بهار - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

بهار

بهار ، شکوفه دادن

 

وقتی مشکلات بهم فشار میاره 

وقتی که دلم پر از غصه می شه . 

وقتی که دیگه به جایی می رسم که تنها راهش صبر و نمازه 

وقتی که نمی تونم با هیچکی حرف بزنم . 

وقتی که آب دهنم رو به زور قورت می دم  . . .

همیشه همیشه ، این جمله توی گوشم صدا می کنه :

 

" همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند 

             به فردا دلخوشم

                           شاید که با فردا ، طلوع خوب خوشبختی من باشه .

شب و با رنج تنهایی من سر کن 

                   شاید که فردا روز عاشق شدن باشه "


پی نوشت :امسال بهار با لباس نو نیومد . امسال بهار با آجیل و خشکبار و نان شیرینی  نیومد . امسال بهار با شور و شوق سال جدیدش نیومد . 

امسال بهار . . . 

با شکوفه های خیلی خیلی قشنگ درخت زرد آلوی توی حیاط خودش رو توی خونه ما  داره جا می کنه .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
    comment نظرات ()