من تنها از یک چیز می ترسم اینکه شایستگی رنج هایم را نداشته باشم - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

من تنها از یک چیز می ترسم اینکه شایستگی رنج هایم را نداشته باشم

پست های مکرر هم دردی رو دوا نمی کنه . برای لئو روز بدی بود . خبرش بماند برای خودم . خواهری هم زنگ زد و کلی با مادر درد دل کرد که چه شده و چه نشده . 

نگرانم . نگران این وضعیت اسفبار فرزند بودنم برای پدر و مادرم .شاگرد بودن برای استاد . بنده بودن برای . . 

نگران این وضعیت بد دانشگاهم .نگران خواهری . لئو . محمد .خودم . مادر که تازه بازنشسته شده .پدر که روز به روز شکسته تر می شود و قیافه اش به مرد های در شرف پیری می خورد .خانه کشی احتمالی و آمدن به پایتخت ...

 

 

باشد بس میکنم . هر چی که تو بخوای/

 

پی نوشت . تیتر مطلب از داستایفسکی بود . همین جوری .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸
    comment نظرات ()