سربازی بدون جیره - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

سربازی بدون جیره

وقتی تنها سیگاری که داری و موقع خروج از کلانتری می خوای اونو بکشی می تونه دل یه سرباز وظیفه رو شاد کنه که با تردید و تمنا ازت می پرسه که آقا سیگار داری ؟

و  ازت می خواد که بذاری سروان کلانتری با ماشین گشت بیرون بره و بعد اونو بهش بدی .

سیگار داری

بیا داداش . قابل ات رو نداره . دوباره هس ! 

 

پی نوشت : کسای دیگه هم هستن که شبهایی که میرن عروسی در حالی که مثل بچه آدم شاد و خوشحال رفتن و می خوان یه شب خاطره انگیز رو بگذرونند. یه دفعه توی این شب ها هر چی غم توی عالم لاسوت و لاهوت و جاهای دیگر است را توی دلشان می ریزند . آن وقت ها فقط باید راه رفت و احیانا شماره یک دوست را گرفت که جای تو ایجا خیلی خالی است .  با اینکه او نمی داند جای او کجا خالی است .و اینجا را که می گویی کجاست .

   + کسی معمولی تر از همه ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
    comment نظرات ()