اعتقاد ها و باورها مان - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

اعتقاد ها و باورها مان

بعضی وقتها قضیه عالم فرق میکنه .

همیشه باید ببینی تا باورت بشه .اما بعضی چیزها هستند که تا باور نکنی نمی بینی .

این رمزشه . اما قضیه به اینجا ختم نمی شه. برای اینکه باور کنی خیلی شرایط لازمه که کنار هم قرار بگیره . همه اش هم به خودت ربط داره که اتفاقات اطرافت رو چطور تفسیر کنی و ازشون توی ذهن و فکرت چی بسازی . حالا می خوای باور کن و ببین . یا باور نکن و هیچ وقت نبین .

اینها رو که گفتم یاد یه خاطره ای افتادم که یه بنده خدایی که الان (حالا مثال در مورد اعتقاد به خدا رو می گم ) برام تعریف کرد که الان اعتقاد درست و درمونی در حداقل در کلام نداره ( قلبش رو نمی دونم ) .

یه روز که حرفمون بالا گرفته بود و به صحبت از هر دری می شد به اینجا رسید که گفت یه روز که بچه بوده و سنش کم بوده و قلب پاکی داشته با همون پاکی قلبش می گه خدایا " تو رو خدا " اینجای زمین رو که می کنم اگه راستی راستی هستی  توی خاک یه تیر کمون باشه !

و زمین رو می کنه و یه تیر کمون پیدا می کنه!

نمی دونم این مسئله رو چطور می شه تفسیر کرد . یا باور کرد یا نکرد . و کسی که این رو برام تعریف کرد گفت اگر باور هم نکنی ناراحت نمی شم چون قابل باور نیست ولی برای من اتفاق افتاد .( و من حرفش رو باور کردم ، و احتیاجی نداشت که بخواد دروغ بگه و با دروغش چیزی رو در من تحریک کنه و چیزی رو در خودش راضی کنه.)

حالا این مثال رو که زدم یه کم باورش سخته اما خیلی مسائل دیگه ای هر روز توی زندگیمون هستند که مستقیما با اعتقاد و باور های ما وابسته هستند .

کاش باور می کردیم که :" من یتوکل علی الله فهو حسبه"

هر کس که به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است .

کاش وکالتمان را به او می دادیم ( اگر قبول کند )

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
    comment نظرات ()