کشف سیاه - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

کشف سیاه

امروز دیگر یک کشف کردم . کشف مهمی نیست . اما آنقدر اتفاقات مهم برایم افتاد تا اینکه به آن رسیدم . قضیه از آنجایی شروع شد که از گوشی موبایلم خوشش آمد . یک جوری می خواست به هر قیمتی شده گوشی را بخرد . خوب می دانید چه شد . نفروختم . چند روز بعد گوشی را دزد برد .

بعد از چند ماه دوباره یک گوشی دست دوم مثل همان را با یک گوشی نو که خریده بودم تاخت زدم . یک روز که بیرون رفته بودیم و او هم بود . باز طالب گوشی بخت بر گشته ام شد . خوب همان اتفاقات افتاد .اما این بار در همان روز به جای اینکه گوشی را دزد ببرد ( این جا را گلاب به رویتان ) گوشی داخل  دستشویی افتاد .ادامه اش را خودتان می دانید .لازم به گفتن من نیست .

حالا آخری اش به این جا رسید که بعد از مدتها که سپر ماشین شکسته بود رفتیم و سپر را عوض کردیم . همه چی خوب بود تا اینکه دیشب به خانه مان آمدند . از در نرسیده به خانومش می گوید باید شیرینی می خریدیم آقا سپر ماشینش را عوض کرده . خوب می خواهید بدانید چه شد . همین یکی دو ساعت پیش بلا از بالا آمد .ما اومدیم بپیچیم توی یک خروجی یه پروتون هم خروجی رو رد کرده بود من که پیچیدم اون شروع کرد دنده عقب اومدن . بوق و داد و چراغ هم بی فایده بود . زد سپر و چراغ ماشین ما رو دو نصف کرد. تازه اومده می گه که تو مقصری چرا ؟استدلال می کند که من آمده ام رفته ام پشت سرش وایساده ام .باید مستقیم می رفتم و نباید می پیچیدم .

حالا علافی که افسر بیاید بماند . و اینکه هر لحظه ممکن بود کسی از عقب بیاید و برود اونجای ماشین .طرف هم می گوید که صحنه را نباید بهم بزنم .

شانس ما هم هر کی به پست ما می خوره یا عملیه یا در شرف عملی شدن است . یا آن قدر پشتکار داشته است که چیزی برای پنهان کردن نگذاشته .مثل همین طرف که کوتاه نمی آمد .تا اینکه افسر آمد و حق را به من داد . و اینکه بروید خدا را شکر کنید که جریمه اتان نمی کنم که سد معبر کرده اید !!

حالا کشف ما از شناسایی چشم زخم این بابا به کنار که از این به بعد هر بار ببینمش آیه الکرسی و چهار قل و هر چه دعا و حرز است  می خوانم و از خودم آویزان می کنم که از گزندش در امان باشم که لامصب سریع هم اثر نمی کند . صبرش زیاد است .دنبالت می کند دنبالت می کند تا یک جایی سر بزنگاه خفتت را می گیرد .

(البته اینکه تمام اینها می تواند یک اتفاق باشد و هیچ ربطی به هیچ کسی نداشته باشد . )حالا این ها به کنار . عذاب وجدان چیز دیگری دارم که بهانه شد برای نوشتن . هر بار که تصادف می کنم یا اتفاقی می افتد کوتاه می آیم . یا خسارت نمی گیرم . یا خسارت طرف را بیشتر از حقش می دهم . اما این بار حسابی از خجالت خودم در آمدم . این نوشته دکتر شریعتی را که می خوانم پشیمان می شوم . آرزو می کنم زمان به عقب بر گردد تا باز مثل گذشته کاری کنم که دیگران که می بینند بگویند آخر چرا می گذاری حقت را بخورند . جلویشان وایسا . جوابش را بده . حالش را بگیر . نامردی کرده حقش است . و من ته دلم بگویم عیبی ندارد .گذشت می کنم .من این جوری راضی ترم .

 

" مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم."

شریعتی

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()