه

پی نوشت : به طرز تاسف بر انگیزی متوجه شدم هزینه ماهانه کارت اینترنتم از هزینه دو ماهانه کارت شارژ موبایلم بیشتره !!  

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()