"all beauty must die" - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

"all beauty must die"



i must be dead
are u
?

پی نوشت:یه چند شب کارم شده آدم کشتن .اون هم سر بریدن .البته همش توی خواب .چاقو رو دستت گرفتی .میان که بهت حمله کنند .ولی اونقدر شانس داری که خدا توی خوابت بهت یه چاقو داده و اونقدر شانس داری که قبل از اینکه اونا تو رو بکشند .تو سر یکی شون رو ببری و بقیه رو فراری بدی . برای چندمین بار این اتفاق میفته .دیگه کم کم دارم عادت می کنم .امشب می خوام یه روش جدید رو انتخاب کنم .می خوام یکی رو دار بزنم .فقط مونده که تو اجازه بدی .
خدا جون اجازه هست . من انتخاب کنم .؟ من یکی رو می شناسم که منو خیلی اذیت کرده .
قول میدم زجر نکشه .سعی می کنم بدون درد بکشمش . خیلی وقته کابوسم شده .حداقلش تو که می دونی چقدر بدی کرده . خدا جون زود باش دیگه . ok رو بده . .....
...
...
دو روز بعد :
غلط کردم. منو چه به آدم کشتن .خوب تو که راضی نمی شی چرا حال آدمم می گیری . من که فقط حرفش رو زدم .خودت می دونی که آزارم به گنجیشکات هم نمی رسه .چه برسه به مامورای عذابت .خوب همون توی خواب حال ادمو بگیر دیگه چرا مردم رو با ماشیناشون میزنی به آدمم .فکر من نیستی فکر اصاحب اون 206 بدبخت باش که یه عالمه ازم معذرت خواهی کرد . به ما این آرزو ها نیومده .نخواستیم .....
- آقا وینستون هست ؟یه نخ لطفا!!

   + کسی معمولی تر از همه ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥
    comment نظرات ()