فراموشی - روزهایی به کوتاهی زندگی

روزهایی به کوتاهی زندگی

نقد , طنز , داستان , شعر , روزنوشت

فراموشی

کلی تاکید میکنه که تحقیقش رو براش تایپ کنم و برسونمش دستش . کارم که تموم شد خبرش کنم تا بتونه اونو از ایمیلش برداره . .کلی عجله میکنم تحقیقش رو  تموم می کنم . براش میل می زنم که برسه دستش . 

یک ساعتی گذشته . گوشیم زنگ می خوره . می بینم خواهریه . میگه چی شد . من دارم جلز و لز می کنم . چرا تموم نشده  پس ؟

ا ِ ا ِ ا ِ  .یادم می یفته که باید زنگ هم می زدم . بهش می گم تموم شده  فقط یادم رفته بود  زنگ بزنم . خوب شد یادآوری کردی .قطع کن . الان زنگ می زنم خبرت می کنم . 

   + کسی معمولی تر از همه ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
    comment نظرات ()