خواستگاری با اعمال شاقه - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

خواستگاری با اعمال شاقه

می گوید از ترم دوم تا حالا که ترم پنجم است بیش تر از سی تا خواستگار داشته که شخصی و غیر شخصی ، با واسطه و بی واسطه ، با خانواده و بی خوانواده به سراغش آمده اند . و حالا این آخری از بخت خوب یا بدش را نمی دانم هم شناسنامه ما شده که البته کم پبدا می شود . 

و هم خودش آمده و هم واسطه فرستاده . خانواده را هم جلو انداخته . تازه هیچی هم که نشده پسر خاله شده و عزیزم عزیزم می کند . 

به گذشته خاکستری خودم فکر می کنم . به تمام کرده ها و نکرده ها .

به تمام شور ها و لبخندها . به گریه ها و اشک ها . به دلهره های شیرین . به بغض های تلخ .به اینکه خوب هر کسی حق دارد . خودش تجربه کند . بخواهد خودش سرش به سنگ بخورد. بخواهد طعم ش را بچشد . مزمزه کند 

حالا می خواهم رفتاری داشته باشم که بعضی ها بهَش روشنفکری دینی می گویند. مثل همیشه که سعی کردم در رفتارم با او از حدود خارج نشوم سخت نباشم . برادر باشم یاور باشم رفیق روز سخت باشم و در عین حال صمیمی و مهربان . چقدر کار سخت در این دنیا هست که هنوز نصفش را هم انجام نداده ام . آدم بودن که هیچی ،  برادر بودن را چکار کنم .خودم را لعنت می گویم که چه کرده ام یا حداقل چه نکرده ام که صمیمی تر نشدیم . سنگ صبورش نشدم . همه ی کسش نشدم .شاید هم اشتباه می کنم و او حق دارد هر حرفی را به هر کسی دوست دارد در میان بگذارد  . مادر ها این وقتها خوبند . خیلی ؛ اگر کمی روشن تر باشند و همه اش توی فکر نروند و در تنهایی آب قوره نگیرند که آدم را غلط کن کنند که چه اشتباهی کردم که گفتم.

دانشگاه برای ما هر چه نداشت یک چیز داشت که با همه نوع آدمی بیشتر آشنا شدیم . از آدم های جنتلمن با تیپ های شسته رفته و شلوار های پارچه ای و کفش های چرم گرفته  تا آدم ها اسپرت با تیشرت های مارک دار و شلوارهای لی . از آدم های هرزه گرد گرفته که علنی پیشنهاد می دهند تا آنها که تریپ ازدواج جلو می آیند و به قول خودشان این جوری مخ تلیت کردن راحت تر است . از عاشق پیشه های بی پول گرفته تا پول دار هایی که هفته گی کیس عوض می کنند .از شیوه ای جزوه گرفتن گرفته تا توی انجمن های علمی و دانشجویی .

حالا نمی دانم باید حق داد و حق داشت  و گذاشت تا مسیر خودش را پیدا کند و تجربه کند و بفهمد و جوانی و هوش و زیبایی اش را احساس کند و بداند که یک دختر بیست ساله چه احساسی دارد و چه جذبه ای دارد یا اینکه  . . . . 

راستش از او دلنگرانی ندارم . از این خودمانی شدن های پر زرق و برق نگرانی دارم . ازاین قربان صدقه رفتن های پی در پی که دل هر کسی را رام می کند. از این دانه ریختن های بعضی ها دلهره دارم . از این همه گرگ در لباس میش .از اینکه نکند اولین اشتباه آخرین اشتباه باشد . از اینکه خودم را ملامت کنم . از اینکه او را ملامت کنم . از اینکه شل بگیرم و سفت بخورم . 

برادر بودن چه کار سختی است . یادم می آید چقدر زود بزرگ شد و چقدر بازی های بچه گی زود تمام شد .چقدر زود لج بازی هامان جایش را به داداش جان و خواهر جان داد . چقدر زود هدیه های  بهترین خواهر و برادر را به هم دادیم  .

حتی حالا بیشتر از هر زمانی  او دلتنگ من است و من نگران او .

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
    comment نظرات ()