من ، تو ، استاد - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

من ، تو ، استاد

وقتی هر کاری از دستم بر میاد که برات می کنم و تو هیچ کدومش رو به حساب هم نمی یاری . وقتی تو منتظر نوع دیگه ای دلدادگی از من هستی و من نمی دونم که باید چکار کنم .

وقتی به همه ی اینها فکر می کنم و می بینم که تو با روش خودت هر دومون رو تنبیه می کنی .

وقتی که استاد ازت می خواد که در این مورد باهام حرف بزنی . و تو فقط از گریه های شبونه می گی .

وقتی که از این حرفها سرم گیج می ره و یاد فرمولهای سخت استاد پای تخته می افتم که فقط واج واج نگاه می کردم و کاری ازم بر نمی یومد جر اینکه بخوام اون درس رو امتحان ندم .

 وقتی که دیگه نمی دونم حرفهام رو کجا بزنم و حتی اینجا دیگه اونقدر ها هم برام امن نیست که حتی بخوام مبهم بنویسم که یه کمی راحت بشم .

وقتی که تمام زندگی بهم فشار میاره و غم تو و دیگران برام سخت تر از تمام غم های خودم ، بخش بزرگ غم هام رو تشکیل می ده .

آخرین نقطه هر حماقتی انکار . آخرین نقطه هر نفهمی انکار . آخرین نقطه همه ی اینها انکار.

موندم کدوم رو انتخاب کنم . از خودم شروع می کنم . می دانم به تو ختم می شود .

توضیح : دسترسی آسان به اینترنت ندارم . نه تنها نظرات که خودم را هم تا مدتی غیر فعال می کنم . این جوری راحت ترم .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()