تجدبد نظر (1) - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

تجدبد نظر (1)

دیروز با تمام انتظارش گذشت . انتظاری که از مدتها قبل برای رسیدنش می کشیدم . نه که دقیقا برای رسیدنش که برای گذشتن ازش.

جلسه دوم دادگاه تجدید نظر هم تمام شد . صبح قبل از دادگاه تا اذان صبح بیدار بودم . مثل کنکوری ها که شب قبل از کنکور خوابشان نمیبرد .اما این بار قضیه یکم با کنکور فرق داشت . چهار جوابی نبود . تشریحی بود .از این تشریحی ها که معلم تو را پای تخته می آورد . و همه بچه ها نگاهت می کنند . و چند نفر ته کلاس نشسته اند و منتظرند که غلط بگویی تا مچ ات را بگیرند . هر هر و کرکر بخندند . باد در غب غبشان (؟) بیاندازند و فخرشان این باشد که زمین خوردنت را ببینند .

 ساعت از 10 گذشته بود که رسیدیم . با وجود گرمی هوا مجبور بودم کت بپوشم . کیف چرم قهوای که مدارک جمع آوری شده رو توی اون گذاشته بودم دستم بود . با لئو به طرف آسانسور رفتیم . آسانسور خراب بود . ناچار باید ۴ طبقه رو ار پله ها بالا می رفتیم . همیشه وقتی از پله های دادگاه که بالا می ری آشناهایی  هستند که باهاشون بر خورد می کنی. و اون لحظه فقط یه چیز مشترک وجود داره که هر دو می ترسند که طرفشون بپرسه از این طرفا ؟باز هم یه آشنای دیگه . سلام می کنم . مسیر نگاهم رو کج می کنم تا زود تر از زیر سنگینی نگاهی که فکر می کنم پرسشگرانه داره منو نگاه می کنه رها بشم .


 پله ها رو تندو تند بالا می رم . توی سرم حرفام رو دوره می کنم . اونقدر حواسم به پله ها نیست که رو یکی از پله ها پای راستم در رفت و نزدیک بود که همون جا زمین بخورم .دادگاه طبق اعلام باید ساعت ١٠ شروع بشه . اما می دونم که همیشه دیرتر شروع می شه . دو نفر که از بالا به پایین می یومدن با دیدن تیپ و لباس و کیف اون طور که فکر کرده باشن وکیل هستم با دیدن از جا در رفتن پام از روی پله خندشون می گیره . -- طرف سرش رو بر می گردونه بهم میگه : عجله نکن . بالاخره بیچارش میکنی. درست می شه . در بر خورد اول . با خنده راهش رو ادامه می ده . شعبه ١٣ دادگاه . آدم های زیادی در شعبه رو گرفتن . همشون آشنا هستند . زنی که شوهرش به زندان افتاده و با دختر دوازده سیزده سالش اومده که بچه کوچیکترش رو به دست اون بده . آقای" خ" هم اومده . کسی که با دیدنش جا می خورم . تقریبا تمام مشلات و بدبختی های ما از اون شروع شد . یک معلم بازنشسته که موهای جوگندمی کوتاه داره و یه ته ریش سفید همیشه صورتش روپوشونده ؛با  چشمای سیاهی که با مژه های دونه دونه از هم جدا به چشماش تیره گی بیشتری داده . میگم شما اینجا چی کار می کنین ؟با صدایی که همیشه منو یاد اضطراب و دلهره و اتفاقات تلخ گذشته می اندازه برگه دستش رو نشون می ده . اسم ما به عنوان شاکی و اسم اون به عنوان خوانده توش نوشته شده . توجیهش می کنم که اشتباه دفتر شعبه باعث این موضوع شده و این به خاطر اسم روی پرونده است که در ابتدا ما شاکی بودیم .مگر نه موضوع رسیدگی همون شکایت شماست .

مثل اینکه باورش نشده باشه اما خوشحال شده بود . سعی می کرد خودش رو خونسرد نشون بده . همیشه برای رد گم کنی دستش رو توی جیبش می کرد و تسبیه دانه درشت زرشکی رنگش رو از توی جیبش در میاورد . دیگه تک تک حالت هاش رو می تونستم بخونم .حرفهای تکراری . ادله های بی مصرف. امضا های بی تاثیر . رسید . برگه قرار داد . مهر ، امضا ، اثر انگشت . هیچ کدوم نمی تونستن ما رو از این مهلکه ای که توش افتاده بودیم در بیارن . چند خط اظهارات دروغ کافی بود تا ٢ سال تمام این پله ها رو بالا و پایین کنم و در انتظار مجازات های سنگین باشم .  کارمون باز به جر و بحث بی هوده کشیده شد .اون حرف خودش رو می زد . و در جاهایی که نمی تونست جوابی بده میگفت من نمی دونم . چیزی از قانون سرم نمی شه . شما که بهتر بلدین . با این حرفا خودش رو از زیر بار حرف رها می کرد .

 

دادگاه شروع شده بود . قاضی های تجدید نظر بر خلاف جلسه قبل که با یک قاضی برگزار شد طبق قانون و اعتراض وکیل ما باید حداقل با دو نفر از سه نفر قاضی تشکیل می شد که همین طور شده ر بود . قاضی بر خلاف معمول که از شکات دلایل رو می خواست و ادله شکایت، اسم منو خوند تا منو غافل گیر کنه . دل تو دلم نبود . باید از روی صندلیم بلند می شدم و سر پا حرفام رو میزدم . احساس می کردم که اگر بشینم بهتر می تونم. صدای لئو رو از بقل دستم می شنیدم که صداش رو نازک کرده بود . انگار که بخواد تقلب برسونه بهم میگفت پاشو ، پاشو . دیگه . اسم تو رو خونده /

حسبنا الله . توکلت علی الله . لا حول و لا قوه الا بالله علی العظیم . بسم الله الرحمن الرحیم .

با این جملات حرفام رو شروع کردم .مستشار اول مثل اینکه چیز عجیبی شنیده باشه سرش رو بالا آورد . از بالای عینکش یه نگاه بهم انداخت .

آقای .... با توجه به محکوم شدن شما در دادگاه بدوی و اعتراض شما نسبت به رای صادره دلایل  و دفاعیه تون رو بیان کنید .

ادامه دارد

 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۳:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩
    comment نظرات ()