گم شدن.. . - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

گم شدن.. .

گم دشن +مرد +تاریکی

نمی دونستم چه جوری بهش بگم . نظرش رو در این موردچطوری بپرسم. می خواستم بگم" گم شدم" .دیدم نمی شه . می خواستم بگم" یه چیزی رو گم کردم" .بازم دیدم نمی شه .آخر سر بهش گفتم می دونی چیه . یه چند وقتیه که" یه چیزی رو گم" کردم . راستش رو بخوای "گم و گور "شدم . اصلا خلاصه بزار این جوری بگم می دونی ، خودم رو گم کردم.

یه نفس عمیق کشیدم . راحت شدم .حرف رو زدم .ازش همراهی می خواستم . 

بر و بر نگام کرد .

_ راستش من هم باهات موافقم .

راست می گی : یه چند وقتیه خیلی "خودت رو گم کردی "!

خوب شد خودت گفتی . نمی دونستم چطوری بهت بگم .

 

پی نوشت :چه خوبه آدم مشکلات عمده زندگیش مثلا مثل اوباما پیدا کردن سگ برای بچه اش باشه .مثلا  الان مشکل من باز شدن مداوم بند کفشم توی خیابونه . یا اینکه ماشین که از پشت سر همش نور بالا می ده بعد از اینکه بهش راه می دم من هم نور بالا رو بدم توی چشماش یا نه . یا بعد از بوق زیاد که می زنن من هم بوق بزنم یا نه .که معمولا یک نتیجه داره .نه. . . . /

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
    comment نظرات ()