حال نوشت - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

حال نوشت

بعد از مدتها که تصمیم خودت را می گیری تا دوباره مثل گذشته دوباره بنویسی ، برای آخرین لحظه یک چیزی تمام وجودت رو سست می کنه . یه چیزی مثل یه  ترس . مثل ترس پرت شدن از لبه دیوار . ترس اینکه پاهات بلغزه ، سرت گیج بره . نتونی تعادل خودت رو حفظ کنی . کله پا بشی !

ترس کار اشتباه . مثل بچه گی ها که می خواستیم یه کار رو برای اولین بار انجام بدیم . می دونستیم که کار بدی نمی کنیم . اما باز هم می ترسیدیم .

می ترسم  بنویسم  مثل ترس از حرف زدن .

نوشتن هم مثل حرف زدن می مونه . یکم فقط فرق داره . اما باید بر این ترس هم غلبه کرد. اگه می تونستم توی الان زندگی کنم هیچ کدوم از این ترس ها وجود نداشت . نه ترس آینده . نه ترس گذشته. می دونید وقتی دارید چه کارهایی رو انجام می دید فقط و فقط توی اون لحظه به اون کار ها فکر می کنید . توی اون لحظه از اون کار لذت می برید . مثل خوردن محض . مثل خوابیدن بدون فکر کردن .. . . این یعنی لذت از زندگی . یعنی آرامش فکر و خیال  . حالا در موردش فکر کن. شاید شما  هم به نتایج جالب دیگه ی دیگه هم  رسیدی .

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩
    comment نظرات ()