برای خون و ماتیک - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

برای خون و ماتیک

این بازوان اوست
با داغ بوسه ای بسیار ها گناهش
وینک خلیج ژرف نگاهش
کاندر کبود مرده گون حیای آن
قاصد صد تمنا _ گنگ و نگفتنی_
ب شعله ی لجاج و شکیبایی
می سوزد.
.....
...
وین، چشمه سار جاودیی تشنگی فزاست
وین چشمه عطش
که بر او هر دم
حرص تلاش گرم هم آغوشی
تبخاله های رسوایی
می آورد به بار

شور هزار مستی نا سیراب
مهتاب های گرم شراب آلود
آوازه های می زده ی بی درنگ
با گونه هاب اوست،

رقص هزار عشوهی دردانگیز
با ساقهای زننده ی مرمر تراش او.
گنج عظیم هستی و لذت را
پنهان به زیر دامن خود دارد
افسون اشتها و عطش
و اژدهای شرم را
از گنج بی دریغش می راند.....))
....
...
..
پی نوشت:
توی خیابان داشتم راه می رفتم که چشمم به یه ورق کاغذ افتاد که روش چیزی شبیه شعر نوشته شده بود .یه ورق تا خورده که قسمتی از اون گلی شده بود و گوشه اش رو پاره کرده بودن .معلوم بود قسمتی از یک کتاب.همین طور که راه می رفتم شروع کردم به خوندنش .
نثر شهر گونه شهوت انگیزی داشت برای ادامه دادن به انچه که در ش نوشته شده.
خودم هم تا حالا چند بار دست به نوشتن چنین سبکی کردم . کاش توی جامعه ما هم مخاطب بدونه که می تونه مثلا چنین نوشته ای رو با همسرش یا هر کس دیگه ای ببخونه بدونه اینکه تابو های جامعه باعث بشه احساس گناه در اون ایجاد بشه و هر نوع نوشته ای که توش از مسائل سکشوال هست رو قبیح بدونه
جاهایی رو که متن موجود نبوده نقطه گذاشته شده . چند خطی از منظومه ای با نام گر تو شاه دخترانی ، من خدای ....

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ دی ۱۳۸٥
    comment نظرات ()