do you wonder why you hate - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

do you wonder why you hate







It's true, we're all a little insane

این حقیقت است،همه ما یک دیوانه کوچکیم

but its so clear

لیکن این بسیار واضح است!

now that I'm unchained

اکنون که من از بند و زنجیر رها شده ام!

fear is only in our minds

وحشت تنها در ذهنهای ماست!

taking over all the time

همیشه سراسر را تسخیر می کنی!

fear is only in our minds but its taking over all the time

وحشت تنها در ذهنهای ماست لیکن همیشه سراسر را تسخیر می کنی!

you poor sweet innocent thing

تو چیزی بینوا ، مطبوع و مقدسی!

dry your eyes and testify

چشمانت را خشک کن و تصدیق کن!

you know you live to break me- don't deny

تو می دانی که زندگی میکنی تا مرا خرد کنی، تکذیب نکن!

sweet sacrifice

قربانی شیرین!

One day I'm gonna forget your name

یک روز خواستم نام تو را از یاد ببرم!

and one sweet day, you're gonna drown in my lost pain

و یک روز شیرین، تو خواستی در زخم گمشده ام غرق شوی!

fear is only in our minds

وحشت تنها در ذهنهای ماست!

taking over all the time

همیشه سراسر را تسخیر می کنی!


and oh you love to hate me don't you, honey?

و آه تو دوست داشتی که از من متنفر باشی، عزیزم دوست نداشتی؟!

I'm your sacrifice

من قربانی تو هستم!

I dream in darkness

در تاریکی رویا میبینم!

I sleep to die e

می خوابم تا بمیرم!

rase the silence

آرامش را نابود کن!

erase my life

زندگی مرا محو کن(آثار زندگیم را از بین ببر!)

our burning ashes

خاکسترهای سوخته ي ما 

blacken the day

روز را سیاه میکنند!

a world of nothingness

یک دنیای بی ارزش...

blow me away

پیوسته به من ضربه می زند!

do you wonder why you hate?

آیا تو در شگفتی نیستی که چرا متنفر هستی؟!

are you still too weak to survive your mistakes?

آیا تو هنوز هم آنقدر ضعیف هستی که اشتباهاتت باقی مانده اند؟!

you poor sweet innocent thing

تو چیزی بینوا ، مطبوع و مقدسی!

dry your eyes and testify

چشمانت را خشک کن و تصدیق کن!

you know you live to break me- don't deny

تو می دانی که زندگی میکنی تا مرا خرد کنی، تکذیب نکن!

sweet sacrifice

قربانی شیرین!

پي نوشت : وقتي مي گه تو چيزي بينوا ، مطبوع و مقدسي. ديگه من نمي تونم چيزي بگم .همه چيز رو گفته ....خواب به چشمام نمياد ...نمياد .لعنتي

هنوز اينقدر توي وجودم هستش كه وقتي دوباره صداش رو مي شنوم دستام مي لرزه .كي مي خواي سنك بشي . حداقل يكم. با توام ( ...) احمق جون بجاي اينكه تايپ كني .يكم فكر كن.مازوخيسم گرفتي فحش مي دي؟ ـ بگير بتوپ .ساعت 1.55 دقيقس . بفهم ديگه .لعنتي .بغضم نكن .!! هيس.

.

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
    comment نظرات ()